۶ پاسخ

برعکس من روز به روز عصبی تر میشم و اخلاقم داره صفر میشه قرص ال دی میخورم برا جلوگیری بیشتر اعصابم صفر شده
تازه گذاشتم واسه خودش گریه کنه خستم کرد واقعا 4 ساعت فیکس من گرفتم یا بازیش میدم یا دور میزنم خونه رو تازه دادم مادرشوهرم
امروز پریود شدم سردرد شدید هم دارم اصلا حوصله کسیو ندارم

یعنی میشه یه روزی منم صبور شم
هر روز دیوونه تر از دیروز دارم میشم😭

عزیزم دخترتون شیر خشک میخوره یا شیر خودتون؟؟

راستش دقت نکردم
ولی از اونجایی که از کمالگرایی رنج میبرم همیشه چیزی هست که باب میلم نباشه و رو عصابم بره بخاطر همین احساس میکنم قبلا صبور تر بودم.شایدم بخاطر تغییرات هورمونیه نمیدانم😁

من قبلآ خیلی شر و شیطون بودم ولی الان آروم شدم شایدم دیگه انرژیشو ندارم، صبورم خیلی شدم و به طرز عجیبی یکی از رفتارلم که تغییر کرده اینه راجب هیچ کس فکر نمیکنم و حرف نمیزنم و قضاوت نمیکنم،

دقیقا من صدام آرومتر شده صبورترشدم

سوال های مرتبط

مامان nokhod مامان nokhod ۷ ماهگی
و من بعد از ۳ مااااااه دوباره اومدم گهواره..و دلم لک زد یه متن یادگاری برات بنویسم کوچولوی خونه😍🫰این چند ماهی ک وجودت بهم انگیزه داد..این روزایی که نمیدونم چجوری گذشت..که هر لحظش برام پر از حس وجود تو بود،شد بهترین روزهای بودنم..
انگاری یک حس دیگه ای دنبالم میکنه..شب و روز دقیقه به دقیقه..ساعتا دارن پشت سرهم میدون و تو هر روز برام پر رنگ تر از دیروزی..
عشق مامان..نمیدونم کلمه عاشق بودن تا قبل تو چطور برام معنی میشد ولی امروز، همه چیز هایی که قبلا عاشقانه دوستشون داشتم حتی کنار تو معنی جدیدی گرفته..و من هر وقت که چند نفسی ازت دور میشم کل ذهنم قلبم و حواسم درگیر توه کوچولو🥺🤍
نمیدونم تا کی بتونم کنارت باشم اما هر چند وقتی که هست میخام تمام من برای تو باشه...میخام تا اخرین نفسم برای بهترین روزهای تو تلاش کنم و چی ازین زیبا تر که تو بعد از من ادامه داری...
میخوام بدونی من با تک تک سلول های بدنم عاشقانه دلم پر میکشه واسه هر لحظه بودن کنار تو،عزیز دل مامان 🤍♥️
مامان 💕Liana مامان 💕Liana ۱۰ ماهگی
مامانایی که بچه‌هاتون الان بزرگ‌تر شدن، بیاید یه کم از تجربه‌هاتون برامون بگید ❤️
از چیزایی که الان بهش نگاه می‌کنید و می‌گید «کاش اون موقع اینقدر بابتش حرص نمی‌خوردم» یا «کاش بیشتر از بچه‌م لذت می‌بردم» 🥹
من خودم خیلی سر تمیز بودن خونه، غذا درست کردن، مرتب بودن و کارای خونه حرص می‌خورم. با وجود بچه واقعاً سخته که همه‌چی همیشه مرتب و تمیز باشه، ولی بعضی وقتا انقدر ذهنم درگیر این کاراست که حس می‌کنم به جای اینکه از بچه‌م و این روزاش لذت ببرم، مدام دنبال جمع‌وجور کردن و انجام دادن کارامم.
می‌خوام یه مدت به خودم سخت نگیرم، خونه اگه نامرتب بود بذارم باشه، غذا اگه ساده‌تر بود اشکالی نداشته باشه و بیشتر وقتمو با بچه‌م بگذرونم. چون ته دلم می‌ترسم یه روز بزرگ بشه و حسرت بخورم که چرا اون موقع بیشتر از این روزاش لذت نبردم.
شما که این مرحله رو پشت سر گذاشتید، واقعاً دوست دارم بدونم از چه چیزایی بیشتر از همه حسرت خوردید؟
چه چیزایی رو کاش کمتر جدی می‌گرفتید و چه کارایی رو کاش بیشتر انجام می‌دادید؟ 🥹❤️
بیاید تجربه‌هاتونو بگید که ما مامانای کم‌تجربه‌تر ازتون یاد بگیریم. 🌱