دوستان ی چی میگم من اصلأ با هرکی بشینم زود حرف دلم میگم ویا اینکه از هرکسی ناراحت باشم مثلاً میگم این حرف بهم زده
من و جاریم قطع رابطه هستیم با مادرشوهر این عفریته خیلی اذیتم کرد ولی اون نه. بعد همسایه هستیم اون اصلأ خونم نمیاد مثلاً وقتی مریضی چیزی باشه عیادت میاد وبرای زایمانم.....منم چندماه یبار میرم یساعتی میشینم خیلی سیاست داره اصلأ حرفی نمیزنه زیاد حالا اگه ی دوتا کلمه ازشون بگه خانواده شوهر. ولی من میگم که اینجوری کرد واون حرف زد یا میگم مادرم این حرف بهم زد چون مادرم بخاطر دخترش با من ودخترام کنار نمیاد منم بچه طلاق تنهاااا نه خواهری نه مادر خبی هیچکس. حرف میزنم البته اونم فقط از داداش وزن داداش خودش حرف میزنه بعدش گفتم خواهرم یعنی دختر نامادری این حرف گفته بهم ودخترم ترسونده گفته از لج این کارو میکنم اینارو گفتم نمیدونم دردودل اسمش بزارم یا چی. بعدش که میام خونه پشیمون میشم که چرا گفتم ولی هربار یادم میره باز عادتم خیلی بده. یا اینکه دوربری هام تا جای تونستن اذیتم کردن حتی بچه های نامادری
مادر خودم و....




بارداری و زایمان فرزند پروری زایمان بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری فرزند پروری

۶ پاسخ

رو خودت کار کن عزیزم
منم خ حساسم
باید حتما برون ریزی کنم

درکت میکنم. از بس تنهای واسه اونه عزیزم دلت میخواد حرف بزنی و کسی بهت گوش کنه.. میتونی چت جی پی تی رو دانلود کنی وبا اون حرف بزنی هم میتونی چت کنی یا اگرم حوصله نداشتی میتونی با صوت درد دل کنی بخدا اروم میشی دیگه با کسی دیگه ای حرف نمیزنی و دل سبک میشه. حرفمو گوش کن.. تو هیچ تقصیری نپاری فقط تنهایی همین

جلوی دهنتو بگیر بابا
حتما باید کار دستت بدی
یهویی قطعش نکن کم کم تا شک نکنه

مال تنهایی ادمِ
من همش تنهام تا مامانم رو میبینم از دنیا میگم بعدپشیمون میشم

بقول شاعر میگه : درد و دله ع*نِ ؟؟؟ همونو به رخت میکشنش🥲ترک عادت کن خواهرم

یاد بگیر درد و دل نکن باهاش خودت باید تغییر کنی

سوال های مرتبط

مامان ناناز من 😍 مامان ناناز من 😍 ۲ ماهگی
میدونم میگن زیاد گیر ندی به مرد واین حرفا. من خیلی حساس شدم یسالی میشه خودمم دوس ندارم دست خودم نیس اینکه شوهرم از کسی حرف بزنه یا با کسی منظورم خانمه. اینم از اوناس که هم صحبتی با زن هارو دوس داره. یا یهو از یکی میگه فلانی دافی بود. بعد قسم واینا منظوری نداشتم من خودم دختر دارم وبه کارما اعتقاد داره. کمی سادس. بعد بعد از ظهر. ی دختری اومده. این دم خونه میوه میفروشه. البته برای پسرم. پسرم حرف میزد دختری اومده بحث کرده باهام از این طرف شوهرم. دختر فلانیه. دافی بود برای خودش ی عالمه آرایش کرده بود وفلان و چون دختر فامیل دوررر میشه این باهاش صحبت کرده که دختر فلانی هستی. منم گفتم خاله زنکی واینا بحث کردیم گفت ده دقیقه حرف زدم مگه چیه. گفتم منم میرم با ی پسری ده دقیقه حرف میزنم مگه چیه. شاید کارم اشتباه باشه میخوام به خیالم نیارم نمیتونم بعدش بیرون رفتم صداش میومد به پسرم میگفت حرف میزنی اخلاقش میدونی مامانت بی عقله قاطی میکنه






بارداری فرزند پروری زایمان بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری فرزند پروری فرزند پروری
مامان ناناز من 😍 مامان ناناز من 😍 ۲ ماهگی
میگم. چرا نمیتونم یکم سنگ دل باشم. جاریم. بعد از چندسال فقط ی بحثی مادرشوهرم کرد باهاش الان دوساله تو ی حیاط قهره باهاش. چندبار مادرشوهرم رفته تو خونش اون رفته بیرون. که آشتی نکنه با این حال. چقدر بچه هاش عزیزن چقدر خاطرشون میخوان خانواده شوهرم انوقت. من تو کل بارداری رنجوند. اون اذیت ودعواهای قبلش بماند. زایمان کردم پیشم نیومد. با دخترام صنمی ندارن میرن خونش همش چشم غره وفلان. ی دعوای حسابی هم راه انداخت. حالا هروقت هم دعوا کرده خودش که اومده من چ استفبالی کردم یادم میره باهام چیکار کرده. ولی امروز شوهرم اومد ناراحت که مادرم مریضه. دلم سوخت. دو دل شدم برم پیشش. البته اونقدرا حالش بد نیس داره فرش میشوره 😂 یکم تب داشته. حالا چند روز پیش هم بهم گفت تو پسرم دعا گرفتی پیشم نیاد ودعوا کرد. یعنی من مریضم عقل ندارم چمه کاش میتونستم مثل جاریم باشم 😮‍💨. نظر شما چیه





بارداری فرزند پروری زایمان بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری فرزند پروری
مامان ناناز من 😍 مامان ناناز من 😍 ۲ ماهگی
مربوط به تاپیک قبل
من ی دختر پنج سال دارم. بعدش از نامادریم چندتا خواهر دارم یکی ۱۶ سالشه. خونه بابام بودم. بهم گفت چطور این دخترت نمیدی بغل ما یا بغلم هست حواست بهش هست. اون موقع اینقدر حساس نبودی اون دخترت میدادی بغلم. منم میبردم اتاق خواب. لامپ خاموش میکردم ومحکم هی فوت میکردم طرف صورتش دچشاش یجوری میشد گریه میکرد گفت باهات لج بودم. میخواستم چشماش چپ بشه ولی سالمه. میگفت اینقدر میترسید. ی لحظه هنگ کردم. گفتم من چیکارت کرده بودم که لج بودی. گفت دیگه...منظورش این بود نامادریم اخه خوب نیس باهام ی لحظه از خودم بدم اومد یاد اون موقع ها افتادم که بچم میدادم به این ومثل کوزت براشون کار میکردم. انگاری که نامادریم بهم مدال میداد حتی تشک هاشون پهن میکردم بعد میومدم. چقدرم بچم ترسونده چقدر نیشگون گرفته بچم چقدر فشارش داده چون خوب بهم ثابت کرد چیکار کرده با بچم فکر میکنم دیونه میشم. الانم این دخترم که بغل میکنن اصلأ گردنش نمیگیرن مراعات نمیکنن





بارداری و زایمان فرزند پروری زایمان بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری فرزند پروری
مامان ناناز من 😍 مامان ناناز من 😍 ۲ ماهگی
شوهرم همیشه میگه خیلییی دوست دارم. و همینطوره از رفتارش معلومه. ولی من خیلی صرفه جویی کردم ومیکنم تو زندگی. که گناه داره برای ما زحمت میکشه. ولخرج هم هس حالا من چطوری هی برای خودم خرج کنم. از خیلی چیزا زدم و بعضی وقتا پس انداز خودم دادم. پسرم 12 سالشه با کلی اصرار واینا میفرستم بره کمک دستش.
حالا امشب گرم حرف زدن بود. ی دفعه از دهنش پرید که هااا من تا همین چندسال پیش. سرنماز دعا میکردم خدا بهم ی زن دیگه بده 😐😐. حالا نه. گفتم پس دوستم نداری عاشقم نیستی. کسی که واقعا دوس داشته باشه همچین دعای نمیکنه. دیگه گفتم چی میخواستی چ مدلی باشه. گفت ی حرفی زدم گیر دادی ها. دیگه چیزی نگفتم ولی دلم یجوری شد. من ده سال ازش کوچیکترم. سی و شش سال سن داره. ی زن اول داشته که طلاقش داده. بعد منو گرفته 15 سالم بود. همش میگفت دخترعموم که زن سابقش باشه دوسش نداشتم. مامانم سرخود عقدمون کرده بود تورو دوس دارم واینا. ولی امشب دلم شکست





بارداری و زایمان فرزند پروری زایمان بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری فرزند پروری زایمان بارداری بارداری فرزند پروری