تجربه زایمان طبیعی:
من طبق نظر دکتر قرار شد به تاریخ انتی ۳۸ هفته و ۶ روز و به تاریخ دریود ۳۹ هفته و ۳ روز برم برای القای زایمان که بچه بزرگتر نشه و زایمان راحت‌تر باشه. توی آخرین سونو ۳۸ هفته وزن بچه ۳۴۹۹ بود و روزی که به دنیا اومد ۳۳۶۰. خلاصه من ۱۲:۳۰ شب بستری شدم و اولین قرص رو ساعت ۳ بهم دادن دو تا قرص بعدی رو ساعت ۶:۳۰ و ۷:۴۵ تا اون موقع یه سری درد داشتم ولی خیلی کم، از ساعت ۸ دردام بیشتر شد که بینش راه میرفتم و موقع درد چرخش لگن انجام میدادم. ساعت ۸:۱۵ معاینه شدم که ۲ سانت بودم و کیسه آبم قبلش پاره شد. تا ساعت ۱۲:۳۰ دردام بیشتر شد و ۳ سانت شده بودم. مامای همراهم اومد و باهام ورزش کرد، اسکوات، لانچ و … ولی یه سری کارا باهام کرد که نمیدونم چی شد که زود پیشرفت کردم و هی ازم میپرسید احساس زور داری یا نه، تا بالاخره احساس زور زیاد شد، روی تخت حالت سجده شدم و زور می‌دادم که دکترم و ماما گفتن بریم روی تخت، زور دادن یه مقداری سخت بود، شاید حدود ۸-۱۰ بار زور زدم که پسری به دنیا اومد و اومد توی بغلم با چشمای باااز🥲🩵

۱ پاسخ

ای جونم بسلامتی عزیزم ماشاالله چ زایمان اسونی چیکار میکردی قبلش خوشگلم ب ماهم بگو ثوابه

سوال های مرتبط

مامان علیرضا و الینا مامان علیرضا و الینا روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان 😆

زایمان قبلیم تا ۸ سانت دردی نداشتم و‌ ماما که کیسه ابمو پاره کرد و امپول فشار زد دردم گرف اونم مثل پریودی فقط ۲ ساعت درد کشیدم تا بچم دنیا اومد
زایمان دوم فک میکردم مثل اولی باشه ولی خیلیییی بد بود 😢

یکشنبه درد داشتم رفتم بيمارستان گفتن ۲ سانتی برو دردات بیشتر شد بیا منم اومدم خونه شام نتونستم بخورم درد داشتم روز بعدم شوهرم نرفت سرکار ظهر دردام شدت گرفت رفتیم بیمارستان معاینه شدم ۳ سانت ولی خییلی درد داشتم
بستریم کردن ساعت ۳ بعدازظهر ساعت ۴ قرص دادن بهم دردام زیاد شد ولی پیشرفت نداشتم🥲تا ساعت ۷ که شیفت عوض شد دوبار معاینه شدم ولی کلا یکسانت بیشتر اضاف نشده بود شیفت بعدی هم یه قرص دیگه داد‌ دردام خیلییی زیاد شد طوری که به زور تحمل میکردم ولی دهانه رحم هنوز سفت بود ساعت ۱۰ دکتر گفت امپول بزنین درداش خیلیه تا به سرمم امپول فشار زدن کیسخ ابم پاره شد و حس مدفوعع شدید اومد سراغم ساعت ۱۱ بود که دخترم به دنیا اومد ولی بس زور زده بودم پاهام قفل شده بود نمیتوستم تکون بدم بخیه هم کم خوردم ولی رگ های پشت پام همش گرفته بود از درد پاهام نمیتونستم راه برم ساعت ۲ اوردنم بخش و روز بعد ساعت ۱۲ مرخص شدم


هنوز که فشار به پاهام میاد خاب میرن و درد میکنن و دکتر گفته عادیه چون اذیت شدی اینحوری شده کم کم درست میشه
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان رادمهر🩵 مامان رادمهر🩵 ۷ ماهگی
پارت دوم زایمان طبیعی من

ساعت ۱ شدم ۶ ۷ سانت که همه شاخ در آوردن چون همچنان درد پریودی داشتم دکترم گفت ۱/۳۰ بهم آمپول فشار وصل کنن که دیگه دردام شروع شد تا ۲/۳۰ دردش قابل تحمل بود بعد از این ماما همراهم یکم ورزش سبک داده بود بعد که سرمم تموم شد گفت رو تخت سجده برم چون سر بچه داخل لگن نیومده بود کامل
خدایی درسته سجده چیز راحتیه ولی تایمش زیاد بود و از درد داشتم میمردم خیلی برام سخت بود ولی به شدت آدم حرف گوش کنی بودم
یکسری ورزش و سجده انجام دادم دیگه داشت حالم بد میشد حالت تهو زیاد داشتم
دیگه ۲/۳۰ به بعد دردام زیاد بود ولی خب یکسره حواسم به تنفس هام بود اصلا داد نمیزدم فقط تا جایی که میتونستم آروم ناله میکردم و نفس های عمیق میکشیدم
دیگه بعد از اون حواسم به ساعت نبود ولی واقعا یک ساعت درد زایمان طبیعی انگار ۱۰ ساعت میگذره خیلی خیلی زیاده و تا موقع زایمان من خیلییییی معاینه شدم نزدیک به ۱۵ بار معاینه شدم خیلی اذیت شدم خیلیاشم تحریکی بود واقعا خیلی عذاب کشیدم
موقع زور زدنم حواسم بود تا جایی که میتونم لبامو رو هم فشار بدم کمتر داد بکشم واقعا هم به حرف دکترم و ماما همراهم گوش میدادم ۳ ۴ تا بخیه بیرونی خوردم و گل پسرم به دنیا اومد
مامان آرِن🩵 مامان آرِن🩵 ۹ ماهگی
پارت ۲ زایمان طبیعی


پرستار چن دقیقه بعد برگشت گفت دکتر گفته ضربان قلب خوبه برو خونه دوساعت ورزش کن زیر دوش اسکات بزن بارهنگ خاکشیر اینا بخور دوباره بیا اگه ۳ سانت شده باشی بستریت کنیم برای زایمان
من رفتم خونه زیر دوش اسکات زدم کلی ورزش کردم بارهنگ خاکشیر دوغم خوردم رفتم بیمارستان،معاینه کرد گفت ۳ سانتی
برگه بستریمو داد من بستری شدم،لباسای مخصوص پوشیدم رفتم
ساعت ۱۰ شب بود من رفتم خابیدم رو تخت ک داروهارو شروع کنن
اول با دوز خیلی کم شروع کردن ۱۰:۳۰ دردام شروع شد درد پریودی بود قابل تحمل بود،ساعت ۱۱ دکتر اومد باز معاینه کرد شده بودم ۴ سانت کیسع آبمو ترکوند دردام شدید شد، تا ساعت ۱۲ من دیگه داشتم هوار میزدم گلوم خشک میشد پرستارا یه لیوان اب دستم نمیدادن تا ۱۲:۳۰ که ماما همراهم اومد یکم بهم رسید ولی من باز از درد داشتم میمردم
ماما همراهم منو ب حالت سجده دراورد تا ساعت ۱:۳۰ من سجده بودم با اون اکسیژن مثل گاز بود بهم میداد ک دردم کمتر بشه
اونم گیجم میکرد انگار ک بیهوش میشدم، دردام شد هر دودیقه خیلی شدید ک باید با هردردی من زور میدادم😩🥴
مامان شاهان مامان شاهان ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
خب من از اول از سزارین میترسیدم فقط میگفتم طبیعی از هفته ۳۶ دردای زایمانم شروع شد منظم یه هفته بستری شدم آمپول ریه زدن برام با یه سانت دهانه رحم دیگه مرخص شدم بعد یه هفته مرخص شدم ولی همچنان درد و انقباض منظم داشتم کلی ورزش و پیاده روی داشتم ۳۸ هفته و دو روز دیگه بچم تکون نمیخورد رفتم معاینه شدم رحمم کلن بسته شده بود تو بیمارستان راه رفتم پله بالا پایین رفتم یه سانت شد دیگه تا روز بعدش همینجور بود و بچم تکون نمیخورد دیگه بستری شدم برا زایمان ساعت هشت صبح آمپول فشار رو با سرم بهم وصل کردن دردام بیشتر شد تا ساعت یک رحمم سه سانت شد دیگه پیشرفت نکرد ساعت سه ظهر دوباره فشار زدن درد کشیدم درد کشیدم و رحمم باز نشد کلی معاینه تحریکی شدم به زور شد چهارتا تا ساعت ده شب بلاخره شد هشت سانت و کیسه آبم فقط سوراخ شد دیگه داشتم جون میدادم خودشون اومدن کیسه رو ترکوندن انقد دیگه درد کشیده بودم جون نداشتم زور بزنم و اینم بگم که وقتی درد و انقباض اومد باید زور بزنیم هر چی فشار دادم فایده نداشت