بعد یه مدت آدم دوست داره خونه خودش بمونه اعصابش راحته تجربه من همین بود
هممون همینیم بخدا چی کار کنیم باید تا حدی رعایتشون رو کرد
دلتنگ چی کم برو شرشون کم. مال منم همینن جاری خوبه براشون میرینه ب هیکلشون مستقیم. والا عزت و جا از من بیشتر
من میرم خونه مامانم ؛ مامانم ۱ ساعت اول خوشحاله از بودن ما بعدش من خودم متوجه میشم کلافس تو دلش میگه زودتر بره😂دخترم اذیت میکنه😕البته منم ماهی ۱ بار ۲ روز میرم فقط
بریدبیاییدعشق کنیدمن دورم ازمامانم شهرغریب میگم کاش جایی بودمنم میرفتم
همه همینن دیگه نمیشه کاری کرد بهتر که در روز براش زنگ بزن فعلا کمتر برو تا ببین چجوریه
بله عزیزم منم شرایطم تقریبا شبیه شماس خانه مادرم نمیشه زیادبرم از کارهای خانه خودم راحت میشم باید برم اونجا تمیز کنم وبه قول شما رفتارشون هم با بچم خوب نیس باز مادرشوهرمم هی سوال پرسش میکنه یه سوال ها که جوابشو خودمم نمیدونم دیروزم آمد آه کشید به زندگیم شوهرم ازکاربی کارشده بسکه چشماش شوره😒
خیلیا هستن حسرت زندگی ما و تو را دارن
دلتو گشاد بگیر
برو بیا
اونا مهمان امروز و فردا هستن
من ماهی یبار به زور میرم خونه بابام اصلا حوصله و اعصاب ندارم یچیزی بگن ناراحت بشم چن روز فکرم درگیر میشه خونه مامان بزرگمم اونجام ماهی یبار شاید برم
عزیزم نمیشه همه چیز رو ایده آل نگه داشت طبیعیه اونام بعضی چیزارو نمیدونن مثل ما دم ب دقیقه تو اینستا نیستن هزار تا کلیپ ببینن این بده اون خوبه. ماهم یه جاهایی رو داریم اشتباه میکنیم که بعدا متوجهش میشیم. سخت نگیر بهشون اروم بگو. من تا یکسالکی ب بچم نمک و اینا نمیدادم کلا منو غذایی داشت طبق اون غذا میدادم و اگه کسی بهش چیز اضافه میداد خیلی بد برخورد میکردم. بچم پنج ماهش بود عید قربون بابام بهش کباب گوسفندی داد تو پستونک میوه خوریش گذاشت بچم با لذت تمام اب گوشتو میخورد منم فیلم گرفتم. بابام یهویی فوت کرد من اون فیلمو میبینم ذوق و عشقی که بابام داشت وصف نشدنی بود. اون لحظه ک بچم داشت میخورد انگار دنیارو ب بابام دادن. اگه من میگفتن نکن نده حسرت تو دلم میموند. هرچندبعدش توضیح دادم که براش خوب نمیست همیشه بخوره همین یکبار کافیه
راهش اینه کمتر بری یا کوتاه بمونی خونشون
من خودم از وقتی دوقلوها بدنیا اومدن مادر شوهرم زیاد پیشمون برا کمک بعد فکر کن چون ی شهر دیگه ایم میاد ۱۰روز دوهفته میمونه ولی تو همه کارامون دخالت میکنه ینی هرچی بگی به بچه بزرگه حرف بزنی ی چیز میگه نزنی ی چیز میگه مثلا داریم با شوهرم حرف میزدیم که بریم خونه خواهر من هی میگه شما نرید اونا بیان خیلی هست خیلییی
من حالا هر روز خونه پدر و مادرم میرم خیلی خوبن پدر و مادرم خیلی حمایت میکنن اذیتی ندارن پدرم که حتی برامون خونه ام خرید ولی حوصله خانواده شوهر اصلا ندارم هفته ای یکبار به زور میرم نیم ساعت میشینم شوهرم که ماهی یکبارم سر نمیزنه ولی به من میگه تو و رویسا برین بشینین نیم ساعت ماهم مجبوری میریم
من که رفت و امدی ندارم دیگه از همه چی راحت شدم مگه اعصاب و انرژیمو از سر راه اوردم خرج ی مشت روانی کنم
منم اینجوری بودم خیلی رفت و آمدم کم کردم خیلی خوب شد آرامش دارم زندگی هم به روال هر دو خانواده ها
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.