تجربه ی زایمان طبیعی من:
۱۹ مرداد ساعت ۸ صبح رفتیم باهمسرم بیمارستان گردو اراک معاینه شدم وگفتن ۱ونیم سانت دهانه رحم بازه وچون هفته ۴۱ هستی بستری میشی مامان اولی بودم وبی تجربه خیلی گریه کرده بودم ازقبل چشام قرمزشده بود نمیدونستم چی درانتظارمه شوهرم بیرون اتاق بود رفتم بیرون تابهش بگم از بوفه برام دمپایی بخره وپرونده تشکیل بده همسرم بغلم کرد و حس آرامش گرفتم ورفتم تالباس زایمان بپوشم .شوهرم پرونده تشکیل داد واومد بالا تحویل دادساعت یه ربع به ۹ صبح بودکه منو بردن اتاق زایمان شماره ۵. پرستار اومد برای آنجیوکت وصل کرد و آن اس تی هم به شکمم وصل کرد دکتر اومد با یه میله ی تیز کیسه آبمو پاره کرد اما درد نداشت سرم فشار زدن بهم دردام از ۱۰ صبح شروع شد وتا ساعت ۲ ظهر دردا قابل تحمل بود ومنو همش معاینه میکردن خیلی دردم میامد ولی هرجوری بود تحمل کردم دکتر اومد بالا سرم همش قسمش میدادم برام اپیدورال بزنن تاشاید دردم کمتر بشه دوبار رفتم دستشویی همش به پشتم فشار میامد وحس دسشویی داشتم ساعت ۴ بود دکتر گفت دیگه از تخت پایین نیا ودسشویی نرو اگر اومدی فقط ورزش کن گفتم نمیتونم دارم از درد میمیرم تروخدا اپیدورال بزنید برام دکتر اومد از اتاق عمل برام زدن ولی بازم دردم کم نشد فشار لگن انقد شدید بود که فقط جیغ میزدم دکتر اومد ساعت ۵ونیم معاینه کرد ۱۰ سانت بودم خواهرمو بیرون کرد ازاتاق وگفت یه ربع دیگه بچت توبغلته انقد دردام شدید بود که اصلا متوجه نشدم که با تیغ چاک زدن بهم فقط بهم گفت پاهاتو بگیر تو شکمت وزور بزن سرم فشار رو بیشتر کردن فشار بیشتر بهم میامد زور زدم بچم وگزاشتن توبغلم.

۲ پاسخ

مبارکت باشه عزیزم

بسلامتی عزیزم❣️انشاالله همیشه سالم و سلامت کنار نی نی باشی❣️

سوال های مرتبط

مامان گندم و گلشن🎀 مامان گندم و گلشن🎀 ۶ ماهگی
پارت سوم :خلاصههه ساعت ۷ شیفت عوض شد منم دردام رسیده بود به هر ۵ دقیقه...مامای جدید اومد یه دور زد تو اتاق گفت من بدم میاد اتاق کثیف باشه خودت مرتب باش و این حرفا . دیگه رفت منم توی اتاق ورزش میکرد ۷:۳۰ اومد معاینه کرد گفت نزدیک ۳ سانتی برو دراز بکش ان اس تی بگیرم . روی تخت دردام بیشتر شده بود میگفت هر وقت دردت گرفت نفس عمیق بکش بچت ریزه بهش فشار نیاد تا ساعت ۸ اومد دستگاه رو از شکمم جدا کرد گفتم دردام خیلی زیاد تر شده گفت عیب نداره هنو حالا حالا ها کار داری اینجا از ۱۲ به بعد زایمان میکنی .. معاینه کرد ۳ سانت . توپ رو دادگفت یکم روی توپ ضربه بزن سر بچه بیاد پایین منم شروع کردم به ورزش با توپ تا ۸:۳۰ که دیگه دردام شده بود ۲ دقه خیلیم شدید بود اومد گفت دراز بکش معاینه کنم رفتم رو تخت گفت خیلی خوبه نزدیک ۴ سانت رفت و اومد ۸:۴۵ دقیقه دوباره معاینه گفت عالیه نزدیک ۵ سانت زنگ زد ماما همرام . دیگه دردام خیلی شدید تر شده بود رفت گاز انتونکس رو اورد برام گفت یکم تنفس کن دردات کمتر بشه که حالت تهوع اومد سراغم دراز کشیدم ۸:۵۵ کیسه ابم ترکید ساعت ۹ ماماهمرام رسید منم حالم افتضاح
از رو تخت بلندم کرد رفتم جای روشو فقط عق میزدم ولی استفراغ نمیکردم...
مامان دلوین🎀 مامان دلوین🎀 ۱۰ ماهگی
بیمارستان که رفتیم کلی التماسشون کردیم گفتیم هرچی باشه هزینه اش میدیم فقط ببرید سزارین که اتفاقی برای بچه نیوفته ولی گفتن نههه ما خیلی مورد طبیعی با بند ناف دنیا آوردیم و ۲ دور بند ناف چیزی نیست و ساعت ۸ شب بستری شدم برای زایمان طبیعی ، همون موقع زنگ زدم ماما همراه که گرفته بودم اون اومد و دیگه شروع کردیم ورزش و سرم میزدن برام ، دهانه رحم نرم بود ولی سر بچه خیلی بالا بود یچیز کیسه مانند وصل کردن بهم که دهانه رحم کشیده بشه و خلاصه با کلی ورزش و اینا من ۵ سانت شدم ولی اصلاا درد خاصی نداشتم فقط یه کمر درد خفیف،بخاطر بند ناف که دور گردن بچه بود ، سرم ها بهش فشار آورده بودن ماما همراهم اومد دستگاه هارو وصل کرد شکمم و بچه افت کرده بود اکسیژنش خیلی زیاد
یهو دکتر و ماما همه اومدن بالا سرم و گفتن سریع امادش کنید بریم اتاق عمل
انقد شرایط بچه بد بود همه هول کرده بودن
خلاصه اتاق عمل بی حسی رو زدن و من هیچی نمیدونستم که انقد حال بچم بده
فقط یهو دیدم بچرو درآوردن و بچه کلا کبود کبود اصلا نفس نداشت انقد دیر منو بردن سزارین و فشار آوردن به بچم 🥺
مامان فاطمه 🩷 مامان فاطمه 🩷 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۲
یه ربع بعد ماما اومد گفت دراز بکش یه کم استراحت کن چند دقیقه بعد بریم تو وان دردت کمتر میشه فکر کنم قبل رفتن بهم آمپول فشار زد یه ربع نشد که به شوهرم گفتم ماما صدا کن زودتر بریم تو وان نمیتونم طاقت بیارم فکر میکردم آب گرم خیلی دردم کمتر کنه رفتم تو وان ولی به نظرم رو من که فایده نداشت ماما هم همزمان گاز میزد تو دهنم که اونم فایده نداشت دردم شده بود هر ۱ دقیقه یه بار ماما دوباره معاینه کرد گفت پنج سانت شدی دیگه اونجا شاکی شدم که من الان که پنج سانتم دارم از درد میمیرم چجوری پنج سانت دیگه تحمل کنم
دیه دراز کشیدم و دردم فاصله هاش کمتر میشد و شدید تر تا اون موقع اصلا داد نزده بودم همش دندونام فشار میدادم😅ولی دیگه درد یه جوری شده بود که انگار فقط با داد زدن آروم میشد منم دیگه با هر درد داد میزدم دیگه به التماس افتادم که یا منو ببرید سزارین یا خودتون بچه رو بیارید بیرون من خلاص بشم بنده خدا شوهرمم این رفتارای منو میدید بیشتر میترسید دیگه ماما اومد گفت یه خورده بیا رو توپ بالا پایین کن بهتر میشی الان شدی هفت هشت سانت دکترت هم الان دیگه میرسه
توپ هم فایده نداشت هر چی بالا پایین کردم انگار نه انگار دیگه به یه جایی رسید که حالت دستشویی داشتم ماما گفت زور نزن تا دکتر بیاد دیگه داره بچه به دنیا میاد دکتر اومد حدودا ساعت یازده بود معاینه کرد و گفت دیگه برو تو تخت زایمان
مامان ترنم⁦♡⁩ مامان ترنم⁦♡⁩ ۹ ماهگی
پارت ۲ :

بلاخره نامه زایمان رو گرفتم ۱۰/۲۹ هفته ۳۶ با نشتی کیسه آب و قند بالا و عفونت

صبح ساعت ۵ راهی بیمارستان شدم ( زایشگاه سینا مشهد دکتر ملیحه محمودی نیا) تا رفتم زایشگاه و تریاژ پرونده ام رو نگاه کردن با دکتر شیفت صحبت کردن و بعد با دکترم تماس گرفتن و چندبار قبل از اینکه بستری شم معاینه کردن شد ساعت ۸/۳۰ صبح .


توی تریاژ که معاینه کردن گفتن دهانه رحمم کامل بسته و سفته و عقبه بعداز اون لباسامو عوض کردم با همسرم و مادرم خداحافظی کردم و رفتم داخل اتاق زایمان یک اتاق بود چهار تخت داشت و اونجا ازم ان اس تی میگرفتن و اولین آمپول فشار رو زدن و یک قرص زیر زبونی هم دادن و سه بار معاینه شدم حدود ساعتای ۹-۹/۴۵ بود که درد پریودی رو احساس کردم و ترشحات موکسی کمی داشتم
ساعت ۹/۴۵ دقیقه بود که معاینه شدم و گفتن ۳ سانت باز شده و رفتم اتاق زایمان که یک اتاق کاملا مجزا و خصوصی بود از یخچال تا تلویزیون و..... تنها توی اون اتاق بدون گوشی و همراه درد هم داشتم شدید و داشتم دیوونه میشدم هر یک ساعت دقیق ماما خود بیمارستان میمومد و معاینه میکرد در حدی معاینه محکم بود که ترشحات موکسی رو بیرون میاورد

فقط می‌تونستم مایعات و خرما بخورم چون دکترم گفته بود چیزی نخورم

از درد بگم : کمر و لگنم به شدت تحت فشار بود زور زدن هام شروع شده بود سرم به شدت درد میکرد دائم راه میرفتم و سرم به دست سرویس بهداشتی بودم ورزش توپ رو انجام میدادم خونریزی شروع شد و درد هم همینطور دیگه ساعتای ۱ بود که ماما همراهم اومد و شروع به ورزش های بیشتر کردیم ساعت ۲ بود دهانه رحمم رسید به

۶ سانت و......
مامان جوجه مامان جوجه ۳ ماهگی
من صبح از خواب بلند شدم درد داشتم شکمم سفت میشد کمر درد میکرد اما میتونستم تحمل کنم به ماما زنگ زدم گفتم من یکم درد دارم گفت اگه درد بیشتر شد بیا بیمارستان من رفتم یه دوش گرفتم استراحت کردم تا شب همینجوری بود دردام دوبار زنگ زدم گفت بیا بیمارستان من ۴۰ هفته کامل بود ساعت ۷ شب رفتم تا کارامو کرد مایعنه کردن گفت یک سانت بازی چون ۴۰ هفته بود بستری کرد بعد ماما همرام کنارم بود برام زایمان کرد من با یکم از آمپول فشار زایمان کردم ساعت ۹ بهم آمپول فشار زدن من کم کم دردام منظم شد جیغ اصلا نزدم فقط نفس عمیق کشیدم تا میتونید موقع درد نفس عمیق بکشید خیلی خوبه بعد ماما همرام باهام ورزش کرد نزدیک ۲ و۴۰ دقیقه زایمان کردم وقتی زایمان کردم تمام دردام رفتن بعد دخترمو گزاشتن رو شکمم خیلی خوشحال بودم من یه قطره اشکم نریختم با اینکه تجربه اولم بود
دخترمو گزاشت رو شکم بعد ماما برام بخیه زد بعد منو بردن بخش انشالله تجربه بدرتون بخوره راحت زایمان کنید یادتون باشه فقط نفس عمیق بکشید الکی جیغ نزنید دردتون بیشتر میشه
مامان مهرسا💜 مامان مهرسا💜 ۲ ماهگی
سلام من بیمارستان ۱۷شهریور زایمان کردم
نوع زایمان من سزارین بود البته اینم بگم برای سومین بار سزارین میشم
از نوع بی حسی شو انتخاب کردم فقط به دلیلی که موقع فشار دادن رحم من بی حس باشم چون خیلی خیلی درد داره ساعت ۱ونیم لباسامو تحویل گرفتم پوشیدم اماده شدم برای اتاق عمل پرستار اومد سوند و انژیوکت رو وصل کرد سوند درد خفیفی داشت بعد بردن برای شنیدن صدای قلب جنین
خلاصه که ساعت ۶ونیم رفتم اتاق عمل و ساعت ۷ ربع دخترگلی به دنیا اومد اما دیگه بعدشو یادم نمیاد وقتی چشم باز کردم ساعت ۸ونیم بود پرستار هی میومد شکمم رو فشار میداد و من چیزی حس نمیکردم اما ساعتای ۹ونیم اینا بود که اومد فشار بده دردش رو حس کردم بهش گفتم مگه چند بار فشار میدین از موقعی که بیدار شدم تا الان ۱۰ بار فشار دادین دلیلی داره یا من مشکلی دارم پرستار گفت نه بخاطر خودتونه خلاصه ساعت ۱۰ونیم بود که منو میخواستن بیارن داخل بخش از ریکاوری که اومدم بیرون شوهرمو دیدم که خودشون گفته بودن منتظر باش خانومت الان میاد تا توی اتاق بخش اومد پیشم بود و بچه رو دید باهم حرف زدیم یه ربع بود و رفت کم کم دردام شروع شد بقیه شو پیام بعدی میگم
مامان فندق🌰🤎 مامان فندق🌰🤎 ۷ ماهگی
سلام مامانا میخوام تجربه ی زایمانمو براتون به اشتراک بزارم به یادگار بمونه
روز 19 اسفند ساعت 10صبح یه درد شدید در حد یک دقیقه گرفتم جوری بود که نفسم تنگ شده بود گفتم شاید درد ماهه دوباره ساعت 10:۳۰ همون درد گرفت و ساعت 11هم همینطور دیگه شوهرم گفت پاشو بریم بیمارستان به زور یه چند تیکه نهار خوردم و رفتیم بیمارستان نوار قلب گرفتن درد های منظم و زیادی داشتم دکتر اونجا معاینه کرد گفت دوسانت ونیم دهانه رحمت بازه یه کلینیک ورزش بود منو فرستاد اونجا از ساعت 2یا 3بعدازرظهر بود تا ساعت8ورزش داد دوباره معاینه کرد با ورزش شده بودم 4سانت با دهانه رحم نرم ،دیگه گفت کافیه ورزش برو خونه حمام کن و شام بخور برو بیمارستان ماهم راهمون دور بود درد هامم شدید در حد ده دقیقه یکبار شدن دیگه شوهرم ترسید منو نبرد خونه یه راست رفتیم بیمارستان اونجا معاینه کرد دید کیسه ابم یکمی پاره شده و خیلی خیلی درد داشتم بستریم کردن و از ساعت هشت شب همش میومدن معاینه میکردن خیلی هم درد داشت معاینه با کلی بدبختی شدم 5سانت دیگه نمیتونستم ادامه بدم زدم زیر گریه گفتم منو ببرید سزارین دیگه بهم دست نزنید حدود دوساعت نیومدن معاینه کنن منم دراز کشیده بودم و از درد به خودم می پیچیدم دوباره اومد معاینه کرد شده بودم 9سانت ساعت 12شب بود از اون موقع خیلی دردام بد بود یه کله درد کشیدم تا 2.30شب دیگه فول شدم هرچقدر زور میزدم سر بچه بیرون نمیومد تا ساعت 3:۴۰دقیقه یه کله زور زدم ولی بیرون نمیومد دیگه تا ۳:۴۰دقیقه نینی ماهم با کلی بدبختی به دنیا اومد بعد از به دنیا اومدنش تا ساعت هفت همش میومدن شکممو فشار میدادن که درد وحشتناکی داشت
اگه برگردم عقب هیچ وقت طبیعی رو انتخاب نمیکنم
مامان فندوق مامان فندوق ۱۱ ماهگی
پارت دوم


خیلی خیلی دردم شدید بود جوری ک پاهام بدون اختیار سیخ شدن نمیتونستم پیاده شم شوهرم سریع منو برد بیمارستان نتونستم برم پیش طبیب مامانم دستمو گرفت برد داخل منو دکتر اومد گفت چرا ساعت یازده نیومدی حدود ساعت دوازده نیم بود ک رفتم معاینه کرد هنوز دو سانت بودم و سر بچه خیلی پایین بود بستری کرد و مامانم لباسمو عوض کرد منو بردن تو بخش ب مامانم گفتن ابمیوه اینا بیارید اوردن برام رو تخت دراز کشیده بودم دو روز بود چیزی هم نخورده بودم ضعف داشتم شانس من تعویض شیفت شد منم تو زایشگاه راه میرفتم ک دکتر دیگ اومد دید شکمم سنگ سنگ شده دردم شدید بود معاینه کرد دو سانت بودم گفت مجبورم کیسه اب رو بترکونم دردی ک تو داری مال ده سانت هست کیسه اب ترکوند بچه مدفوع کردع بود گفت ی ساعت دیگ زایمان نکنی میبرم سزارین
منم خیلی ترسیدم بیش از حد گفتم ب مامانم بگید بیاد گقت ن پاشو ورزش کن میخاستم برم سرویس بلند شدم همینجوری اب میریخت ازم شورت پام بود رفتم دیدم مامانم وایستاده نگهبان نمیزاره بعد مامانم صدا زدم اومد بهش گفتم گفت امید ب خدا نترس رفتم سرویس بعد رفتم ورزش کنم اومدن ان اس تی بگیرن همینک دستگاه گذاشت ضربان قلب بچم افت کرد پرستار اومد لباس مناسب اتاق عمل تنم کنه گفتم توروخدا مامانم صدا بزن صدا زد اومد امادم کردن با اشک داشتم میرفتم از در زایشگاه بردن بیرون شوهرم بود گفت چرا میذارن درد بکشی از اول میبردن تند تند منو بردن اتاق عمل اونجا ب شوهرم گقتن پمپ درد میخاید شوهرم گفت اره و رضایت داد بردن اتاق عمل منو



بقیه پارت سوم
مامان 👑شاه پسر مامان 👑شاه پسر ۱۱ ماهگی
پارت دوم زایمان:
هنوز دردام شروع نشده بود و حالم خوب بود ساعت ۱ دکتر اومد دوباره‌ معاینه کرد و کیسه ابمو زد و رفت پاره شدن کیسه اب انگار ی آب داغی از مثل شیر آب میاد همش ازم آب میرفت به دکترم گفتم گفت خیلی خوبه دهانه رحمت باز میشه دوباره دکتر ساعت دو اومد معاینه کرد گفت شدی ۲ سانت بیا پایین ورزش کن اومدم پایین یکم ورزش کردم کم‌کم دردم گرفت تا ساعت حالم خوب بود دردام شدید نبود دوباره ماما اومد معاینه کرد گفت همون ۲ سانتی برو بالای تخت استراحت کن اگه درد داری برات گاز کاهش درد بیارم گفتم بیار اونو که استفاده کردم سرم گیج میرفت چشام سیاهی میرفت بی‌حال شدم دیگه نتونستم بیام پایین ورزش کنم هی دکتر میومد ماما میومد میگفت بیا پایین ورزش کن همه زاییدن رفتن تو موندی بیا پایین گفتم نمی تونم حالم خوب نیست
تا ساعت ۱۰ شب من روی تخت بودم و پایین نمیتونستم بیام دوباره ماما اومد معاینه کرد گفت ۳ سانتی ولی چون کیسه آبت پاره شده خطرناکه بیا پایین ورزش کن بزار باز بشه بچت خفه میشه ها گفتم نمی تونم برید بگید همسرم بیاد منو ببره نمیخوام طبیعی زایمان کنم گفت کجا بری دیگه هیچ بیمارستانی تورو پذیرش نمیکنه تو اینجا بستری شدی دهانه رحمتم ۳ سانت بازه همراهت کیه بگم بیاد گفتم خواهرمه گفت خواهرت نه از خانواده همسرت چون بچت در خطره باید با اونا حرف بزنم گفتم نمیدونم برو ببین کی هست من حالم بده بگو بیان منو ببرن
مامان 🎀ارغوان🎀 مامان 🎀ارغوان🎀 ۱ ماهگی
پارت (۳)زایمان

بعدش تنها کاری که کرده بودم ساک اینام جم کرده بودم ۳۵هفته

ماماهمراهم به شوهرم گفته بود بره ساک وسیله بیاره
همه رو اورد و

بعد دیگ ساعت ۹شب بود که من بستری شدم
به شوهرم جاریم گفت که لازم نیس بمونین برین زنگ میزنم بهتون

بعدش من دردام داشت وحشتناک میشد

معاینه میکردن به زور میذاشتم خیلی میترسیدم واقعا همکاری نداشتم

هر یک ساعت معاینه میکردن هر دفه به زور

بعد امپول فشار زدن هی داشت درد دام دیگ غیر قابل تحمل میشد ۴بار امپول فشار زدن
بعدش ماماهمرام پشتمو ماساژ میداد با روغن زیتون

کلا بشین پاشو میکردم میگفت باید ورزش کنی

بعد دردم که شروع میشد بشین پاشو میکردم قابل تحمل میشد درد یک ساعت که میشد هر دفه بعد ورزش معاینه
واییی خیلی تجربه وحشتناکیه واقعا
شد ساعت ۵ دکتر اومد معاینه کنه اینقدر درد داشتم مقاومت هم میکردم یه لگد زدم تو شکم دکتر افتاد زمین😂😂😂😂😂

خدایی هیچی بهم نگفت

فقط میگفت بذار بچت سالم به دنیا بیاد اروم باش اخراشه

بعد حالم بد شد بی حال شدم اینقدر امپول فشار زده بودن تنگ نفس شدم هی بالا میاوردم

از شدت درد هرچی میگفتن نمیتونستم انجام بدم

که اکسیژن زدن یه امپول زدن به خودم اومدم

ساعت ۵ونیم بود ماماهمراه گفت پاتو جمع کن تو شکمت زور بزن هرچقدر میتونی که سر بچه رو ببینم بگم بیان برا زایمان

اینقدر درد داشتم نمیدونم چطور توصیفش کنم واقعا. زور میزدمم جیغ میکشیدم
که گفت سر بچه رو میبینم که دکتر اومد یکی دیگ پرستار اومد زور زدم دستشو گذاشت رو شکمم اصلا نفهمیدم بچه چطور اومد بیرون همون لحظه دردم تموم شد
مامان زیبای کوچک🎀🤍 مامان زیبای کوچک🎀🤍 ۱۳ ماهگی
پارت ۳
خلاصه ساعت ۲ بعدازظهر دکتر شیفت عوض شد که شانس من یک دکتر خوبی خدا خیرش بده اومد گفت این از دیروز چرا بستریه چرا درد نداره زود بهش امپول فشار تزریق کنید که اونجا بهم امپول فشار زدن بعد امپول ۲۰ دقیقه بعدش دردام کم کم شروع شد شد ساعت ۴ بعدازظهر که دیگه نمیتونستم تحمل کنم هر ۳ دقیقه درد داشتم و کیسه ابم خود به خود پاره شد هی به خودم می پیچیدم از درد زیاد روی تخت طاقت نداشتم هی راه میرفتم بدتر دراز میکشیدم بازم دردم بیشتر میشد معاینه کردن ۵ سانت بودم انقدر درد داشتم همش میرفتم دستشویی فکر میکردم دستشویی دارم ولی خبری نبود و درد امونم رو بریده بود ساعتای ۷ نیم بود که درد میگرفت خود به خود زور میزدم دست خودم نبود فقط زور میزنم هر چی دکتر میومد میگفت زور نزن نفس عمیق بکش خونریزی میکنی خطرناکه دست خودم نبود از درد زیاد زور میزدم که خلاصه از زور زدنای زیاد افتادم به خونریزی که دکتر اومد و پرستارا ریختن بالای سرم و روند زایمان شروع شد