۳ پاسخ

از اول کارای بچه هاتو خودت باید انجام میدادی
من از شب اول به دنیا اومدن بچم حتی نذاشتم گریه میکنه کسی تلاش کنه خوابش کنه حتی اگه بلد بود که این موضوع شامل مامانمم میشه

یه بار تو این مدت اومد پیشم گفت میخوام چند روز بمونم گفتم‌قدمت روی چشم ولی نیازی ندارم خودم کارای بچه رو با باباش انجام میدیم همین ک هستی خوبه باز

شب شد زنگ زد به خواهرم که پسرت فردا مدرسش تموم میشه بیارش پیش من تا جمعه بمونه من امشب بر میگردم

گفتم به سلامت همونجوری ک تو این ۱ ماه از پس همه چی بر اومدم بقیه اشم خدا بزرگه

🥺🥺🥺🥺😭😭نمیدونم چرا بعضی والدین اینجوری میکنن با بچه هاشون

وا عجب مامانی 🤐

سوال های مرتبط

مامان دختری پسری🩵❤️ مامان دختری پسری🩵❤️ ۳ ماهگی
ی روز به مامانم میگفتم منو تو دوتا خواهرام قشنگ تبعیضی که بین بچهای داداشم با بچهای ما دارین حالیمون میشه . میگه خب اره بچهای شما بچهای مردمن بچهای داداشت بچهای خودمون.
من و داداشم و مامانم توی یک ساختمونیم . به قبل هرروز میرفتم بهشون سر میزدم حتی شده نیم ساعتی. گاهی وقتا مامانم میگفت ناهار بمون چون همسرم نیس ظهرها.
از وقتی اینجور بهم گفت کمتر میرم پایین. یا اگرم خسته باشم برم پایین برنج و مرغمم میبرم..
یه هفته هم من نرم پایین نمیاد بالا خونم بگه چطوری بچه چجوره. زنگ میزنن بچه خوبه میگم اره.
اون روز دیدم با یه سبد سبزی دم ظهر اومد بالا گفتم اخ جون برام سبزی تازه اورده تو دلم. بعد برگشت گفت برا داداشت میخاستم سبزی ببرم دیدم نیستن اوردم برای تو.
دوس داشتم تموم اون سبزی هارو بریزم اشغالی.
هردفعه که خدایی نکرده مریض میشم بهم میگن باز میخای بری دکتر پولا شوهرته تو فقط الکی خرج کن. یک حس عذاب وجدانی بهم میدن ک از مریض شدنم پشیمون میشم.
بعضی وقتا احساس میکنم سر راهیم.
مامان نانازي🍓💗 مامان نانازي🍓💗 ۶ ماهگی