۷ پاسخ

منم همینطور😔

من خستم‌ پشیمونم عذاب وجدان دارم کم آوردم هم دام‌میخواد زودتر بدنیا بیاد راحت شم هم از بزرگ‌کردن دوتا بچه میترسم واقعا هرشب کارم گریه بود الان تازه قرص میخورم‌ولی بازم داغونم میگم این چه کاری‌بود از طرفیم دلم واسه بچه تو دلم‌میسوزه میگم اون چه‌گناهی داره من دارم میارمش تو این دنیا وای نمیتونم باهاش ارتباط بگیرم واقعا حس ناتوانی میکنم فکر‌میکردم من خیلی حساسم که اینجوری شدم دلم‌میخواد فقط گریه کنم

من چی بگم که پسرم امسال کلاس اولیه و بعد اومدن نینی اصلا نمیتونم به خودش یا درساش رسیدگی کنم😭از الان عذاب وجدان دارم

همه همین هستیم ولی اون عشق بچه باعث شده دوباره باردار شیم
همه روزا میگذره بچه هم بدنیا میاد بزرگ میشه سعی کن سخت نگیری
منم دو شب پیش دلم گرفته بود بغض داشتم این چ کاری بود دوباره تو این پروسه سخت افتادم ولی چاره ای نیس ب لحظات قشنگش فکر کن

منم بچه دومه پسرم یکسال و نیمه من اولا خیلی نگران بودم و میترسیدم حالا برام یگم عادی شده ولی بازم ب فکرشم ک چیکار کنم تنها مامانمم اصهفهانه خودم بوشهر خودمم سزارینم

مامان کل تنها نیستی منم این شکلی هستم

هر شب از فکر و نگرانی بعدش خوابم نمیبره بارداری هم کلافه ام کرده عزیزم تنها نیستی

سوال های مرتبط