۱۳ پاسخ

ما هم خونه قبلی پدرشوهرم اینا زندگی میکنیم خودشون ارثیه رسید خونه خریدن رفتن اونجا اینجا رو دادن به ما
یبار تو بحثا مادرشوهرم گفت اینجا خانه خودمه از فردا کلید از شوهرم میگیره خودش در هال باز مکنه میاد تو
در جا گفتم اگه شوهرم ای کار کرد دنبال خانه بگرده برا من و بچم لال شد

الان دیگه چه پدرشوهرم چه مادرشوهرم زودتر از یازده صبح نه زنگ میزنن بهم نه پیام میدن نه میان در خونم
یبارم زنگ بزنن جواب ندم دیگه زنگ نمیزنن
بخوانم بیان تا جواب ندم راه نمی افتن بیان
ببینم زنگ زدن مثلا خانه بهم ریخته س یا ظرف نشسته دارم
کارام میکنم بعد زنگ میزنم میگم دستم بند بود نشد جواب بدم

یاد گرفته بودن ساعت یک که میدونستنن بیدارم زنگ زدن میگفتن بعد ناهار میاییم حالا من پامیشدم چایی و میوه اینا آماده میکرد هی مینشستم تا بیان ساعت پنج تشریف میاوردن بچمم خواب بود میرفتن بیدارش میکردن وقتی میافتد نق و نوق میرفتن
بعد چند بار تو روشون وایستادن دیگه کاری نمیکنن

تا دعوا راه نندازی ول کن نمیشن برا منم همین بود فکر کن میخوابیدم ۲۰ تا تماس از دست رفته از مادرشوهرم داشتم میدیدن جوابم نمیدن پا میشدن میومدن در خونه رو میزدن

خدانگذره ازاین مادرشوهرهایی که مزاحم زندگی عروس میشن اعصاب وروان ادم روبه هم میریزن

من ام متنفرم ازشون یه ساله باهمیم پدرم دراومد میگن چره امروز نیومدی خونه مون مهمون اومد بیای همیشه همه اش زر میزنن زه شوهرم میگم دیواربکش ریخت شونو نبینم دارم افسرده میشم

بهشون بگو حتما همینارو .تاکید کن خیلی سخت میخابه و خیلی هم ب صدا حساسه .با کوچکترین صدا بیدار میشه

چه بیشور بگو به شما چه خوابیدم یا نه

نباید زندگی کنی با همچین آدمای
ویهان منم تب داره خواب اصلا دارم میمیرم

بچه رو میبردی میزاشتی پیششون کیگفتی باید ناهار بپزم میومدی سر فرصت ی چیز میخوردی و کارهاتو میکردی ک بفهمن حالا ک اومدم بچه رو بیدارکردن باید نگهش دارن

هوووف منم همینم خواهرر

درو باز نمیکردی

برین بهشون بگو ما بخوابیم یا نخوابیم مگه شما میحوایید پولشو بدید ک میگید من خودم صلاح زندگیمو میدونم صلاح نمیبینم ک شما بخوایید دخالت کنید برین بهش ب شوهرتم بگو برینن بهش تاحساب کار دستش بیاد

سوال های مرتبط