۱۲ پاسخ

چقد بی فرهنگگگگگگگ
میخواستی بگی اسم بچم هر چی هست هست ب تو چ پیر خرفت

مگه زیباترازاسامی امامان وپیامبران داریم حیف وصدحیف که خیلیابدشون میادتازه اسامی اجق وبی محتوارامیگن به روزوعالی وبافرهنگ

امیدوارم بزرگ شد خودش دوس داشته باشه و حس بد نگیره وگرنه که نظر بقیه مهم نیست

اسم پسر منم همش میگن قدیمیه فامیله و....
منم تک ب تک میرینم بهشون

حالا واقعا دلیل انتخاب این اسم چی بود
اصلا معنیش چیه ؟
برام جالبه که چیشد انتخاب کردین
چون من پسرم محمده
اسم گذاشتم لای قرآن چندتایی
محمد در اومد
و گذاشتم

منم خیلیا بهم میگفتن وای نورا نزار قدیمه فلان ولی خب خودم و همسرم دوست داشتیم بنظرم اسم اصلا قدیمی نمیشه و سلیقه ای هست

وای سیما زنِ گنده واقعا شعورش کم بوده🫠🫠🫠

خیلی هم اسم قشنگیه
دلیل خاصی داشتی برای انتخابش ؟

من عاشق اسم یحیی هستم. اسم دخترم گذشتم محیا مهوا. اگه یروز پسر دار شدم میگم یحیی

انتخاب اسم شخصیه،موردپسندبودن یا نبودن که شخصی نیست.تو فقط میتونی اهمیت ندی به نظرات. نه که پشت سرش بگی بیشعوربود

تقصیر خودته
میگفتی به تو چه

اسم خودشو میپرسیدی اقلا😂

سوال های مرتبط

مامان اسما مامان اسما ۱۳ ماهگی
ادامه تایپیک قبلی..
هی همه اینا رو با صدای خیلی بلند می گفت اسما ترسیده بود شروع کرد گریه کنه اینم گفت ببین به خاطر تنبلی و بی فکری توعه که این بچه حالا باید اینجوری بترسه و گریه کنه 😑 گفت ارومش کن بغلش کردم بردمش تو اتاق یکم باهاش حرف زدم که بابا داره شوخی می کنه فلان اومدیم بیرون دوباره گفت پس کو این غذات؟ گفتم یکم آروم تر می بینی که بچه می ترسه گفت خیلی هم برای تو مهمه 😐 منم اعصابم خورد شد گفتم فعلا که تو برات مهم نیس اینقدر بالا سرش داد می زنی اسما رو گذاشتم رو زمین که برم برنجارو بیارم دوباره شروع کرد گریه کنه اینم اومد شروع کرد مشت و لگد بزنه که داد زدی بچه نرسیده و فلان
به خدا خودم هیچی اصن بزنه منو بکشه ولی دلم برای اسما می سوزه من الان خودم خیلی عذاب وجدان گرفتم که چرا اونموقع داد زدم جلو اسما ولی نمیدونم چرا این ذره ای واسش مهم نیس و فقط هم دنبال اینه که ببینه من چکار می کنم بگه بچه. رو اذیتش کردی 😭
همیشه همینه هی چیز میگه هی داد و بی داد می کنه و منتظره من یک کلمه چیز بگم یا کلا از همون اول یه چیزی پیش اومده باشه که من مقصر باشم شروع می کنه به مشت و لگد زدن 💔😑
مامان جوجه مامان جوجه ۱ سالگی
بچه هاااا هووووبیاین واز من یاد خاطره 🔞🔞🔞 افتادم خا چیکار کنم من


رفته بودیم با دوستم اینا شمال بعد دوستمو شوهرش خیلی طبشون گرمه خلاصه چندین ساله رفتا امد خانوادگی و خونه یکی هستیم به قول قدیمی ها رفتیم خونه بگیرم دم اتاق خواب رفیقم گفتم امشب چه شبی بسازیم منو شوشو🔞
بعد شوهرم فقط کلمه منو فهمید که گفتم خواهر لطفا هیجانی نشووو خواهش میکنم 😂 بعد مسافرت رفیقم گفت زهره من شک دارم مفکر میکنم حاملم گفتم من که گفتم مراقب باش خلاصه گذشتو بچش دنیا اومد یه شب اومدن خونمون بچش عزیت میکرد بعد یهو گفت وای خدایا چرا این اینقدر عزیت میکنه و فلا یهو شوهرم رو کرد بهش گفت خابجی جان خانوم طفلیم گفت هیجانی نشین شما گوش ندادین شمال یه هفتس خوشگذرونی ولی بعدش یه عمر باید کذدی کنی حالا ما🫡😐😐😐😐 یعنی کوبنده بود جواب هاااا یه دفعه شوهرش زد زیر خنده ترکیدیم رفیقم میگفت حرف حساب میگه زهره گفت هیجانی نشین😂🤣🤣🤣



بچه بچه بچه بچه رفلاکس رفلاکس پوشک پوشک پوشک