۱۲ پاسخ

پارسال این موقع سر طبیعی و سزارین با شوهرم دعوا میکردم فقط🤣🤣🤣

اخر ۳۷هفته صبح بادردرفتم بیمارستان مامام گفت برگرد تادردات شدیدتربشن تاعصردردکشیدم جوریکه هرده دیقه میگرفت اونم خیلی شدید رفتم بیمارستان گفتن ۶سانتی کلی خوشحال بودم ک نزدیکه ماماهمراهم اومد کیسه ابمووپاره کردن چه دردبدی داشت ورزشاروشروع کردیم ولی دردامانموبریده بود قراربود اپیدورال بزنن ولی دکترشیفت قبول نکرد ازساعت ۶تا۹ شدم ۸سانت سربچم بزرگ بود دوش اب گرم واسکاتووتوپ وهیچی دردموکم نمیکردم فقط جیغ میزدمووگریه میکردم تابلاخره ساعت ۱۰فول شدم جوریکه نمتونستم راه برم بردنم روتخت چندنفری خودشونوانداختن روم شکممووفشارمیدادن ولی نمیتونستم چندبار سعی کردیم ولی نشد دفعه اخر دونفری شککمووفشاردادنووکلیم زورزدم تابلاخره سرش اومد بایه دردخییییلی وحشتناک ک هنوز صدای جیغم توگوشمه برش زدن وبچرو بدنیااوردن بچم تنفسش ضعیف بودزیادتوکانال گیرکرده بودگفتن جفتش نیومد توهمون تایم دونفروواوردن راحت زایمان کردن وبردنشون من همونجوری درازکشیده بودم هرکی میومد معاینه میکرد ولی جفت درنیومد تابلاخره دکترشیفت اومدوبازم یه دردخیلی وحشتناکتراززایمان دستشووفروکرد کامل انگشتاشوحس کردم که کردداخلمووبادست جفتوودراوردمیگفتن درنیادباید بری اتاق عمل کورتاژ کنی خلاصه جفتوودراوردنوبچنوک ندیدم بردنش باکلی درد وحیغ بخیه زدن بیحسی زدن ولی فقط دردامپول بیحسی برام موندچون تک به تکا بخیهارو میفهمیدم وبعدم اوردنم ازاتاق بیرون دوش اب گرم گرفتم بردن ریکاوری بچرو باکلی عذاب شیر دادم ولی ازهمون موقع کمرم ب مشکل خورد همیشه انگار سوزن سوزن میه تکررادرار دارم وکلی مشکل دیگه بااینکه زایمان دومم بوداصلاخوب نبود اولی عالی بودهیچی دیگه اوردنم توبخش تاصبح بحال خودموودردام گریهکردم🥲

سزارین بودم همه منو میترسوندن که دردش زیاده و فلان ولی واقعا اذیت نشدم و بعدش دردش در حد یه پریود معمولی بود و اصلا سخت نبود. حس خیلی شیرینی بود شبی که نی نی کنارم بود ولی خب نزاشت بخوابم تند تند بیدار میشد شیر میخاست. از اون روز تا این لحظه هنوز نتونسم یه خواب راحت داشته باشم😂

هروخ ب اون روز فکر میکنم بی اختیار لبخند میاد رو لبم اون روز رو باتمام سختیا و فشاراش باهیچی عوض نمیکنم ساعت ۱۰ اینا کیسه ابمو پاره کردن ۱ پسرم بغلم بود
اولین باری ک سینمو گرفت چقدر قلبم اکلیلی شد خدایاااااا

من پنج ماه از نه ماه بارداری استراحت بودم اذیت شدم واقعا انگار افسردگی پیش از زایمان گرفتم. اما از زایمان و بیمارستان و اینام راضی بودم خداییش

خوبترینش خانوادم کنارم بودم
بدترینش از فرداش شروع شد🥲😂

بهترین شب زندگیم بود.. بهترین خاطره ای که هرروز میاد تو ذهنم و مرور میشه
سزارین شدم..کیسه ابم سه روز نشتی داده بود و من متوجه نشدم و روز آخر با حالت تهوع رفتم بیمارستان و دکترم اومد و اورژانسی عملم کرد..تمام لحظات شو یادمه🥺😍

من سزارین بودم
روز زایمانمو دوست نداشتم اذیت بودم
بعدشم اومدم خونه تا دو هفته خیلی درد داشتم
بعدش کم کم اوکی شد

روز زايمانم خوب بود سزارين شدم ولي از فرداش سر درد و گردن دردي گرفتم كه حتي نميتونستم به بچم شير بدم مامانم كمكم ميكرد

بدترین خاطره ۴ عصر کیسه ابمو زدن منم پیشرفت نداشتم ۷ صبح روز بعد بردنم سزارین

همش خوب بود فقط جایی که تو تریاژ بودم داشتن آماده میکردن برای عمل مادرشوهرم اومد حرصم دادخودش بس نبود هنوزواسه تریاژ زن برادرشو آورده بود
و شوهرم قبل اینکه منتظر بمون من برم اتاق عمل گذاشت رفت واسه پسرش طلا کادو بخره و واسه من گل همشو گذاشته بود دقیق نودو من تنها رفتم و مامانم داشت پشت سرم با گریه میومد دراتاق عمل همه ی مردا زناشونو بوس بغل منم با استرس داشتم تنهایی میرفتم🥲

اول ضبی از عذاب ک دکتر زنان داد بگم😵‍💫خدا چوب تو استینت کنه مرجان قاجاریه

سوال های مرتبط