۱۴ پاسخ

منظور اینه محیط و اطرافیان اجازه رفتار درست رو نمیده کلی ما باید تمام تلاش رو بکنیم که کودک خودمون اسیب کمتری ببینه

خوب اره معلومه که اینطوریه
مثلا دختر من خیلی با عموهاشو پدربزرگش جور نیست
طبقه بالای مادرشوهرم زندگی میکنیم صبحونه و ناهار و شام پایینیم
همین امروز بعد ناهار عموش خواست یه شوخی باهانا بکنه این جیغ زد اونم برگشت چند بار گفت چه لوس هی جیغ میزنی
هانا بهم گفت عمو بهم گفت لوس از حرفش ناراحتم
گفتم خودت برو بگو بهش
اونم حالا به جای دلجویی با بچه کل کل که اره لوسی جیغ میرنی هر چی خواستی جیغ بزن
منم دستشو گرفتم اوردم بالا
خوب من که نمیتونم مرد ۴۰ ساله رو ادب کنم یا متد تربیتی جدید رو بهش اموزش بدم
فقط ترجیح دادم محیط رو ترک کنم
ولی به دخترم گفتم کارش درست نبود اگه دوست نداری با عمو بازی کنی باید حرف بزنی و بگی جیغ زدن کار بدیه

از همین امروز استارت بزن
یه بازی های بکن یه کاری که تو کمتر جلو چشم بچه باشی
مثلا من میرم تو اتاقم هانا میاد زود میپره رو تخت از سرو کول من بالا میره
قشنگ میشونمش بهش میگم من نیاز به استراحت دارم کارت درست نیست تو برو تو اتاقت با اسباب بازی بازی کن
فک نکنی میره
باز به رفتارش ادامه میده دوباره تکرار میکنم
بعد هم میگم یادت باشه موقعی که داری برنامه کودک میبینی مزاحمت میشم
دوباره مزاحمم میشه
بلند میشم
میرم اشپزخونه خودمو سرگرم میکنم اونم بیخیال میشه

البته این کار زمانبره حوصله میخواد ولی تو باید قوی باشه
و مهمتر از همه قانونی که میزاری روش مصر باشی
مثلا اگه من بگم فلان چیزو نمیدم بهت هر چی جیغ و داد کنه هم نمیدم
البته
الان ها وقتی میبینم یه چی میخواد و اماده قشقرقه میگم بهش که هرچی داد بزنی و گریه کنی فایده ای نداده من فقط به دختری که حرف برنه گوش میکنم

ولی یه روز به همسرم گفتم ببرش
برد
و بهش گفت
بابا میره سر کار
ظهر میاد دنبالت
اونقد قشنگ موند مهد که نگو
ما اصلا به هانا باج نمیدیم که اگه بری مهد فلان چیزو برات میخریم
و ..
بازم میگم خیلی پروسه سختی ای ولی شدنی
هر چه سریعتر برای این کار اقدام کن
که راحت بشی
خود بچا هم نیاز داره به همبازی
قوانین جدید
وصدتا چیز دیگه
الانم که باردارم و خوشحالم به مهد عادت کرده

سعی تون رو بکنید زودتر جدا بشن
من یه مامان شاغل بودم
بخاط دخترم سرکار نرفتم و چند باری اقدام به مهد کردم
نظر من اینه
چند تا مهد برید روابط و شرایط خود بچه رو ببینید
من حدود ۶ تا مهد هانارو بردم البته وقتی ۲و سال و نیم بود ولی فقط میچسبید بهم
بعضی مهد ا بچه رو بغل میکردن میگفتن بزار گریه کنه شما تو حیاط وایسا حلو نیا اما هیچ فرقی تو وابستگی هانا نمیکرد بعد هزار تا گریه و جیغ داد بازم میاومد پیشم
من این روشو دوس نداشتم
چون همین الانم باهاش خداحافظی میکنم میگم میرم دکتر زود برمیگردم ناراحت میشه میشینم باهاش حرف میزنم توضیح میدم قبول میکنه
بچه ها خیلی باهوشن باهاشون زیاد حرف بزنید با اسباب بازی و عروسکها مخصوصا
نبردمش مهد دیگه قید کارو زدم
تا اینکه اواسط مرداد امسال مجدد بردمش مهد بازم چندتا مهد جدید باز شده بود بردمش
از یکیش بخاطر مدیرش که گفت من روشمم اینه تا خود بچه بهت اجازه نداده نباید محیطو ترک کنی
چون طول میکشه تا محیطو مربی مارو بپذیره
اوایل همش میرفت تو اتاق بازیو برمیگشت تو بغلم
مدیر گفته بودم خودمو سرگرم کنم و فقط بگم برو تو کلاست بزرگتر رااجازه ندارن از این خط زرد بیاین جلوتر بچها هم همینطور
یه مربی مخصوص دل دادن به هاتا بود می اومد بیرون کلاس با هانا گپ میزد میبردش تو کلاس به منم میگفت تو خونه بزارش تو اتاقش بگو مثلا مهد کودک
تو بیرون در بمون اون تو اتاق کوتاه ولی باشه زمانش
بعد در بزن بگو من میرم تو اشپزخونه زود برمیگردم
هی تو خونه باهاش تمرین کن
تو ی مهد هم چند باری بهش گفتم بزار من برم ناهار درست کنم
یا برم نونوایی برگردم
البته که اجازه نداد برم

عزیزم مهدکودک ببر
چندماه خودت برو پیشش بشین، تا کم کم عادت کنه ازت کنده بشه بره با بچه ها بازی کنه و خوشش بیاد از دوستاش
بعد اولش ۱ ربع تنهاش بذار توی مهد، بعد ۲۰ دقیقه، بعد نیم ساعت
من دخترم الان میره ۱۱ ظهر میره تا ۱:۳۰

اووه خواهر بچه منم همینه.

منم خستم بخدا
پسرم مهد نوشتمش باید خودمم باشم
سرکار میخوام برم فقط پیش مامانم میمونه
دوس دارم داخل محیط بیرون باشه یکم

دختر من میگه بغلم کن من میگم دلم درد میونه پاهام درد میکنه سعی کن نچسبی بهش
نوقع خواب بعد قصه گفتن مت کارای بد و خوب روزش رو میگم بابات کارای خوب تشکر میکنم ازشو اونم بابت وارای بد عذر خواهی میکنه
بعضی چیزارو تو سکوت شب قلب خواب اروم براش تو ضیح بده
یا با عروسکاش بازی کن
نقش همون مادرو دختر وابسته رو بازی کن در قالب بازی خواسته ت رو بفهمون بهش سختته نیدونم ولی شروع کن که زودتز خودت راحت بشی

بچست دیگه وابسته مامانش نباشه پس چیکاز کنه

طبیعیه
احساس امنیتی که به تو داره بیشتر ادما و محیط های دیگه س
باشگاه که میری الکی کتاب بگیر دستت اومد سمتت اصلا تحویلش نگیر با موبایلت حرف بزن بهش توجه نکن
حتما مهد از الان ببرش سخته میدونم چالش داری ولی سعی کن از الان باهاش بری حداقل تا دوماهه دیگه به نهد عادت کنه
من خودم چالش وابستگی داشتم
سعی میکنم بعضی روزا با خواهرام بفرستمش پارک استخر خونه بازی
تو خوته هم خیلی دم دستش نباش
صدات میزنه بگو صبر کن میام
یا بیشتر تو اتاق خودش مشغول بازیش کن نیاد سمتت خودتو درگیر کاری چیزی کن

چیشده حرف بزن تا سبک بشی

وای چی شده

وابستس تو مامانشی خب عادیه

سوال های مرتبط