۱۰ پاسخ

اینجا دیدم همه میگن شیرخشک میدم پ شیرخودمو نمیدم
ومنی که از روز اول هرکاری کردم شیرخودمو نخورد و شیرخشک‌خورد همیشه آرزو دارم سینه خودمو میخورد

من یک شیر خشک هر اولو تیرم ام په چون بو ایهان فره عذیت بوم، پستونکیش ام په
ایتر ذهنیتم نیه😂

غذا پوره ندادم اصلا
همه چیز بهش دادم الان فوق العاده خوش غذاس دختر کوچیکم

از اول تشک آنتی رفلاکس گذاشتم اصلا دچار رفلاکس نشد

پستونک میدمش از شب اول و شیشه شیر

من دوتا بچه هام و دو سال شیر دادم
سر اولی خیلی سختی کشیدم فهمیدم چقد اذیت داره
سر دومی گفتم از اول شیرخشک هم میدم بهش که عادت کنه تا ۶ماهگی هم بیشتر شیر خودمو نمیدم
تا دوماهگی بهش شیرخشک دادم بعد یهو بدنش ریخت بیرون بردم دکتر گفت آلرژی به پروتئین گاوی داره باید پپتی جونیور بخوره
که اونم چون تلخه پسرم اصلا نخورد مجبور شدم به اینم شیر خودمو بدم🥲
خلاصه که تصمیم گرفتم دیگه از قبل برنامه ریزی نکنم 🙃

نه والله دلکم هر او اشه او هر او کاسسه 😁😁😁

پستونک نمیدم
از همون شش ماه غذا رو میدم دست خودش بخوره

آره من بچه اولم کلا تو پتو عادت داشت بخوابه الآنم رو تاب ولی اینو اصلأ عادت ندادم ب این چیزا

بچم اولم همش میگفتم گشنشه تو خواب چندبار تاصب شیر میدادم بهش ولی این تا خودش بیدار نشه نمی‌دم چون بدعادت میشه

من قصد بچه دوم ندارم ولی برگردم عقب کلا شیرخودمو نمیدم اصلا

کنار شیرم شیرخشک میدم ک مجبور نشم زود از شیر بگیرمش

سوال های مرتبط

مامان جوجه و تودلی مامان جوجه و تودلی هفته سی‌وسوم بارداری
مامان دردونه مامان دردونه ۲ سالگی
تجربه قطع شیر شب
کی قطع کردم؟ ۲۰ یا ۲۱ ماهگی
عادتش چجوری بود؟ اولین تایم بیداریش همیشه ساعت ۲ بود، مهم نبود کی میخوابه ( نهایتا ۱۰ البته) بعد از اون هر دو ساعت شیر میخواست تا صبح. خیلی وقتا واقعا میخورد و خیلی وقتا فقط جنبه دهن پرکن داشت😉 ولی خوب من عاصی بودم دیگه. خواب نداشتم کلا.
از ۱۸ ماهگی مدام میخواستم قطع کنم ولی تنبلی میکردم. چون نمیتونستم همون بریده بریده خوابیدنم رو هم نداشته باشم.
یه شب بیدار شد برای شیر. منم خواب آلود، بهش گفتم مامان امشب شیر نه، که این بچه سر گذاشت به گریه و خواب از سر من پرید‌
از طرفی میخواستم بهش شیر بدم و خودمو راحت کنم
از طرفی خونده بودم وقتی به بچه میگی نه و گریه میکنه اگه کوتاه بیای از نه ای که گفتی، بچه فکر میکنه دیگه همیشه با گریه میتونه نه رو به آره تبدیل کنه
خلاصه که افتادم تو عمل انجام شده
تا صبح بغلم بود و بغض کرده بود. تابش دادم و ستاره ها رو بهش نشون میدادم تا خود صبح بیدار بود دلم میسوخت ولی مدام میگفتم به نفع خودشه و باید قوی باشم
فردا شب بیدار شد و گفت شیر. منم گفتم نمیشه. سرشو گذاشت و خوابید. شب بعدشم همینطورشد. ازشب سوم دیگه بیدار نشد.