سلام خانوما خیلی خستم از دست پسرم جدیدا خیلی رو اعصابه ..خیلی به شدت شلوغ می‌کنه و خیلی لجبازه به خدا دارم روانی میشم مشکل اصلی من رو غذا خوردنشه که خیلی بدغذاست باید حتما سرگرمش کنم که متوجه نشه یه قاشق بکنم دهنش ...بیشتر اینکه رو اعصابه موقع سفره انداختن هست تا میبینه سفره انداختیم می‌پره تو سفره ...میخواد سفره رو جمع کنه غذا رو می‌ریزه زمین پخش می‌کنه این ور اونور ...هرچیزی دم دستش باشه میندازه تو بشقاب غذا ..غذاهارو باهم قاطی می‌کنه نگاه نمیکنه غذا هم مال خودش نیست بازم خرابکاری می‌کنه هرچی بازبون خوش میگیم انگار نمیشنوه داد میزنم انگار نه انگار سر همین کاراش حتی زدمش ..شوهرم خیلی صبور و کم حرفه ولی اونم به نقطه ای رسیده که کاراشو میبینه عصبی میشه دیشب برای اولین بار زدش سرسفره😓منم گریه کردم که حداقل تو نزن ..واقعا کاری می‌کنه که به نقطه آخر میرسیم ...این بچه یه جا بند نیست بخدا خیلی خستم می‌کنه خونواده نرمالی هم هستیم نمی‌دونم چرا اینطوری می‌کنه انگار از وحشی خونه فرار کرده توروخدا بگین چیکار کنم دارم کم میارم

تصویر
۹ پاسخ

دختر منم همینه پدرم در اومده سر غذا خوردنش از بعد تولد ۱سالگیش تا الان یه سرهههه غذا رو توی لوپش نگه میداره با جایزه و تشویق و کادو و جنگ و دعوا و کتک و هیچچچچچچی فایده ندارع ناهار شام همه چی و توی لوپش نگه میدارع غذا خوردنش اگ خودم بدم دقیقا دو ساعت طول میکشه چون هی باید بگم بجو قورت بده ولی اون بازم نگه میداره اگ ب خودش هم بدم بخوره از ساعت ۱۱تا دو فقط دو تا قاشق کوچیک خورده بقیشو دست هم نزده همون دو تا قاشق هم توی لوپش بوده روانی شدم دیگ نمیدونم چیکار کنم قورت بده مغزم داغونه

وای نگو دلم خونه پسرم منم همین

ببرش دکتر مغز و اعصاب کودکان

والا پسر منم اینجوریه ،وقتی هم با زبون خوش میگیم برمیگرده با شدت بیشتر کارشو تکرار میکنه ،شوهرم و یا خودم وقتی یدونه میزنیمش ،میپره سرمون میزنه

فک کنم بحران سه سالگی دختر منم همینجوری شده اذیت می کنه ولی تنها کاری که می کنی بی توجه یاش اصلا فک کن پسرت و نمیبینی داره خرابکاری می کنه یکی دوبار ببینه واکنش نشون نمیدی دیگه انجام نمیده

پسرم منم همینطورم،دیشب به همسرم میگم از وقتی شاهان اومده ما باهم خیلی دعوا میکنیم ازهمه دور شدیم،بخدا همه ی بحث و دعواهای ما سرایت بچه است،دیشب اومدم صورتشو بشورم اینقدر جیغ و داد زد که ناخونم به صورتش کشیده شد سرهمینم همسرم باهام بحث کرد که زدیش،والا اگه بزنمشم دلم خنک میشه آزبست رو اعصابمه تیک گرفتم ،قرص اعصابم می‌خوردم از دست این بچه ولی بازم میگم خدارو شکر که سالمه فقط من و به جنون رسانده😞

انگار تازه برگشتع به یه سالگیش

منکه دارم خفه میشم نزدیک ۱۰ روزه غیر قابل کنترل شده

منم دیگه نمیکشم دختر منم همینطوره
خدا کی منو بکشه از دست این راحت شم

سوال های مرتبط