شبتون بخیر مامانای گل🌷
اخ که چقدر حس های متناقض امشب باهام
بهم بگید که تنها نیستم😑
وقتایی میشد که از شیر دادن خسته میشدم نصفه شبهایی که پشت سر هم بیدار میشد وو شیرش میخورد و بعد میخوابید ولی بعدش دیگه من خواب نداشتم😔
حالا که وزنش رو نمودار شروع به افت مرد پزشکش توصیه کرد که حتما شیر مادر و هر سر شیشه و پستونکی قطع بشه و من باز دو هفته با خودم کلنجار رفتم که نه من تا دو سال باید به بچم شیر مادر بدم و تو این دو هفته دیدم نه این بچه بازم شیر خوردنش از غذاش بیشتر تا اینکه از 6صبح امروز دیگه به این بچه شیر ندادم
البته شیرهای میان روزش قطع شده و فقط شیرهای موقع خوابش پابرجا هستن قبل از ظهر حواسش را با بازی و اومدن خاله مهربونش به خونمون پرت کردیم و برای خواب مقاومت کرد تا اینکه برای خواب شب به اندازه یه مورچه از تلخک استفاده کردم دلم برای مظلومیت بچم سوخت گفت ترش و لباسم کشید پایین گفت پتوش میخواد دستم گرفت و آروم خوابش برد منم باهاش حرف میزدم و بین ابروهاش عین نوزادیش ناز میکردم
حالا نمیدونم تا صبح چند بار بیدار میشه
ولی وقتی خوابید کلی ازش فیلم و عکس گرفتم دلم برای شیردادن بهش تنگ میشه اون نگاهاش....
مادری سخت فقط همین❤
خدا مادرم بیامرزه چقدر صبور و آروم بود الان میفهمم این همه عشقشون از کجا میاد🤍
🫶🏻1405/7/28🍼

تصویر
۸ پاسخ

فک کنم تنها کسی که وقتیی بچش و از شیر گرفت و خوشحال ترین بود من بودم فقط اینجا همه ناراحتن
من بال نداشتم برای پرواز راستش دلمم براش نمیسوخت نمیدونم چرا 😅

به نظرم اول شیر روزش رو کامل قطع کن
و بعد شیر شبش رو تدریجی و یکی در میون کم کن
اینجوری شاید هم خودتون هم بچه اذیت نشه
بازم این نظر منه و شما شرایط خودتون رو بهتر میدونید
امیدوارم برای شما و کوچولوی نازتون اسون بگذره ❤️

ولی حالا موقع یشتر بهم میچسبه از وقتی از شیر گرفتم

دلم گرفت و بغضی شدم
یاد خودم افتادم

مرحله از رشد هر کودک بلاخره باید طی بشه
ان شا الله براتون آسون باشه

اروم بخواب دخترقشنگ و متین😍

وای من هنوزازشیر نگرفتمش بااین متن توم حالم خیلی بدشد دوس دارم زاااااارررررربزنم همش بهم میگن بگیرس ازشیر غذانمیخوره دندوناش خراب شده 😭😭😭😭😭

و اینکه بعله حق دارید این حسا بیاد سراغتون
فقط شیر دادن نبوده از لحاظ عاطفی هم شما رو به هم وصل میکرده اما خب یه پروسه اس که باید بگذره و شما دارید به صلاح کوچولوتون کار میکنید.
شما به جاش با نوازش و کنارش موندن خوابوندینش و اون بچه هنوز شما رو منبع ارامشش میبینه
صبوری شما یادش میمونه ❤️

منم یک هفته س ندادم واقعا دلم تنگ شده برای شیر خوردنش 😭

منم از بزرگ شدنش دلم میگیره

سوال های مرتبط

مامان علی آقا مامان علی آقا ۲ سالگی
پارت اول :تجربه من در گرفتن شیر از پسرکم
علی شیر خودمو خورده و حالا میخوام بگم چجوری پسرم از شیر گرفتم واسه مامانا که ایده بگیرن
من از یکسالگی به بعد شیر رو بردم روی روزی سه بار قبل خواب شب و ظهر و صبح زود توی خواب یعنی بعد که از خواب بیدار میشد دیگه شیر نمیدادم صبحانه میدادم تا ۱۸ ماهگی
از ۱۸ ماهگی به بعد اول فقط قبل خواب شب و ظهر شیر میدادم بعد وقتی که دیگه میخواست خوابش ببره سیر شده بود ازش سینه رو میگیرفتم میذاشتم روی پام گاهی بیدار میشد دوباره شیر میخورد گاهی هم راضی میشد بخوابه
گاهی هم توی خواب اب یا در حد ۲۰ سیسی اب قند میدادم که دلش اروم بشه یا تشنگیش رفع بشه
بعد که عادت کرد به روی پا خوابیدن اومدم موقع خواب ظهر شیر ندادم ، باهاش حرف میزدم بازی میکردم گاهی بهونه میگیرفت میذاشتم کمی شیر بخوره اما بازم توی هوشیاری ازش میگیرفتم و رو‌پا میخوابوندم بعد که کلا به نخوردن شیر برای خواب ظهر عادت کرد اومدم برای خواب شب هم همین کار رو کردم و همین پروسه رو طی کردم
مامان یزدان۳ ساله و یارا مامان یزدان۳ ساله و یارا ۱ ماهگی
تجربه من برای قطع شیردهی(شیرمادر)
الان دقیقا شد یک هفته که پسرم لب به شیر نزده
امروز برای اولین بار وقتی داشت تلویزیون میدید خوابش برد
این برای من این نشونه بود که یاد گرفته مستقل خوابیدن رو
شبا هم که میاد بین منو باباش انقد وول میخوره تا خوابش ببره
من دو سه هفته اخر سعی کردم هی وعده هاشو کمتر کنم مثلا یزدان عادت داشت تا از خواب صبح بیدار میشد شیر بخوره ازش نیم ساعت بگذره بعد صبحانه بخوره هفته های اخر تا میومد درخواسته کنه میگفتم پاشو بریم صبحانه خیلی گرسنمون شده این وعده کامل حذف شد چند شب سعی کردم بدونه سینه بخوابه داستان بگم نازش کنم ولی دیدم نه نمیشه هر جوری شده تقاضای شیر میکنه و کلا چه خواب روز چه خواب شب بدون سینه اصلا نمیتونه بخوابه تو این مرحله به بن بست خوردم
پس وقتی تعداد وعده هاش شده بود سه تا یکی قبل از چرت روز یکی قبل از خواب شب و یکی توی خواب حدود ساعت ۷ صبح تصمیم گرفتم قطع کنم
شبای اول خیلی اذیت میشد چون اصلا بلد نبود بدون شیر بخوابه میبردیم تو ماشین میچرخوندیم تا بخوابه دیدم خب نمیشه عادت سینه از سرش میوفته عادت میکنه به ماشین که دیگه شب چهارم ماشین هم نبردم و انقد نازش کردم تا خوابش برد تا سه شب توی خواب بهش دادم بعدش بیدار میشد گریه میکرد بغل میکردم راه میبردم دوباره میخوابید
مامان آقا کارن🧡 مامان آقا کارن🧡 ۲ سالگی
سلام عشقای من
اومدم تجربه از شیر گرفتن کارنو رو بگم براتون🧡😍کاری که فکر میکردم یه چیز غیر ممکنه😂انقد که وابسته بود
در این حد که این چند شب که شیر نمیخوره و می‌خوابه اولین بارمه😂همیشه زیر سینه باید انقد میخورد تا می‌خوابید 😂
من از هجده ماهگی که دکترش گفت کم کم بگیرمش شروع کردم اول هر نیم ساعت فقط شیر روز رو کنترل کردم تا منظم شه
میومد برای شیر نمی‌دادم تا یکساعت یبار بشه بعد یه هفته میشد دو ساعت تا رسید به چهار وعده ،بعد خواب صبح ،ظهر قبل خواب،عصر بعد خواب،شب قبل خواب و تو خواب هم که بی نهایت بار
هر یه هفته یه وعده رو حذف میکردم تا همین هفته پیش که رسید به دو وعده در روزش یبار قبل خواب ظهر و یبارم قبل خواب شب
موقع خواب شب بغلش میکردم یه لالایی تکراری می‌خوندم تا بهشون عادت کنه بدون شیر هم بفهمه این روند خوابه
تا پنج روز پیش
از پنج روز پیش دیگ ندادم تو بیداری شبا خیلییییی گریه میکرد
اولین شب قشنگ نیم ساعت گریه کرد و چون روز هم نخوابیده بود ساعت سه دیگ واقعا بیهوش شد ،ساعت شش که نق زد تو خواب سینمو دادم خورد و هفت صبحم یبار خورد و باز دیگ ندادیم تا شب شب دوم به نیم ساعت رسید گریش
جوری گریه میکرد که دلم خون میشد ولی گفته بودم نمی‌دم و ندادم تو خوابشو یبار دادم چون یبار بیدار شد
شب سوم بیشتر گریه کرد چون صبحش زودتر بیدار شده بود و اون شب دیگ ندادم سه بار بیدار شد هر بار بغلش میکردم حرف میزدم بفهمه من هستم اونم خودشو سمت تشک میکشید یه ربع کمتر راه میبردمش و میذاشتمش زمین پشتشو میکرد می‌خوابید هر بار کمتر از قبل گریه میکرد
تا شب چهارم که میشه دیشب
روتین خوابشو که شامل ماساژ دادن و حرف زدن و پوشک عوض کردن و لباس اداکه تو پاسخ
مامان توت فرنگی 🍓 مامان توت فرنگی 🍓 ۲ سالگی
امروز سومین روز ترک شیر از سینه س و من که این مدت فکر میکردم شیر ندارم و دلسا فقط از روی عادت پستونک کرده فقط برای خواب عادت داشت با سینه بخوابه اما از دیروز سینه هام از شیر داره منفجر میشه و شدیداً درد دارم 🥲 نمی‌دونم چیکار کنم دیشب تو خواب دادم خورد و سبک شدم ولی باز از امروز تا الان پر شیر شده و درد می‌کنه چیکار کنم دیگه شیر نیاد ؟؛
از یه طرف دلم میسوزه به حالش میگم بدم بخوره حیفه وقتی شیر دارم ، ولی بعد میگم نه همین که شیر خشک میخوره کافیه
تازه امروز دیگه سمتم نیومده و بهونه نگرفته و حتی بدون سینه خودش می‌خوابه حتی بدون اینکه رو پا بزارم خودش خوابش بیاد راحت می‌خوابه یادم میوفته برای خوابش چقدر اذیت میشدم انقد من و مک میزد و من خشک میشدم تا خوابش میبرد میخواستم از دهنش در بیارم دوباره بیدار میشد و گریه و...
ولی الان هم غذاش خوب شده هم خوابش خداروشکر حس میکنم مستقل شدم و هم خودم اعصاب و روانم راحت شده فقط یه چیزی بگید برای درد سینه هام و اینکه چیکار کنم دیگه شیر نیاد
مامان چغاله بادوم مامان چغاله بادوم ۲ سالگی
تجربه ترک پستونک
من تقریبا اززیکسالگی به طور جدی به پسرم یادآوری کردم که پستونک فقط برای خوابه و اونم کم کم این براش جا افتاده بود ولی ۱/۵ سالگی بود که دیدم پستونک شبا از دهنش نمیفته و نصف شب همش تو دهنشه
تصمیم گرفتم ترک بدم ولی هیچجوره نمیخوابید و منم تایم خوابش برام خیلی مهم بود
تا اینکه برنامه سفر و رفتن به خونه خانواده پیش اومد و من گفتم بهترین فرصته
چون اونجا سرش گرمه بازی زیاد میکنه و خونه حیاط داره و راحتتر میخوابه
ولی با سفرمون سرما خورد یکم صبر کردم چند روز از اوج مریضیش گذشت و شروع کردم به ترک تدریجی اول خواب ظهر سه روز برای خواب ظهر پستونک ندادم و از چندین روش برا خوابوندن استفاده کردم ، قصه حیوانات ، لالایی تو بغل و ایستاده و … بعد سه روز برای خواب شب همین کارو کردم ولی نصف شب ها که بیدار میشد گریه میکرد میدادم
بگم که کلا زیاد براش میگفتم که تو نیاز نداری برای بچه هاس و غیره
سعی کردم وقتی بیدار میشه پستونکی نبینه
و تقریبا بعد یه هفته نصف شب هم ندادم ولی شبی دو بار جیغ میزد در حدی که حس میکردم دور از جون سکته میکنه
به جاش شیشه شیر دادم با بد بختی باز میخوابید این ماجرا دو هفته طول کشید تا شد شبی یکبار و الان دیگه نصف شب بیدار شه جیغ نمیزنه فقط صدام میزنه یا میگه شیر و من آب شیر میدم بهش
هنوزم هفته ای یه بار از اون جیغا تو خواب میزنه ولی صبوری میکنم چون هنوز کامل فراموش نکرده با اینکه دوماه گذشته
مامان آروین👼🏻😍 مامان آروین👼🏻😍 ۳ سالگی
۲دیگه بعد از این شیری که وقتی از خواب بیدار میشد رو حذف کردم و تا از خواب بیدار میشد بلند میشدیم و حواس پرتی و صبحانه و بازی، دیگه خودش انگار متوجه شده بود که شیر نیست و اروین همیشه عادت داشت تا صبحانه اشو میخورد میومد شیر میخورد و این عادت از سرش افتاد و کلا یادش رفت، و بعد رسیدیم به غول یکی مونده به اخر یعنی شیر قبل از خوابیدن که یبار امتحان کردم و اروین رو ۳ ساااعت چرخوندم و اون فقط گریه میکرد و نتونستم اخر و هلاک شد بچم و بهش شیر دادم و خوابید، هنوز نه خودش واسه این قسمت اماده بود و نه من، فهمیدم که من باید خواب عصر رو اول یاد بگیرم بخوابونمش بعد برسم به اون قسمت شب، پس عصرا اهنگ لالایی گذاشتم و تکون و لالایی نمیخوابید و بعدش دیگه فهمیدم اروین اینجوری با تکون دوست نداره بخوابه و میذاشتمش تو بغلم و بدون هیچ تکونی اینقدررر حرف میزنم و از ثانیه ای که از خواب بیدار میشد رو براش تعریف میکردم تا همون لحظه و فهمیدم اروین حرف زدنم رو دوست داره و روز اول ۲ ساعت حرف زدم یه چیزی رو هزاربار تعریف میکردم-
مامان رادمان مامان رادمان ۱ سالگی
سلام مامانای عزیز خوبین،
بچه ها میشه خواهرانه کمکم کنید؟ درمونده شدم واقعا خسته شدم😔
بچه من یک سال و نه ماهشه، شیر خشکیه، شبا معمولا 11-12 می‌خوابه تا 10 الی 11 اینا، تو این مدت من نتونستم از شیر شب بگیرمش چون از همون اول ولع زیادی برای شیر خوردن داشت‌، تو شیش ماهگی چندباری به جای شیر، شبا که با گریه بیدار میشد و شیر میخواست اب جوشیده سرد شده دادم ولی متوجه میشد و بدتر گریه میکرد بخاطر همونم شوهرم میگفت گناه داره بهش شیر بده نذار گریه کنه گور بابای حرف دکتر، باز مادرشوهرم و مادرم اینا هم همش میگفتن بچه کوچیکه گناه داره خب گشنه میشه، شبا پس چی باید بخوره، خلاصه از اینجور حرفای احساسی، همه دست به دست هم داد وشد تا الان که هنوز همچنان شبا باید با شیر بخوابه حتما و بین خواب هم که تا ساعت 11 ظهر خواب هست چندین بار بیدار میشه شیر میخواد، این وسط خودمم کم آوردم و بدنم دیگه نمی‌کشه از این همه بیدار شدن و ‌شیر آماده کردن... صبحونه اینا هم که تا الان نخورده، چون تا 11 که خواب هست بین خواب گریه میکنه و شیر میخواد پس 11 که بیدار میشه گشنه نیس که بتونه چیزی به عنوان صبحونه بخوره ، کلا تا یکی دو ساعت بعد بیداریش دلش هیچ نوع خوراکی نمیخواد، حالا سوالم از شما دوستان اینه که چطوری ازاین شیر بگیرمش؟ چه راهی به ذهنتون میرسه؟
مامان هلین مامان هلین ۲ سالگی
مامان جوجه مامان جوجه ۲ سالگی
تجربه گرفتن شیر که نزدیک دوماه برا من طول کشید
من تدریجی گرفتم پسرمم خیلی وابسته بود و در روز خیلی شیر میخورد حتی با فاصله کمتر از دوساعت
من از شیر روز شروع کردم پسرم ۱۰ یا ۱۱ بیدار میشد هفته اول تا ساعت ۴ بعد از ظهر شیر ندادم ساعتای اخر ک بهونه میگرفت یا بیرون میبردمش یا میرفت ماشین سواری با باباش و خلاصه سرگرمش میکردم با کارای جدید
ساعت چهار یکبار شیر میخورد و بعد تا ۱۰ شب نمیدادم
همینطوری فاصله رو بیشتر کردم و برا هر ساعت نزدیک یک هفته زمان گذاشتم و یکساعت یکساعت فاصله رو زیاد کردم
تا رسیدم به هشت
هشت تا ده رو یهو تو چهارروز رفتم جلو و دیگه فقط موقع خواب میدادم
اون رو هم چندروز زمان دادم بعد دیگه ندادم شب اول خیلییی زیاد بهونه گرفت و شدید گریه کرد باهر بدبختی بود بدون شیر خوابوندمش ولی شیر نصف شبشو دوسه باری ک بیدار شد دادم
شب دوم خداروشکر اروم تر بود و بدون شیر خوبید تو خواب شبشم ک سه بار بیدار میشد فقط یکبارشو شیر دادم و بقیرو ندادم
شب سوم کلا شیر نخورد موقع خواب بالششو میاورد و میگفت توهم بالش بیار و کنارم بخواب بعدم ی تیکه کیک یا بیسکوییت میدادم فقط یکی دوگاز میزد ازش و میخوابید
الان پنج روزه کلا شیرش قطع شده
به جز شب اول قبل خوابش بقیش اصلا سخت نبود با اینکه فکر میکردم سخت تر باشه