۳ پاسخ

من شیر پاستوریزه هم گرفته بودم به هزاربهانه و روش بهش میدادم
با ملاقه باقاشق با لیوان تایه لیوان شیربخوره ده تا ظرف کثیف میکردم میزاشتم جلوپنجره حواصشو ب بچه ها پرنده ها و هزارداستان پرت میکردم
چی فلکس توشیرمیریختم

وقتی رژ زده بودی دیگ نباید میشستی اگاهش کردی که دیگ میدونه هرچیز راه حلی داره
باید وقتی گریه میکرد سرشو گرم میکردی میبردی پارکی مغازه ای جایی
منم روزای اخر رژ زدم گفتم خوردم ب در بریده اوف شده چون دل رحمه میگف برو دکتر ب باباش میگف مامانوببر دکتر خوب بشه

اشتباه کردی دیگه شیرو باید تدریجی قط کنی مثلا هرروز یه وعده کم کنی
یه ده روزی زمان میبره
دخترمنم اینجوربود
صبا باز میبردم کوچه و اینا بازیش میدادم
سرش گرم میشد هی میوه غذا خوراکی میدادم
یه ده روزی باباش کمک کرد تا ازسرش افتاد
شبا که گریه میکرد بهانه میگرفت باباش بغلش میکرد میچرخوند میخابوندش
دلم میسوخت براش میگف مامانوپیداکن اون شیر داره فک میکرد کاربدی کرده یا دیگ دوسش ندارم
ولی خب رد شد سخت ترین دوره من همون شیربود

سوال های مرتبط