۱۱ پاسخ

تو دهنت میگی پسر 😅😅حالا کجاشو دیدی پسرمنم برداشته موهای دخترمو از جلو چتری زده🤣🤣بماند بقیه کاراش

همشون مثل همن پسر منم چند روز گیر داده به تلویزیون
با اینکه زدیم دیوار می‌ره رو میز میزنع تندتند به صفحه تلویزیون
از دست این بچع ها ما پیر میشیم

عزیزم تنها نیستی پسر منم همینجوریه

وااای دقیقا دختر منم همینطوره بخدا
همه چیو جمع کردم ولی فایده بعضی چیزا واقعا نمیشه جمع کرد مثلا مگه میشه دیگه کابینتارو خالی کرد آخه از صبح تا ظهر کابینتا خالی میکنه لباسای داخل کشورو خالی میکنه من جمع میکنم تا میام یه استراحت کنم باز همون آش و همون کاسه اصلا نمی تونم جایی برم نه بازار نه خونه کسی نه پارکی یه بار رفتم پارک از بس دوییدم دنبالش پدرم دراومد
غذا خوردنشم فقط با گوشی دیگه کلافه شدم منم باور لباس عیدم و یه ساعته خریدم هنوز بازار نرفتم

همه همینیم😔

دقیقا عزیزم. همین الان زد گلدون رو شکوند. مثلا جمع کرده بودمش بین مبل هامون گذاشته بودم.
هعیییییی. اگه راهی پیدا کردی به منم بگو 😄

تصویر

وای وای دقیقا همشون همینن دختر منم همینه پارچ شیشه ابمیوه گیری به اون سنگینی دیروز شکوند از تو کابینت 😭😭

آره من کع داغونم خواب ندارم دیشب هم نصف شب پریود شدم خیلی درد دارم امروزم صبح زود بیدار شدن همش اعصاب خوردی ونق نق جیغ وگریه پسرمنم دقیقا همینجوریه پسر داداشم همینجوریه همش درحال خرابکاری پسرم دیروز از روی اپن یه بشقاب کشید انداخت پایین شکست چند روز قبل یه دسر خوری از تو کابینت برداشته بود شکسته بود چند وقت قبل ظرف زردچوبه چپه کرده بود روی گلیمم من واقعا بریدم هیچ جا نمیرم خونه کسی از دست پسرم

دختر منم همینه خیلی کنجکاو همه چی رو دست میزنه یکسره حواسم بهش هست که کار دستمون نده

هعیییییی نگو 😓😓😓

پسر من توصیف کردی

سوال های مرتبط

مامان مامان مو فرفری مامان مامان مو فرفری ۲ سالگی
امروز خیلی بد گذشت صب بیدار شدم شوهرم وایساد بهونه الکی گرفتن گند زد ب اعصابم ظهر پسرم ناهار نخورد ی پرت کرد بشقاب غذاش شکست دعواش کردم بلند شدم ی غذای دیگه براش درس کردم خابید بعد ک بیدار شد هر کارش کردم نخورد ی گوی داشتم اولین کادو شوهرم تو دوران نامزد بود خیلی دوسش داشتم دادم دستش تا سرگرم بشه پرتش کرد شکست فقط دعواش کردم بلند شدم مرغ پختم براش بهش دادم خورد دوس داشت رفت تو آشپزخونه از رو سر اوپن لیوان برداشت از دستش افتاد شکست شوهرمم نبود کلی دعواش کردم خیلی عصبی بودم زدمش باز دیدم خیلی اعصابم خورده باز زدمش خیلی ترسیده بود خیلی گریه کرد بعد داشتیم شام می‌خوردیم ی بشقاب سرویسم ک برا مهمون گذاشتم و تازه خریدم با قاشق زد داخلش شکست باز دعواش کردم الانم خابیده همینجور اعصابم خورده حس میکنم کنترلش از دستم در رفته همه چی با گریه میگیره خراب کاری میکنه دختر خالش ک ۳ ماه ازش کوچیکتره کتک میزنه تلوزیون خراب کرده کنترل خراب شارژ خراب همه چی پرت میکنه موهام میکشه واقعا موندم چیکار کنم البته الانم داره ی دندون درمیاره همش دستش تو دهنشه
رها رها قصد بارداری
مامایی ک بچه هاشون بد غذاس بیاین
طبق تاپیک های قبلم پسرم خیلی بد غذا هستش
خب تخم مرغ لب نمیزنه با هر چی ک دادم
اون روز نمی‌دونم مامان آرامیس بود یا مامان آرتا ک خیلی غذاهای متنوعی میدن ، ب بچش املت سبزیجات داده بود
منم اونشب رفتم جعفری خشک شده گرفتم شوید هم داشتم امروز پسرم حدودا از وقتی ک بیدار شده بود ۱ ساعت یا یک ساعت چ ربع گرسنه نگهش داشتم و هیچی ندادم ، این اخراش ک دیدم دستمو بلند می‌کنه می‌بره جای ظرفش گفتم این دیگ خیلی گرسنشه
بعدش ی تخم مرغ شکستم ، توش جعفری و شوید ریختم ، نمک و فلفل زردچوبه هم زدم هم زدم روغن ک داغ اومد براش ریختم ی طرفش پخت برگردوندم تا طرف دیگش پخته بشه
بعد پسرم چیزای قاق رو دوس داره پس اول از کناره خاش دادم ک نازک تر شده بعد اومدم ب وسطاش دیدم ی جا تف کرد باز کوچولو کوچولو تو ماست دادم بعد جدا دادم دیدم دوباره خورد تا آخر ی جاهایی نمی‌خورد باز ولی باز با ماست بهش دادم تقریبا این اخراش ی تیکه غذا میدادم ی قاشق ماست
فک نمی‌کردم اصلا بخوره ولی در کمال تعجب دیدم خورد تا اخرش هم خورد
س دفعه دیگ هم برای ناهارش گذاشتم خوب گرسنش بشه دقیق نصف برنج شو خورد
شما هم امتحان کنید
مامان دایانا مامان دایانا ۱ سالگی
سوال: بیاین بگین شوهرای شمام اینجورین؟

ما امسال هیچی نخریدیم قرار بود اومدیم شهرمون خرید کنیم
حالا ما سه شنبه اومدیم
چهارشنبه بزور و بیا بریم و فلان راه افتاد رفتیم بیرون هیچی نخریدیم فقط برا دخترم چند تا لباس گرفتم
امروز از صب دنبالشم بریم خرید همش میگه خوابم میاد ‌منم خیلی ناراحت شدم خودش فهمید و دیگ لباس پوشید ک بریم بیرون ساعت سه و نیم چهار رفتیم
فقط ده دقیقه اول اخلاق داره
بعدش حرف نمیزنه سوال میپرسی جواب بسختی میده
هنو چیزیم نخریدی میگ خب مسیر کجاست
منم دیگ وسط راه واقعا قاطی میکنم و دیگ دلم نمیخاد ادامه بدم بعدش باز میبینه شاکیم میگ بریم فلانوفلان چیزو بخریم ولی من دیگ ن دلودماغ دارم ن حسشو
دیگه هیچی هم نخریدم اصلا نمیدونم چرا همچینه بعضی وقتا میگم نکنه عمدا اینکارو میکنه ک دیگ نگم بریم بیرون
مثل ی تایمی عادت کرده بود میخاستم جایی بریم من بچه حاضر میکردم خونرو جم میکردم و خب کیف بچه شیر خشک لباس و نیم ساعت درگیر بودم اونم لباس میپوشید دم در وایمیستاد میگف اووووو تو ک هنوز حاضر نیستی😕😕😕
الاتم دوتا کت گرفتم الکی هیچی براشون پیدا نکردم حالا نمیدونم فردا خودم برم خرید یا ن بیخیال شم دیگ اخت پارسالم لباس نخریدم


بچه
بچه
پوشک
فرزندپروری