۱۸ پاسخ

چقد دلگیر بود اون جملات . تو گواهی فوت منو امضا می‌کنی🥺
ما که از کارهای خدا خبر نداریم .. تقدیر دست خداست

من نظراتو‌خوندم
با خیلیا هم صحبت کردم
واسه این قضیه مشاوره هم رفتم
به نظرم هر کی قلق بچشو خودش داره

مثلا گندم اصلا نمیپذیره با کسی بره
حتی اگه با باباش بره باباشم همونجا نگه میداره

اینجوری نیست که فقط دلش بخااد با من باشه

من خودم صبوری پیش گرفتم
روز اول تو کلاس بودم
روز دوم سوم درب کلاس باز بود من دم در بودم
روز چهارم در کلاس بست و گندم پذیرفت

روز پنجم گریه که در کلاس باز باشه با اینکه روز قبل با در بسته بود دیگه اینجا جدی شدم و گفتم اگه قانون رعایت نکنی و تو کلاس نمونی منم میرم

الان بهتره
هنوز میشینم
ولی تایم کلاس بیرون نمیاد و زنگ تفریحا یه مکث کوچیک پیشم داره

به نظرم ببین خودش چطور راه میاد

اگه نیازه دو ماهم بشینی بشین
البته اگه پیشرفت داره
این دورانم میگذره

باید از قبل امادش میکردی بهش میگفای قراره بره مهد یا پیش دبستاتی با دوستاش دوست پیدا کنه بازی کنه شعر نقاشی یاد بگیره
من ب دخترم از قبل میگفت الان راحت میره چون همش میگفت من نمیرم مهد کودک یا پیش دبستانی ولی الان خودش دوست داره بره

ببین خودت بچه اتو میشناسی قشنگ به همه جوانب فک کن ببین دلیلش چیه حلش کن،مثلا پسرمن ک همه میگفتن چجوری میخاد بمونه چون خیلی وابسته ام هست به منم استرس دادن روز اول بردمش کلاس و معلمو صندلیو اشنا کردم باهاش بوس و بغل خوراکی مورد علاقش گفتم الان معلمت میاد یکم حرف میزنید بازی میکنید خوراکی میخورید منم برم کارامو انجام بدم بیام دنبالت تو حیاط منتظرتم گف باشه مامان برو برگام ریخت😂
اومدم حالم بد شد رفتم دکتر سرم زد نتونستم برم دنبالش شوهرم رف
وقتی اومداولین چیزی ک گف این بود ک چرا بهم الکی گفتی تو حیاط منتظرم نبودی بابابود
انقد ناراحت شدم دیدم بچه رو حساب خوراکی و بازی و فلان نه بلکه بخاطر اینکه گفتم میام توحیاط منتظرم اونجوری مطمئن گف برو همین شد دیگه بهونه ندم دستش از فرداش با اینکه باز مریض بودم کشون کشون رفتم دنبالش دیگ اوکی شد،توام کشف کن حل میشه انشالله

کوچیکه هست بخدا من که امسال نفرستادم

ببین دختر منم همینقدر وابسته بود ولی کلاس تابستونی ک نوشتم بهتر شد در کلاس باز بود من جلو ذر بودم وقتی پیش دبستانی شروع شذ دیگه تا حدودی مربی هارو میشناخت و یکم مقاومت می‌کرد اول ولی در ورودی سالن مهد دیگه اجازه نمیدادن مادر و ودر وارد بشن کم کم بهتر شذ تو هم طاقت بیار درست میشه باید صبور باشی و شماتتش نکنی من خودم همچنین بچه ای بودم سنشون کمه گناه دازت

دختر جاری من پارسال ک کلاس اول بود حتی ی روزم بدون مامانش نرفت مدرسه..جاریم میرفت تو حیاط میشست ک دخترش ببینه مامانش نرفته و راضی شه ک سرکلاس بشینه..اما امسال دیگه خودش ب تنهایی میره...میخوام بگم این موضوعو فقط گذر زمان حلش میکنه عزیزم..چاره ای جز صبوری کردن نداری

سلام عزیزم میشه بهم بگی علایم دختر گلتون چیا بود؟دختر منم یه هفته پیش یبارکی دل درد گرف شدید بردم بیمارستان ازمایش گرفتن خوب بود یکم التهاب ویروسی گفت داره چون قبلش سرما خورده بود...و سونو هم دادم معلوم شد کلیه سمت راست یه شن ریزه داره الانم داره دارو میخوره😢

سلام فاطمه جان دخترت بهتره

ی کتاب هست طناب نامرئی اونو بخون براش

وااای منم همینجور هستم میشینم اونجا

من این تابستان پسرمو کلاس ثبت نام کردم همش میومد بیرون کلاس گریه میکرد و میرفت تو چند جلسه آخر هم کلا نرفت تو کلاس گفت نمیخوام ازت جدا باشم
ولی روز اول مهر همسرم بردش پیش گریه کرده بود ولی همسرم محلش نداده بود و رفته بود سرکار
ظهر که رفتم دنبال پسرم انقدر خوشحال بود که نگو طوری که الان میگه کاش جمعه ها هم برم
اصلا انگار معجزه بود برام
حتی پارسال ۳ ماه رفت پیش ۱ منم کلا پیشش بودم واقعا خسته شده بودم دیگه
شایدم پسر شما یهو جدا شد

خودتون دیگه نبریدش باباش ببر یا مادربزرگی کسی ....

عزیزم باید قبلش مهد میفرستادی راحت میرفت دیگه

اگه وابستگی به پدرش نداره با پدرش بفرس بره اونجا راحتتر جدا میشه ازش
پسر من دو روز اول راحت رفت روز سوم اونقد گریه که که بالا میاورد میگفت نمیمونم میام خونه حال نمیده مربی بردش کلاس منم اومدم خونه روز چهارم با باباش خواست بره جلو در خونه از من به سختی جدا شد که نمیرم توهم بیا بالاخره رفت واون شد که از فرداش چه خودم چه باباش میبریم خدافظی میکنه وفقط میگه مامان زود بیا دنبالم

عزیزم خوبی؟ حال دخترت چطوره؟

گلم طبیعی یه سری ها چند روز میرن تا عادت میکنن کم کم شما هم دیگه نمبری

عزیز دخترت بهتر شد

سوال های مرتبط

مامان ماه و ستاره🌙⭐ مامان ماه و ستاره🌙⭐ ۵ سالگی