۱۷ پاسخ

😂درکت نمیکنم والا ما از خدامونه یکی بیاد پوشک بچه رو عوض کنه چند بار

سلام برعکس من درکت میکنم خیلی کار واقعا بدو افتضاحی که اونم مادر شوهر بیاد فضولی کنهو حموم ببرتش یا فرتو فرت مایبی بچتو عوض کنه بدون این که بهت بگه اگه خاهر ومادر خود ادم باسه باز قضیش جداس والا منم دوس ندارم من برای ۴۰ روزگی دخترمو خودم حموم بردم این قد خوب بود😂

بزن تو دهنش

خوبه که کمکت می‌کنه سخت نگیز

دقیقا موافقم باهات من مادر شوهرم تا میخواد بغلش کنه پوشکشو باز میکنه خودش میبینه هیچ بقیرم صدا میکنه بیاین اونجاشو نگاه کنبن چند بار پدر شوهرمو صدا زد که ببین چقدر سیاهه به نودتون رفته چقدر بزرگه یا میبینی باز میکنه میگیره دستش میگه این دهن فلانی فلانی اینجاتو بخوره من بدم میاد واقعا پرو🙄

من هنوز همه کارای بچمو مامانم میکنه🤦🏻‍♀️

خب عزیزم یکبار با احتیاط کامل کارهای بچتو بکن بدون اینک بهشون بگی تا وقتی اومد خونت بهشون بگی خودم امروز کارای بچمو کردم یاد گرفتم خداروشکر دیگ اینجوری می‌فهمه دیگ دم ب دقیقه هی نیاد کارای بچتو بکنه و بره

من وقتی از بیمارستان مرخص شدم اومدم خونه با کمک همسرم دخترمو حموم دادیم الانم که تنها حمومش میدم

نزدیک هم هستید یا اومدن چند روزه بمونه بره ؟

هی خواهر من از خدامه یکی بیاد یه لحطه بچه رو نگه داره کون شستن به کنار

هیییی منم موندم واقعا 😑
ما با دعوا و کلی جنگ از خونه خودمون که پایین بود در اومدیم رفتیم اجاره نشین شدیم الان هی میگه پایین خالی گذاشتین بچه اومد بیاین من مراقبتون باشم می‌دونم الان اخلاقش خوب شده و خودشونم اصرار ب آوردن بچه داشتن ولی من موذبم پیشش یوقت اعصابم خورده یا ناراحتم یا می‌خوام بخوابم ولی وقتی اون هست سیخ باید بشینم یا برم خودم کارو انجام بدم که فردا نگه ماهم بچه آوردیم اینطوری نبودیم

میخواستم بنویسم این یک هوس مادرانس که باید خودت انجام بدی و اون حق نداره اینکارارو کنه ولی دیدم این روزا میگذره و زود میره خونش و خودت تنهایی باید همه کارکنی دیگه مگه نه؟ لذتشو میبری دیگه

من تا ۴۰ روز مامانم میشست یا عمم خودم نمیتونستم میترسیدم لیز بخوره از دستم حتی عوضشم نمیکردم بعد ۴۰ روزگی دیگه همه کاراشو خودم کردم
هنوزم حموم نمی برم میترسم یا مامانم یا شوهرم حمومش میکنن

طبیعیه این موارد سختش نگیر همه این کارارو میکنن

باز مال تو در میاره عوض می‌کنه میشوره
من
شوهرم شیفت شب زیاد داره
منم بلد نبودم چون مامانم همیشه کمک میکرد مادرم رفت مسافرت من تنها شدم خودم کاراش رو میکردم
برای اینکه شب اذیت نشم شوهرم گفت مادرش بیاد
الحمدلله می‌خوابید خروپف میکرد منم بلند میشدم که عوض کنم چراغ روشن میکردم
عین علم یزید بالا سرم وامیستاد
خوب تو که دست نمی‌زنی چرا واررسی میکنی

بگو من دیگ خودم بلدم از پسش بربیام اینا فکردن فق خودشون مادرن و بلدن 😒پرو

اگه حساسی خیلی اروم بهش بگو که شما زحمت نکشیدم خودم انجام میدم

سوال های مرتبط

مامان مهدیار👶🏻 مامان مهدیار👶🏻 روزهای ابتدایی تولد
روز اول که از بیمارستان اومدم مادرشوهرم و شوهرم بین خودشون قرار گذاشته بودن بچرو ببرن یه زنه گلوشو نگاه کنه بعد میاد مادرشوهرم بدون اینکه به من چیزی بگن بچرو بده من هر چی ام میپرسم نمیگن کجا میبریم منم گفتم من نمیتونم بمونم کجا میخای ببری مادرشوهرم ی سلیطه بازی در اورد ن من بمیرمم نمیبرم بخاطر خودت میگفتم کلی گفت شوهر بی غیرتمم هیچی بهش نگفت مامان بابام راضیم کردن برم منم داشتم کفشمو میپوشیدم شوهرم بچرو برداشت برد بالا خونشون داد ب ننش اومد ننشم ب من میگفت خودتو بکشی هم من فردا اینو میخام ختنه کنم از این بازی ها در نیار بچمو یجوری گرفته بود منم گریه کرذم داشتم برمیگشتم بابام نزاشت شوهرم به هیجاش نبود انقد که من سوختمم
بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند