۷ پاسخ

بگو مرتضی و ویروس زیاده و دکترش کفته از طریق دهان انتقالش بیشترم هست منم میترسم از مریضی بچم لطفا هم خودتون ملاحظه کنین هم اجازه ندین بچه ها همو ببوسن

خب پس چیزی نیس سخت نگیرر ی وقت جلوخودشون به بچه بگو لپات چرا قرمز ه واذنذاربعدمیای خونه میگی دردمیکنه

الان میگه خودشم دوس داره ک اجازه میده وگرنه میگه بوسم نکن، یعنی میگی لبشو بوس کرده یان من به دخترم ازکوچیکی گفتم لب کسیو بوس نکن ونذارمریض میشی الان ی وقتی اتفاقی من بوس میکنم میگه مریض میشی نکن به بچه بگو نذاره بگو مریض میشی بنظرم

بهشون تذکربده

این دیگه محبت کردن نیس رسما بهش ت جا وز کردن

مهد جامعه القرآن شهرتون رو پرسیدی ؟ واسه شهر ما که خیلی خوبه دخترمو میبرم نسبت به دو تا مهد قبلیش کارای خلاقانه تر می کنن و بچه م اونجا شاد تره .

خب بگو به مربی اش
یا اگه روت نمیشه پیام بده

سوال های مرتبط

مامان مسیحا👼 مامان مسیحا👼 ۵ سالگی
مهد رفتن بچها پر از چالشه که اصلا فکرشم نمیکردم.
اینکه توی خونه کلی طولش داد و گوش نمیداد و بازیگوشی میکرد بماند، بعد که رفتیم اونجا گفت باید تو حیاط بمونیم منم اصرار نکردم بده داخل. بعد فهمید که تو حیاط چیزی عایدش نمیشه. دیگ گفت بریم داخل اما تو پیشم باش. منم موندم پیشش.
مسئله اصلی اینجاس👈توی مهد راکر داشت، میگفت مامان من از اینا میخوام سوار بشم گفتم برو از بچها بگیر. بچم میرفت ازشون اجازه میگرفت🥺 مسیحا میگفت میدی از اینا سوار بشم؟ اونام میگفتن نه🥺 ولی خب بعدش یه راکر خالی پیدا کرد و سوارشد.
بعد یه چیزایی مث پازل بودن که اسمشو نمیدونم پلاستیکی بودن. بچهای پیش دبستانی داشتن با اونا بازی میکردن که نذاشتن مسیحا بازی کنه. مسیحا گفت مامان بچها میگن تو بلد نیستی، گفتم خودت باید بری بهشون بگی که من بلدم. مسیحا هم رفت بهشون گفت من بلدم بااینا بازی کنم. اما یه پسر بچه دستشو تکون داد (که یعنی برو بابا)
یعنی ببین دلم کباااااااب میشد واس مسیحا....امااااا نباید دخالت میکردم✋️
چون توی این مسیری که بچها وارد اجتماع میشن:
با "نه" مواجه میشن،
با بی احترامی مواجه نیشن.
و این خود بچها هستن که هم باید این چیزا رو تجربه کنن و هم اینکه خودشون بتونن از پس بعضی از مشکلات این چنینی بربیان.
با خودم گفتم الان من برم صحبت کنم با بچه ها، اولا اینکه توی کار مربی دخالت کردم، دوما خواه ناخواه پسر من بااین مسائل باید روبرو بشه.
ولی خب بعدش همه چیز اوکی شد، چون اولش مسیحا تمایل داشت با بچهای پیش دبستانی بازی کنه ولی بعد رفت پیش بچهای مهد و اوضاع اوکی شد.
ولی چقدر سخخخخخت بود که تونستم خودمو کنترل کنم نَرَم به اون بچه یه درس حسابی بدم🤨🤨🤨