۱۴ پاسخ

چون ما مادرا درطول روز مدام پیششون هستیم اولا براشون عادی میشیم نه اینکه مارو نخوان خیالشون راحته که همیشه هستیم ازیه طرف فشاربیشتری ازبچه داری رومونه کلافه میشیم بیشتردعوا میکنیم بخاطر اونم هست ازمون فاصله میگیرن
باباها چون بیشترین زمانو بیرونن وقتی میان خونه حکم اون آدم مهمونی و دارن که تا یه بچه میبینه ذوق زده میشه فقط برای چندساعت سرگرمش میکنه اون بچه هم که عاشق محبته فکر میکنه ما بدیم اونه که خوبه

بهتر بابا وقتی حال ندارم میچسبه به باباش منم استراحت میکنم
آنقدر خوش میگذره
از اول خودم عادتش دادم به باباش

من ب پسرم میگم پسر می هستی میگه پسر بابا میگم پسرم من نیستی میگه نه پسر بابام
شبا پیش باباش می‌خوابه منم راحتم حوصله داری بابا خیلیم راحتیم
من اتفاقا همش میگم برو پیش بابا 🤣🤣

دختر منم هس. اما ن تا این حد
میگم مامان بیشتر دوس داری یا بابا؟؟؟
انگشتش میاره بالا با حالت تهدید تکون میده میگ فقط بابا

پسرمنم تازه بابایی رو کامل میگه بعد هرچی میگم مامانی هم بگو نیگه نه بابایی بعد هی براش لوس میشه و میچسبه بهش راستش خیلی حسودیم میشه من کلی زحمتشو کشیدم

اووهههه باباشو میبینه به من میگه برو منم انقدر بهم برمیخوره ناراحت میشم که نگو

دختر من مامانیه ولی باباش که میاد دوست داره باهاش بازی کنه ولی در آخر میاد پیش خودم.

دو ماهی هست ب شدت بابایی شده
حتی شبا بغل باباش میخوابه
جمعه باباش اشپزی کنه با دلو جون میخوره
دیگه از عصر تا اخرشب فقط بابا بابا داره 😁😁😁

آره هر دوتا بچه های من پدرشون و دوس دارن

پسرمنم خیلییی بابایی 😁

ن اصلا فقط عین چسب ب من میچسبه و به عمه اش الان ام ک بستری ام از صبح دلم براش تنگ شده 🥺

وای آره اه
همش پیش اون

نه مامان نه بابا 😑😑😑 عمویی شده شدید

برای من بیش از اندازه بابایی هست

سوال های مرتبط