۲۱ پاسخ

منم عین تو بودم
همش غصه می خوردم و گریه میکردم
هی با خودم میگفتم چجوری از شیر میگیرمش
پروسه ی سختیه ولی به سختیش می ارزه
الان نزدیک ۲۰ روزه گرفتم و خیلی راضیم
هم ب خاطر پسرم هم خودم

عزیزم اینم جز مراحل رشدیه
مهمه که بچه ها دل کندن و جدایی هم تجربه کنن
و بتونن مدیریتش کنن و قوی بشن از لحاظ شخصیتی
این مدلی بهش نگاه کن💙

دقیقا منم دارم شیر میدم،البته شیر دادن یه مکافاته شیر ندادن هم جور دیگه،الان چون هر ثانیه به سینه چسبیدن اذیتیم،بخواییم هم از شیر بگیریم هم خودمون بغض می‌کنیم و دلشو نداریم بهشون ندیم و میگیم کاش شیر میخورد،چالش بزرگیه

منم فکر نمیکردم بشه ولی شد فردا ۱۳ روزه از شیر گرفتم همون جور که خدا کمکم میکنه نوزاد تازه متولد شده شیر بخوره همون حور هم دلش رو برای از شیر گرفتن آروم میکنه آنقدر دخترم وابسته شیر بود که شب تا صبح دهنش بود ۳ روز کلا نق میزد بعد دیگه عادت کرد الان بهتر شده

عزیزم من دخترمو شیر خشک دادم از طرفی هم وابستگی شدید به پستونک دهنیش داشت ولی یه مدت یاد گرفته بود پستونک دهنیشو محکم میکشید به موهاشو میذاشتش تو دهن یعنی تا خوابش میگرفت این حرکتو انقد انجام میداد که کل موهاش کنده میشد خیلی موهاش از جلو کم پشت شده بودن منم از شدت عصبانیت یسری پستونکشو ازش گرفتمو و پرتش کردم اونور ودیگه ندادمش بهش تا چند روز شدید اذیت شد و گریه و زاری تا جایی که بعد از چند ماه هر جا تو داروخانه یا دهن بچه ای یا حتی تو فیلماش یا عکس نی نی پستونک دهنی میدیدآه میکشید و حسرت میخورد یا حتی عروسکی که پستونک داشتو به زور میخواست پستونکشو از دهنش بکشه بیرون با سوز خاصی پستونک میگفت خیلی دلم براش میسوخت ولی بخاطر موهاش ندادم بهش اما اونجا ضربه سختی از طرفم خورد چون یکباره ازش گرفتمش ... ولی برا از شیر گرفتن تدریجی این کارو انجام دادم منی که شبی سه بار و روزی چند بار بهش شیر میدادم الان کلا روزی یبار شیر بهش میدم حالا یا با لیوان یا با پستونک به میل خودش... پستونکو دیگه یدفعه ازش نمیگیرم شما هم تدریجی از شیر بگیریدش اصلا کار سختی نیست تا هم خودتون هم بچتون آمادگیشو پیدا کنید

معمولا اکثر مامان ها همینطورن،همونجور ک بچه وابسته است مادر هم وابستگی پیدا میکنه..
ولی دوتا نکته، اول اینکه شیر دهی بر اساس نیاز بچه باید باشه(از اول باید روی روال پیش رفت) ن تبدیل ب عادت و وابستگی بشه..
دوم بچه ب اون حمایت روحی و آرامش و امنیت نیاز داره تا صرفا شیر..
ولی خوشبحالتون این حس شیرین رو داشتید،میگی برا میمی ذوق میکنه و اینا...

منم توان روحیش رو ندارم از شیر بگیرمش

وقتی صدام میکنه میگه مامانیییی ناناااا😭💔
میخام بعد از دوسالگی به این موضوع فک کنم
واقعا کشش روحیشو ندارممم

من بخاطر که باردار شدم ازش گرفتم قصدم بود تا دوسالگی بدم اما یک ماه و نیم زودتر مجبور شدم گرفتم
بچم هم سقط شد نموند دیگه

من از تو بدتر بودم اما دیگه دو هفته بیشتره تموم شد رفت هنوز ته دلم داغونه

من بیست روزی میشه گرفتم به شدت وابسته شبا هر یک ساعت بیدار میشد برای شیر و با شیر خوابش میبرد. یک هفته ای طول کشید تا یادش رفت. بعضی وقتا که میبینه لباس عوض میکنم انگار نه انگار. برای من سخت نبود خیلی هم آرامش بخش بود برام الان بهترین حال رو دارم خیلی راحت شدم‌.

آخ گفتی برام فوبیا شده پسرم و چجوری بگیرم انقد وابسته س و ذوق میکنه تاحالا بدون سینه نخوابیده😔

امشب شب اولیه که دخترمو از شیر گرفتم،قلبم داره کنده میشه😭😭😭😭😭

من پسرمو ۶ روزه از شیر گرفتم
دو روز اول خیلی سخت بود
از روز سوم فقط میاد بهم میگه نام نام نازی
بوس
بغل
میاد بغلم میکنه
بوسم میکنه
اون ارامشه رو میخاد🥲

ولی دیگه نمیگه بده بخورم

تا میتونی سرگرم کن ببر بیرون چن روزی برو حونه مادر یا ماددشوهر وایسا

منم امشب خيليييي خسته شدم اما چيزي نمونده اين مرحله هم بگذره و به خاطره ها بپيونده 🥺🥺

دخترمنم به شدت وابسته ممه اصلا بدون ممه نمیخابه
یه هفته پیش خاستم بگیرم باور میکنی تا ۴ونیم شب گریه کرد هرچی ابمیوه شیر خوراکی دادم انگاز ن انگاز مجبور شدم بدم

فکر میکنی سخته ولی وقتی تصمیمتو بگیری راحت‌ میگذره
فقط باید براش برنامه داشت و تدریجی کمش کرد که نه به مادر فشار بیا‌د نه بچه

دختر منمممم بدون سینه تاحالا نخوابیده چند وقت پیش خاستم بگیرم یه گریه های سوزناکی کرد دلم خیلی سوخت دادم دوباره الان میگم دوساله بشه بگیرمش
دقیقا منم مثل تو خیلی دلم درد میگیره

من خودم یک ماه مريض شدم هروز گریه میکردم

منم هنوز نتونستم
خیلی ناراحت کنندست

سوال های مرتبط

مامان پارسا جانم👶🏻 مامان پارسا جانم👶🏻 ۲ سالگی
احساس میکنم هیچ مادری مثل من از شیر گرفتن براش آنقدر سخت نبوده🥺❤️‍🩹
هربار میبینم یکی داره بچش رو از شیر میگیره کلی خوشحاله
ولی من حس افسردگی دارم وقتی به این فکر میکنم که می‌خوام از شیر بگیرمش ،میخوام بگیرمش ولی هی امروز فردا میکنم ،در حال حاضر بزرگترین دغدغه ام همینه🥺
فکر کنم از تایپکای قبلم هم مشخص باشه چند باری میخواستم اقدام کنم و دیگه شیر ندم ولی نمیتونم انگار بغض و غصه خفم میکنه😭با خودم فکر میکنم از حس مادرانه ام کم میشه🥺احساس میکنم بهش ظلم میکنم ،حس اینو دارم که خودم دارم غذاش رو ازش میگیرم😭💔 احساس میکنم بعداً برای مظلومیتش موقع شیر خوردن و خوابیدن زیر سینه دلم خیلیییی تنگ میشه🥲😭😭 برای درخواست شیر و شیر گفتنش دلم تنگ میشه😭😭پارسای من وابسته به سینه است حتی شاید شیر نیاد ولی دوست داره الکی دهنش باشه 🥲
من خیلی شیر ندارم ینی بچم بیچاره نیم ساعت الکی دهنشه بعد به اندازه ۱۰ ثانیه اینا شیر میاد بعدشم تموم، برای همین حس میکنم موقعی که از شیر بگیرمش یکی دو روز بعد که سینه ام پر شیر بشه بعدش عذاب وجدان خفم می‌کنه از این که شیر هست و نمیتونم بهش بدم😭😭😭😭

درسته این پروسه رو همه طی میکنن ، می‌دونم فقط من نیستم که بچم رو از شیر میگیرم ولی انگار متوجه اش نمیشم ، با این که خودم می‌دونم به هر حال راهی هست که بالاخره باید طی بشه ولی دلم نمیاد اصلا🥺نمی‌دونم چیکار کنم🥺💔



(البته اینم بگم شیرم خیلیییی کمه و وزن خودمم خیلی اومده پایین🥲)
مامان 🥰mahlin🥰 مامان 🥰mahlin🥰 ۲ سالگی
امروز دهمین روزیه که دخترمو از شیر مادر گرفتم
اگه بخوام از تجربه ام بگم ، باید بگم که اصلا اونجوری که فکر میکردم سخت نبود و خیلی راحت این مرحله رو رد کردیم خداروشکر
دختر من از صبح تا شب شیر میخورد و وابسته بود فکر نمیکردم بتونم راحت بگیرمش اهل شیر خشک و پستونک هم نبود از همون اول فقط شیر خودمو خورده
روشی که از شیر گرفتم هم اینه : من کاملا یهویی گرفتم
به سینه هام چسب زخم و رژلب و لاک قرمز بصورت ضربدری زدم و هروقت ممه خواست بهش نشون دادم گفتم ممه اوف شده اه اه شده ، رفت دوباره یه ساعت بعد اومد بازم همینکارو کردم ، هروقت بهونه گرفت بهش خوراکی دادم و سرشو گرم کردم ، مدام بهش غذا و خوراکی و میوه دادم که کاملا سیر باشه
بردمش پارک و سرشو گرم کردم و اینم بگم که خداییش خودشم خوب همکاری کرد ، فقط شب سوم خیلی گریه کرد دلم براش کباب شد گذاشتم رو پاهام و خابوندمش و اینطوری شد که الان ده روزه گرفتمش هفته اول زیاد یادش میفتاد ولی هرچی میگذره کمتر یادش میفته
خلاصه از شیر گرفتن ماهلین خانومم بخوبی و خوشی انجام شد خداروشکر🥰
#شیرمادر#فرزند_پروری_#کودک#شیر#از_شیر_گرفتن