پسرم دیوونم کرده از صبح که بیدار میشه تا شب وقتی میخابه دهنش بازه یه سره جیغ و گریهههه کاش فقط روزا باشه شبا تو خواب همش نق می‌کنه اصلا خواب درستی نداره یا باید دورش بدم یا رو پاهام همش تابش بدم منم خواستم همه کوتاه و تیکه ای شده دو ماهه زندگی ندارم من از وقتی از شیر گرفتمش کلا مهدیار من عوض شده امروز از صبح دوبار بغض داشت خفم میکرد هر کار کردم گریه کنم نیومد بلکه سبک شم دیگه به مرز جنون رسیدم واقعا دیگه نمی‌کشم همش سرش داد میزنم دعواش میکنم کمتر محبت میکنم الآنم با کلی جیغ و داد گرفت خوابید کم مونده صابخونمون بیرونمون کنه از بس سر و صدا داریم روز و شب نمی‌دونم واقعا چیکار کنم دیگه چیزی به ذهنم نمی‌رسه خیر سرم صبا که بیدار میشم میگم امروز دیگه دعواش نمیکنم باهاش مهربونم تر باشم ولی نمیشه همینکه بیدار میشه با لج و گریه تررر میزنه به اعصابم که البته من خودمم اعصابم ضعیف شده دست خودم نیست 😭😭😭

۶ پاسخ

عزیزم ، میفهمتت حق داری ، ببین مهراد هم یه دوره اینطوری شد ، و منم مثل تو درمونده هرکار میکردم آروم نمیشد ، تا اینکه یه بار اتفاقی وقتی گریه میکرد بغلش کردم و پشتش رو آروم نوازش میکردم و فقط می‌گفتم من اینجام مامان ، من پیشتم ، من کنارتم ... همش اینارو تکرار میکردم ، باورت نمیشه خیلی زود آروم شد ، الانم تا گریه کنه کافیه اینا رو بهش بگم زود آروم میشه ، جدایی از شیر و اضطراب جدایی همه تو ابن سن عادیه ، فقط باید باور کنه و درک کنه تو همیشه هستی ... امتحان کن

سلام بر بحران دو سالگی🥲🙏تحمل کنید تا بگذره دوره اش

قربونتون برم من پامیشدی میومدی اینجا مهدیار با بچه ها بازی میکرد تو هم استراحت میکردی

بخش عمده بیقراریهاش بخاطر حال بد مامانشه
توی یک چرخه باطل گیر کردین ، تو حالت بده ، بچه میفهمه احساس نا امنی میکنه ، شزوع به بدخلقی میکنه ، تو عصبی تر میشی سرش داد میزنی ، اون بیشتر میترسه
روی خودت کار کن ، شبها که میخوابه کمی برای خودت وقت بذار و کاری که دوست داری انجام بده ، قبل خواب یه دوش کوتاه بگیر و دمنوش آرامش بخور
هر وقت دیدی خیلی داری از کوره در میری چندتا نفس عمیق بکش
۴ ثانیه دم ، ۶ ثانیه مکس ، ۶ ثانیه بازدم
خیلی بهت کمک میکنه ضربان قلبت آروم تر بشه

وایی دختر من روزاش کلا با جیغ داده کلا اسایش ندارم
شبا میخوابه ولی
چند وقته از شیر گرفتی؟

ای بابا ای بابا خب کاش شیر مبدادب چبمیسه مکه پاستوریزه

سوال های مرتبط

مامان پسرم💗 مامان پسرم💗 ۲ سالگی
مامانا چيكار كنم به شدت عصبي شدم ديگه وقتي چند بار به پسرم ميگم نميشه ديگه عصبي ميشم داد ميزنم چون شبا خيلي خيلي عصبيم ميكنه صداي گريه ي برسام به شدت بلندو گوش خراشه همه ميگن شبا كه كلي بهونه ميگيره گريه ميكنه تا بالاخره راضي ميشه واسه خواب ميخوابه تا دو ساعت ميگذره پا ميشه انقدر لقد ميكوبه بهم تا بالاخره پا ميشم هرچي ميگم چي ميخواي اينو بدم اونو بدم فقط هوار ميزنه برقارو روشن كن روشن ميكنم ميگه راه برو منم اون موقع انقدر حالم بد ميشه احساس ميكنم مويي رگاي سرم داره پاره ميشه ديشب انقدر گريه كردو هوار زد انقدر راه بردمش كه از شدت سردرد خودم گريم گرفت هق هق ميكردم از گريه ي شديد من راضي شد دوباره خوابيد چون شبا با سر دردو فشار عصبي ميخوابم صبحم با سر درد بيدار ميشم باهاش بازي ميكنم ارومه منم ارومم وقتي شروع ميكنه لج بازي يا هي زورم ميكنه يه كاري و كنم ناخوداگاه داد ميزنم سرم نير ميكشه واقعا پشيمون ميشم همون لحظه واقعا نميدونم چيكار كنم خيلي ضعيف شدم خيلي😭😭