۵ پاسخ

من زمانیکه مجرد بودم پسر خواهرمو کلا من بزرگ کردم. خدا شاهده آبجیم میرفت سرکار اینقد عاشق بچه ش بودم حتی نمیزاشتم شبا ببرتش. خودم بهش شیرخشک میدادم. پوشکشو عوض میکردم. غذا بهش میدادم. ولی الان بزرگ شده منو از مامانش بیشتر دوس داره

من خواهر دارم ولی بچه داری بلد نیست
چون دخترم خیلی وابستگی داره به خودم
ببرم حمام تحویل خواهر بدم جیغ و گریه و
باهم دعواشون میشه
همینجوریش با دخترم بازی نمیکنه
الان یک ماهه خونمه چون مامان بابام تهرانن
با دخترم همش دعوا می‌کنه سرش داد میزنه

من که خواهر ندارم
یه مامان دارم و یه برادر
هفته ای یا ده روزی یکبار میرم خونشون
اونم از عصر تا بعد از شام
داداش من اصلا با بچم بازی نمیکنه حتی سرگرمشم نمیکنه
همش گوشی دستشه چت میکنه با دوست دخترش
مامانمم میگه کمر ندارم پا ندارم با اینکه ۵۳ سالشه
اصلا کمک ندارم تنهای تنهام
دیوونه شدم

من یسال دخترامو خواهرام نگه میداشتن برام الان اومد شهر دور تنهام هروقت میرم شهرخودمون انگار مجردم😂😂بچه ندارم

عزیزمممم خوشبحالت خواهر داری همیشه حسرتشو‌ میخورم😭😭

سوال های مرتبط

مامان mehrab مامان mehrab ۲ سالگی
پارت دوم
توی حمام و اینا هی سراغشون گرفت بچم شیر که میخواد میگه لالا ولی ندیدش فقط گفتم اوخ شده
ظهرش خوابش میومد اومدم ببرش تو تختش گریه کرد باباش بغلش کرد بخوابونتش دیگه خیلی خسته بود خوابش برد ولی تا اومد بزارتش رو تخت بیدار شد منم بغلش کردم دیگه نخوابید کلا دیگه شبش مهمون داشتیم سرش به مهمونا و بازی گرم بود کلا توی روز با اینکه خیلی وابسته بود خیلی بهتر از انتظارم بود تا اخر شب که دیگه خیلی خسته بود من بغلش کردم گریه میکرد دیگه بغل باباش دوباره خوابش برد و بالأخره خوابید
ولی دوباره توی شب بیدار شد من هرچی اومدم بهش آب بدم گریه کرد و کلا بیدار شد دیگه کلی بغلش کردیم یکم گریه میکرد دوباره آروم میشد دوباره گریه تا دیگه توی بغلم توی تختش خوابش برد و گذاشتمش روی تخت تا بخوابه دوباره دو ساعت بعد بیدار شد ۱ ساعتی بیدار بود تا بخوابه کلا اون شب خودم اصلا نخوابیدم توی طول روز هم مدام سراغ شیرو میگرفت که لالا ولی بهش یا نشون میدادم یا میگفتم اوخ شده میرفت اصلا حتی تو دهنش هم نکرد و دور میشد هر دفعه بهونه گرفت و گریه میکرد
مامان فندق مامان فندق هفته هشتم بارداری
سلام خانما . روزتون خوش
خواستم تجربه از شیر گرفتن رونیکا رو باهاتون اشتراک بزارم شاید به درد بخوره

رونیکا خیلی خیلی به سینه وابسته بود صبح تا شب
شل تا صبح سینه دهنش بود واسه همین تصمیم گرفتم از شیر بگیرنش . حتی خواب هم زیب سینه میخوابید و میترسیدم از شید بگیرمش دیگه نخوابه ولی ...
رفتم حرم و انار بردم روش یاسین خوندم تو حرم شیر بهش دادم و بعد انار خورد و دیگه بهش شیر ندادم .صبر زرد از عطاری گرفتم یه کوچولو به نوک سینه زدم تلخ . یه بار. گفت ممه بهش دادم گفت تلخه تلخه دیگه نیومد سمتش
اگه گاهی هم میومد خودش میگه نه تلخه

واسه اینکه سینه خودم درد نگیره هم تا یه هفته شب ها زمانی که خوابش عمیق بود بهش شیر میدادم و روز ها اصلا
دیگه شیر سینه خشک شده و اونم شب بیدار نمیشه واسه شیر
آیت روش نه خودتون اذیت میشین نه بچه .
واسه خوابش هم شب اتاق رو تاریک میگنم کنارم دراز میکشه ده دقیقه باهاش صحبت میکنم نازش میکنم میاد تو بغلم خودش خوابش میبره

گفتم بهتون بگم شاید لازمتون بشه