۲_

خلاصه‌ نوار قلب با حال بد بردم‌نشون دکتر دادم گفت همین الان باید معاینه شی معاینم کرد همون ی سانت بودم گفت الان من دکتر بیهوشی ندارم ببرمت برای سزارین‌ همینجوری هم‌بزارمت تو خونه طبیعی‌ زایمان میکنی
گفتم یکاری کن برام گفت نامه میدم برو ی بیمارستان دیگ(بیمارستان ی شهر نزدیک ب شهر خودمون بود )
ما وسایلامونو جمع کردیم‌ اومدیم‌ طرف زایشگاه رفتم‌پیش ماماها نامه دکترمو نشون‌ دادم گفت ما قبول نداریم این نامه رو چون این‌دکتر همش الکی مریض میفرسته اصن زایمانی نیستن گفتم‌من جلوت دارم آب میشم نمیبینی گفت نه برو بخاب باید معاینه شی گفتم من نمیزارم سزارینیم گفت پس برو بیمارستان شهر خودتون دیگ مجبور شدم قبول کردم باز برای بار هزارم معاینه شدم گفت ی سانتی و نوار قلب گرفت گفت درد داری دکتر شیفت برام سرم مسکن نوشت گرفتم وصل کردن برام گفت بعد سرم نوار میگیریم اگ درد داشتی ی فکری می‌کنیم اگ ن‌ برو خونه
نوار قلب باز وصل کردن گفتن ن بابا درد نداری تو بعد نوار برو خونه این حرفو‌ ک‌‌ زد ی درد بدی گرفتم دید‌ دستگاه داره درد ناجور ثبت میکنه همه ماماها با ترس و استرس سریع همراهیمو صدا زدن برو تشکیل پرونده بده منم مونده بودم چرا باز دوباره قراره الکی بستری شم از ماماها پرسیدم جواب ندادن فقد گفتن خانوم شلوارتو‌ در بیار گفتم چرا خب تازه معاینه شدم گفت میخام سوند وصلت کنم گفتم چراااااا گفت سزارین میشی

۴ پاسخ

چقدر زود دردت گرفته
اگه بجای من بودی چیکار میکردی😣

ای وای چقدر سختی کشیدی عزیزم😕

وییییی سوند

بگردمت زود به زود تایپ کننن

سوال های مرتبط

مامان آیلا و بردیا❤️ مامان آیلا و بردیا❤️ ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان
۳۹ هفته ۵ روز بودم صب رفتم بهداشت ک نامه بده برم بیمارستان برای اینکه چرا زایمان نمیکنم
نامه داد رفتم بیمارستان معاینه کرد ی سانت باز بودم نوار قلب گرفت گرفت خوبه ولی برای هفته تو باید عالی باشه برو ناهار بخور باز بعد از ظهر بیا ک دوباره نوار قلب بگیریم از صبح هم احساس کمر درد خفیف داشتم اومدم خونه دردام یکم بیشتر شده بود عصر رفتم بیمارستان قبلش هم خونه کلی ورزش کردم تو ماشین احساس خیسی پیدا کردم رفتم بیمارستان گفت کیسه آبت سوراخ شده نوار قلب گرفت گفت خوبه ولی ترشحاتم زرد رنگ بود گفت برو بیمارستان (چون اون بیمارستان زایمان قبول نمیکنه) اومدم خونه ابریزشم بیشتر شده بود اصلا ب ذهنم نرسید از استرس ک چرا ترشحاتم مثل آب نیس چرا زرده
وسایل جمع کردم ی ساعت تا بیمارستان راه داشتم رسیدم تا بیمارستان تو ماشین دردام زیاد شده بود هر ۵ دقیقه ی بار می‌گرفت رسیدم بیمارستان پسرم رو سپردم ب‌ مادر شوهرم رفتم زایشگاه گفت چرا اومدی تخت خالی نداریم چون ۹ آذر بود گفتم آبریزش دارم گفت برو بخواب معاینه کنم تا معاینه کرد دیدم ترشحاتم سبزه گفت آمونیاک غلیظه مدفوع کرده دهانه رحمم هم ۳ سانت بود چون فعالیت زیاد داشتم دهانه رحمم اومده بود پایین اگه دوست داشتین بگین بقیه ش رو هم بنویسیم
مامان نینی🩷 مامان نینی🩷 ۱۱ ماهگی
خانما گفتید تحربه زایمانم رو بگم
لطفا اونایی که حساسن و میترسن نخونن🫠

من بزای آخرین بار که رفتم پیش دکترم بهم گفت که همه چی اوکیه وزن بچه هم ۳ کیلوعه شنبه تاریخ ۱۰ آبان برو بیمارستان برای بستری شدن
منم با اینکه درد نداشتم ولی خب وقتش بود رفتم بیمارستان... نوار قلب گرفتن معاینه کردن گفتم اصلا دهانه رحمت باز نشده برو سونوگرافی جوابشو بیار برای ما
منم رفتم سونو، دکتری که داشت سونو میکرد گفت آب دور جنین کم شده حتما باید بستری شی. خلاصه من دوباره رفتم بیمارستان که گفتن ن دوباره باید بری سونو تا مطمئن بشیم😐 اقا من دوباره ی سونوی دیگه پیش ی دکتر دیگه رفتم و اون دکتر هم همون حرفای دکتر قبلی رو زد اما باز بستری نکردن 🙂‍↔️ گفتن ما تشخیص میدیم آب دور جنین اندازه اس نیازی بستری نیس برو ولی هرروز بیا برای نوار قلب
منم اومدم خونه و تا سه شنبه هرروز رفتم برای نوار قلب و هر دفعه هم معاینه میکردن میگفتن اصلا باز نشدی
منم که کلی از این معاینه ها کلافه شده بودم از بیمارستان رفتم پیش مامای خودم، اونم ک سونو کرد گفت چراا تا حالا بسترین کردن آب دور جنین خیلی کم شده حتما باید امروز بستری شی