۱۳ پاسخ

🥲من این حسو نتونسم تجربه کنم چون بچم سخت ب دنیا اومد تنفسش یکم مشکل داشت سریع بردنش ان ای سیو

اخ ماااادر🥲اون گرمای وجودش هیچوقت یادم نمیره پوست نرم و لطیفش🥲

سزارین بودم توی بغلم نذاشتم
اوردن جلوی صورتم
از اول حاملگی تا زمانی که شکممو میدوختن درحال بالا اوردن بودم😂

من فقط ب بچه اولم حس خوب داشتم نیلا انگار تکراری بود🤣

واسه من که استرس داشتم فقط ازشون میپرسیدم سالمه .بعدش که به دنیا اومد پرستاره کفت ماشالله به مماقش .بچم لاغر فقط مماق داشت.بعدش دیگه افسردگی فشار بالا .خیلی زایمان بعد زایمان بدی داشتم .شوهر نادان

متاسفانه سر نورا تجربه نکردم
ولی سر پسرم گذاشتن روی سینم خیلی حس خوبی بود همه دردهام یادم رفت فقط میخواستم نگاهش کنم

من اگه برای اولین بار دختر کوچولوم رو دیدم.
حس خیلی عجیب و قشنگی داشتم🥰😍 دلم میخواست توی آغوش بگیرمش بهش شیر بدم و ببوسمش اما بخاطر تنفسش که به سختی نفس میکشید 🥺
یه ساعتی توی دستگاه گذاشتنش و فقط نگاه حسرت بارم روش بود که زود تموم بشه و بدنش بغلم.

حس کردم قلبم نمیزنه دقیقا گذاشتمش رو قلبم البته اول که بدنیا اومد آمیزش کردن آوردنش کنار صورتم تا بخیه هامو بزنن و...یه پرستار تو اتاق ریکاوری آوردش سینمو گذاشت دهنش شیر خورد 🥺حس میکردم دنیا وایستاده بعد اونم که داشتن میبردنم بخش لباساشو تنش دادن گذاشتمش رو قلبم اون لحظه قلب من بیرون تنم میزد اما خوشی من همینجا تموم شد یهو خونریزی شدید گرفتم بیهوش شدم سه روز از دخترم دور بودم بعد اونم دخترم زردی گرفت تا ده روزگی بستری بود

خیلییی عجیب بود برا من صورتشو گذاشتن به صورتم حس کردم یه خمیر خیلییی گرم و نرمه🥹

من برای اولین بار از خوشحالی گریه میکردم چشام گریه بود و لبام خندون ی حالی بودم،همیشه میگفتم ادم مگ میشه از خوشحالی گریه کنه ولی خودم حسش کردم 😍😊

ازهرحس میتونم بگم ولی این حسی که بچتومیزارن بغلت ...اصلانمیتونم بگم ..حست جوریه که انگاراوآسمونا.هستی هیچی رونمیشنوی فقط بچتومیبینی ..

قشنگترین لحظه دنیا انگار تو بهشتی

والا رو شکمم گذاشتن دست زدم دیدم یه چیز داغ گرم خیس🤣😅اولش ترسیدم بعد کفتم ببینمش توروخدا ببینمش 😬نشونم ندادن بردنش 😬😬😬😬😬بعد که تمیز کردن اوردن شیر بخوره حس کردم دیگه من یکی دیگه دارم ک از خودم‌مهم تره و باید به فکرش باشم همونجا خودمو فراموش کردم حتی دردمم یادم رفت فقط فکرم بچم بود

سوال های مرتبط