۶ پاسخ

منم همین حسو دارم ، شهر غریبم هستم کسی نیس دخترمو نگه داره، کلاس گذاشتم تو خونه دروس مدرسه ، اونم فعلا شاگرد خبری نیس اما همین ک میشینم ی کم درس ریاضی میخونم کمی روحیه م تغییر کرده

منم شغل داشتم تو خونه کار میکردم ولی گذاشتم کنار چون بعد نمی‌تونستم برای بچه م وقت بذارم. الان ترجیح میدم فقط برای بچه م مادری کنم. همین

واای من مثل همش دنبال اینم یه کاری بکنم انقد کیک پزی اشپزی دوست دارم اما پسرم نمیزاره هیج کاری بکنم خیاطیم قبلا میرفتم اما الان اصلا نمیزاره نمیدونم بزنم تو کار کیک و اشپزی اما انقد هزینه ها بالا رفته ک فک میکنم دیگه تقاضا نداره خیلی خیلی خیلی از خودم ناامیدم🥲

منم این حس داشتم تا اینک شروع کردم به ازمون وکالت خوندن و خیلییی تو روحیم تاثیر گذاشته فکر میکردم سن و سالم گذشته ولی تو گروهی هستم ک اکثرا بچه کوچیک دارن اونام دارن برای ازمون میخونن

منم همین حس رو داشتم تا اینکه شروع کردم به درس خوندن برای آزمون دکتری و با اینکه هنوز امتحان ندادم و قبول نشدم ولی رو روحیم خیلی تاثیر خوبی داشت.

منم همینطور
خیلی دلم میخاد خودمو مشغول کنم
ولی با بچه کوچیک سخته.با بچه نمیشه تمرکز کرد و همه برنامه های آدمو بهم میریزه

سوال های مرتبط