من ۱۵روز عقب انداختم سر گیجه داشتم خودم میدونستم باردارم ولی بروز ندادم
فردایش رفتم مستقیم آزمایش دادم ازمایشم دوساعته اومد دکتره گفت مبارکه مثبته دیگه رفتم باکس گرفتم نزدیک ۲میلون عروسک اسباب بازی پرش کردم جواب ازمایشم لای عروسک ها قایم کردم دیگه زنگ همسرم زدم گفتم شب زود بیای گفت چشم دیگه شام خوردیم اومدیم نشستیم میوه بخوریم من رفتم باکس آوردم گفت اوهههه تولدمه گفتم از تولدتم بالاتره باز کرد گفت اینا چی دیگه گفتم بگرد بگرد پیداش کرد چون خودش مسول آزمایشگاه سریع خوند گفت تورو خدا دیگه بغلم کرد کلی قوربون صدقم رفت زنگ مامانم زد گفت مادر فاطمه حامله مامانمم ازاونور ذوق میکرد 😂😂😂😍😍😍😍ولی خیلی شب خوبی بود همون شب مامان و بابا داداش کوچیکم اومدن خونمون
من یک روز تاخیر داشتم چند روز قبلش همش هوس خیارشور و ترشی فلفل میکردم زنگ زدم خواهرشوهرم گفتم تروخدا برام درست کن فقط از ترشی تو خوشم میا گفت حامله نباشی گفتم نه باباااا من حواسم حسابی هست😂بعد من دقیقا سر تاریخ پریود میشم پریود نشدم شبش گفتم حالا بزار یه بیبی چک همینجور الکی بخریم بزنم ببینم صبح داشتم میرفتم سر کار بیبی چک رو زدم وای چه لحظه سختییی بود دیدم دوتا خطه انقد گریهههه کردم پسرم میگفت مامان گریه نکن من نگه میدارم تو برو سر کارت😂میگفتم تمام زحمتای این سالهام از بین رفت بیچاره شدم و …هرچند شدم واقعا😂ولی یه تار موشو با دنیاعوض نمیکنم اینم بیبی چکمه عکس گرفتم اون موقع حالا شوهرم ذوق میکرد زنگ زد خواهرش ساعت ۷صبح که یه ازمایش خون بنویس بره ازمایش اون اون ور جیغ میزد قربون صدقه میرفت ازمایشم که مثبت شد خواهرشوهرم به همه خودش گفته بود😂همه زنگ میزد تبریک میگفتن
چه روز باحالی بود 😂😂
من از رو تاپیک خودم عکس گرفتم🥹
واقعا از ته دل میخوام همه زن ها مادرشدن رو تجربه کنن به خصوص خاله خودم🥲🥲🥲لطفا هرکی تاپیکمو دید براش دعا کنه دامنش سبز بشه🥹
من اولیم سقط شد. ولی به کسی نگفتم فقط خودمو شوهرم. بعدیش ۲ماهم بود به مامانم که گفتم ناراحت شد. گفت چرا حالا من کلی قسط دارم برا خونه سازیو پول سیسمونی ندارم. و هی غصه میخورد و به عالمو ادم میگفت بدبخت شدم. بهش میگفتم اصن نده ولی داد. 50تومن وام گرفت و پولاشم داد. و فقط حرصاش موند برا من. بعدش برا خودش یخچال و کابینتو پرده و همه چی خرید طوری نبود. فقط برا من بد بود
من سه روز عقب انداخته بودم یه شب گفتم مامان عجیبه من دیشب سه صبح بلند شدم برنج درست کردم با ماست خوردم البته اینم بگم مادرم بیمارستان بستری بود
همون لحظه مامانم گفت حامله ای گفتم نه بابا
گفت چند روز میخوامبگم
ولی شک داشتم چشمات عوض شده
خلاصه چند روز گذشت دوباره رفتم شب پیشش بمونم گفت برو بی بی چک بگیر رفتم گرفتم خیلی زود دو خط شد
چقدر دوتایی ذوق کردیم
میترسیدم به شوهرم بگم دیگه نزار برم بیمارستان پیش مادرم
یهویی دیدم مامانم زودتر به شوهرم زنگ زده که سارا حامله است مراقب باش
دمپایی ابری ازجلو دستش بردار یه وقت لیز نخوره
ای مادر که همش نگرانم بودی
یک هفته گذشته داشتم میرفتم پیشش زنگ زد گفت اگر نری ازمایش بدی نیا بیمارستان
ازمایش دادم رفتم بیمارستان
ساعت ۱۲ ظهر بهم زنگ زدن ۵ هفته و سه روز بارداری
به مادرم گفتم اشک ریخت
گفتم خوشحال باش به ارزوت رسیدی هی گفتی بچه بیار بخاطر تو اوردم
ولی همون شب مادرم فوت شد 😭
و من روحم مرد
هنوز هر روز بخاطرش گریه میکنم
چون بارداری سختی داشتم ویلچری شدم
پاهام توان راه زفتن نداشت ۴ ماه روی تخت زندگی کردم و فقط میتونستم درحالت نشسته از پنجره آسمون رو ببینم
من دومین ماه اقدام گرفت باورم نمیشد رفتیم ازمایش دادم .جفتمون پشمامون ریخته بود از پسش برمیایم یانه
جرئت نمیکردم به کسی بگم
پدربزرگمم تازه فوت شده بود همسرم گفت زنگ بزن به مامانت بگو حالش عوض میشه قطعا
زنگ زدم گفتم حامله ام کلی ذوق کرد
من یه هفته از موعدم گذشته بود دیدم علایم دارم صبح زود رفتم بی بی چک خریدم اومدم تست کردمدیدم مثبت شد کلی ذوق کردم مامانم خواب بود بیدارش کردم گفتم حامله م باور نمیکرد گفتم تست زدم اونم خوشحال شد. شوهرمم ترکیه بود نتونستم تا اومدنش صبر کنم زنگ زدم تصویری با یه گوشی دیگه هم فیلمشو گرفتم اونم ذوق زده شد اتفاقا امروز هم همون روز مثبت شدن تستم بود
البته زیاد شد حرفم ولی لحظه ایی که به بابام گفتم از همه برام لذت بخش تر بود 🥲که گفتم بابا برات یک خبر خوب دارم اون فکر حقوقاشونو زیاد کردن گفتم نه بابا یک چیز دیگس من حاملم ، اینقدر خوشحال شد گریه کرد بهم ۵۰ تومن داد گفت اینم از خبری که دادی ، البته بابام فقط تا ۳ماهگیه منو دید بعدش دیگه نبود نوه شو ببینه😥😭
مال این طوری بود شهریور ۱۴۰۳بود من پریود شدم قرار بود با مامانم برم کربلا زنونه ایی (گفتم خدایا پریود شم که میخاهم زیارت کنم بشه )۲۱ برج ما رفتیم تا دلت بخاد ساکارو بلند کردم خیلی راه رفتیم سنگینی خستگی هیچی دیگه ۱۱ روز طول کشید ما اومدیم ،یادش بخیر بابام که الان نیست برام پلاکات زده بود 🥲 هفته بعدش قرار بود پریود شم نشدم هی همسرم میگفت تو میشی صبر کنم خودم حس میکردم زیر دلم سفت شده یک چیزی حس میکنم اما هی میگفت نه ،یک عالمه خوشحالی و گریه یهو به مامانم گفتم بیا بریم ازمایش بدیم رفتیم اونجا گفتن باید تا بعدظهر صبر کنید تا جوابش بیاد اما فامیلمون بود گفت اگه مثبت بود بهت زنگ میزنم ، نیم ساعت کشید منو میگی دستم یخ کرده بود هی میگفتم یعنی شده 😅😇زنگ زد گفت یک جعبه شیرینی بگیر بیار که مثبته، حالا که حساب کرده بودم من ۲۵ روزم بوده و دخترم کربلا هم رفت 😊 البته تو شکمم بود با همه سختیا که کشیده بودم
الهی چقدر قشنگ بود خاطرت 😍💕😍🤲🏻خدا حفظش کنه گل پسر رو ،ان شاالله دامادیش
هر سه تاشون یهویی شد باورت میشه؟
اولی ک با پیش آب
دومی و سومی قک کنم یکی دوقطره فقط
من خودم تا ۷هفته ب کسی نگفتم دومی و سومی رو.اولی رو چون نمیخواستم اینقد داد و بیداد کردم با شوهرم ک سورپرایز اونوری شد😂
دوتا دیگ رو با هدیه گفتم
چون من یه سقط داشتم میگفتم اگه باردار شدم دیر میگم به خونوادم اونم زد و خودمم دیر متوجه شدم و ده هفتم بود شب خونه مامانم اینا بودیم صبحش من تو یه باکس یدونه پستونک و جوراب کوچیک گذاشته بودم دادم دست مامانمو خواهرم چون روز پدر بود به مامانم اینا گفتم برا بابا کادو گرفتم ببین خوبه (از خود بابام حجالت میکشیدم بگم🙈) بعد باز کردن دیدن..من برا هرکدوم یه نقشه کشیده بودم مادرشوهرمو راهی خونشون کردیم بعد زنگ زدیم کیفت مونده برگشت اونو برداره باز یه پستونک بود با یه نامه دادیم دستش..دوتا رفیق صمیمی دارم خیلی باهم مچیم عین خواهر رفته بودیم کافه گفتم بیاین یه عکس ۴ نفری بگیزیم اونام اونجوری سورپرایز شدن😫
ما توی اقدام بودیم دومین ماه گرفت
منتها من اصلا نشون نمیدادم کسی هم نمیفهمید
۲۹ شهریور ۴۰۳ دوروز از موعدمگذشت بیبی زدم زیر ده ثانیه نشون داد
و تا ۲۰ مهر که سالگرد ازدواجمون و دوروز بعدش تولد همسرم بود نگفتیم
بعدش روز مهمونی از جمع فیلم گرفتیم یواشکی تا واکشن ها رو ضبط کنیم که خب همه شوکه شدن و خب خیلی دوست داشتن خبر بشنون
پدر همسرم انقد ذوق زده شد از خبرش یکی یه ربع سکه اون موقع بهمون داد
مادرشدن بهترین لذت زندگیه ♥️
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.