۱۲ پاسخ

زنداییم هفته پیش چهارمی رو زایمان کرد در حالیکه سی و دو سالشه دو تا دختر داره که فاصله سنیشون یکساله وقتی میبینیشون کیف می‌کنی انگار دو قلو ان انقدر که همه کارشون با هم و نظم و مثل همه الان دو تا سومی و چهارمی هم یا فاصله یکسال آورده میگه میخوام اینا هم مثل اون دو تا بزرگ شن آخه خیلی برا مادر قشنگه که دو تا همراه داشته باشه

قربونش برم بچه🥲🥲
ماهی هم عشق ریشه‌ی فرشه🥹
واقعا خیلی زود میگذره

من حتی جرعت نمیکنم فیلمای یکی دوسال پیششو نگاه کنم چون به طرز عجیبی دلم قنج میره و قلبم انگار وامیسته بینهایت دل تنگ میشم واسه همین نگاه نمیکنم🥺دقیقا منم همش میگم کاش میشد تافت زد اصلا دوس ندارم زود بزرگ شه با اینکه اذیتهای خودشونو دارن تو این سن ولی دوس ندارم بزرگ شه

من چند وقت قبللل طورییی دلم برا نوزاد قنج رفت که ناخواسته سومی رو باردار شدم 🤕🤕🤕🤕😂😂😂اومد نیومد دارهها

آره منم گاهی عکس بچگیش رو میبینم میگم کاش اون موقع بیشتر قدرشو میدونستم

آخ گفتی😄منم دلم برای نوزادی پسرم تنگ شده مخصوصا اونجا که بغلش میکردم میخوابوندم رو قفسه سینه ام و براش لالایی میخوندم
چقد مزه میده🥹♥️

تنشون سلامت باشه انشالله

صدف جون مشگلتون حل شد انشالله؟

صدف جان من مدتیه به شدت حرف زدن بچه هام اعصابمو خراب میکنه حتی مامانم میگن میگم کله ی خودمو بکندم یه جور بدجوری بهم ریختم دوست دارم بشینم تو جای تنگ وتاریک بچه ها میان برق روشن میکنن روشنایی برق بدجور میره تو مغزم

دقیقاا منم نگاه میکنم دلم تنگ میشه🙃بعد یاد کولیک و دندون و وا‌کسن بی قراری هاش میفتم میگم غلط کردم🥴🤦‍♀️

از همین روزا هم نهایت استفاده رو ببر
چون چشم به هم بزنی باز میبینی کلاس اولی شد و دلت برا این روزاش تنگ میشه
اینو من بهت میگم که چشم به هم زدمو پسر بزرگم ۲۱ ساله شد🥲
خیییلی زود گذشت

چه حس مشترکی..
با وجود تمام این خستگی های مادرانه پسرم که میخوابه میرم عکساشو نگاه میکنم و کیف میکنم😅یا حرکات و صحبتهای روزشو با همسرم مرور میکنیم و ذوق میکنیم😀بعدشم کلی میبوسمش و دلمم براش تنگ میشه😂

سوال های مرتبط