۱۱ پاسخ

خوب با چی سر خودشونو گرم کنن به وسایلشون حس مالکیت دارن و سرشون گرم میشه اشکالش چیه وظیفه ما اینه تمیز کنیم بزاریم سر جاشون دیگه

دختر من الان اینطوریه

عین پسرمنه بعد۴ سالگی اینجورشده

پسرمنم چند بار کشو‌می ریخت و قابلمه ها همیشه وسط و خلاصه یه مدت بهش نگفتم نکن بکن از سرش رفت می یورد می رفتیم یه بازی می کردیم تا سرش گرم بشه حواسش پرت و از سرش رفت ولی در کل همین طوری هست تا یه ذره بزرگ شن خونه جمع میشه اسباب ها ثابت می مونه یه روزی دلمون برای این جور چیزاشون تنگ میشه انشالله تنشون سلامت.

همینه بچه نمیتونیم بگیم نکن زندان درست نکردیم کنجکاون میخان سر در بیارک نه گفتن نداریم تا جایی ک خطر نداشته باشه براشون دختر من لباس میاره از کشو من باید برم بخرم ازش تو خیلی سخت گرفتی این فضولی نیست دیدگاهت رو عوضکن طور دیگ ببین رفتار خودت زشته هی تو خونه بگیم نکن بشین یعنی چی اصلا معنی نداره خونه ازادی مطلق

خوشبختم واقعا فکر میکردم من نمیتونم تربیتش کنم مشکل رو تو خودم میدیدم ولی انگار از سنشونه

دختر منو توصیف کردی😫

دختر منم از اول اینجور بود هیچی بهش نمیگفتم الان کمنر شده خیلی ولی همچنان اسباب بازیهاش وسط اتاق

حالا خوبه شما الان ایمجوری شده ما از اول اینطور بود

پیر من هم همین طوره
البته من اوایل از شدت خستگی که ایجاد می کرد خیلی گیر می دادم که نکن نزن نریز!
بدتر می کرد…
لامصب این دفعه تو جفت چشمام نگاه می کرد و کشوها رو بهم می ریخت…
مشورت گرفتم، گفتند نکن نزن نریزهات رو کم کن!
چیز جدیدی هم ترجیحا داخل جاهایی مثل کمد و کشو نذار برای حدود یه هفته ده روز!
باورتون نمیشه برای اینکه جلوی خودم رو بگیرم و مدام تذکر ندم چققققدر سختی کشیدم!
ضمنا مشاور به من گفت جلوی چشمش مرتب نکن بهم ریختگی ها (گویا خیلی مهمه)!
الان خیلی بهتر شده. بازم فضولیش رو داره ولی نه در اون حد حرص در بیار.

ی مدت حساس نشو همینجوری من لباسهاشو فقط میرختم تو کشو ش بعد بهش یاد دا م اینجوری تا میکنن بدترشد میرخت کلا تا میزد یعداز سرش افتاد حساس نشوبه مرتب بودنش

سوال های مرتبط

مامان حسین کوچولو مامان حسین کوچولو ۴ سالگی
شما بچه های 4 سالتون چجورین. من واقعا کم آوردم صبح با خورشید بیدار مبشه دیگه نمیخوابه در طول روز کلی ورجه ورجه که اونم بگیم اصلا انرژی نمیگره ازش مثلا دیروز و بخوام بگم رفته دریا اومده شب باز من بردمش پیاده روی 1 ساعته کلی حرف زدیم باهم یعنی میگم هم جسمی هم ذهنی خسته باز ساعت 11 شب برا خواب دق میده منو 2 ساعت طول میده تا بخوابه امروزم حز دریا همون روتین که گفتم در طول هفته کلاس کوسیقی میره با باباش فوتبال میره خونه ماربزرگش میره دیگه من دارم روانی میشم واقعا دلم میخواد مثل این ضربه گیر حبابیا بگیرم پیچش بدم صداش استخوناش دربیاد وای خدا خستم کرده من اصلا تایم سکوت برا خودم ندارم نمیتونم برا خودم یه گوهی بخورم به ولا غذاشو میدم 2 دقیقه بعد میشینم عین آدم غذا بخورم باز میاد میگه خیار میدی هویج میدی اگر غذا خواستم باز میدی کارتون و عوض کن الان تو چی میخوری منم میخوام همه رو میدم در واقع غذامو تو مسیرم همش با معده درد و ایستاده غذا میخورم بعد میگه اینکارو میکنی اون کارو میکنی یعنی مغزم دیگه داره منفجر میشه دلم میخواد خودمو بزنم از بس رو روانم چهارنعل میره. بعد میبرم بیرون. سوار ماشین میخواد بشه خدا شاهد در و باز میکنم سوار شه 5 دقیقه طول میده تا سوار شه عین ژله خودشو میکنه یواش یواش یعنی تا هولش ندی داخل همونجور بین در صندلی وایمیسته پیاده شدنشنم همینه. مغزم دیگه نمیکشه بچه های شما هم همینن یا فقط من دیوانه دارم میشم