۲۱ پاسخ

نه عزیزم حتی بهش فکرم نکن اگه بری اونجا زندگیت از هم میپاشه و آرامشت رو از دست میدی چون خانواده دخالت گری داره .تو هرچیزی نظر میدن تو تربیت بچه هات دچار مشکل میشی . قطعا دخترهات باید بخاطر پوششی که دارن هی از خانواده پدری حرف بشنون . و اینکه غربت خیلی سخته ...
زن داداش من از کرمانشاه اومده گیلان . با اینکه تمام سعی خودمون رو کردیم تو لحظات سخت تنهاش نذاریم و تمام مناسبت ها کنارش باشیم تا جای خالی خانواده ش رو احساس نکنه ولی خب خودمون هم میدونیم هرچقدر خوب باشیم باز براش مادر و خواهر خودش نمیشیم ... پس بشن زندگیت رو بکن همسرت هم دیگه شرایط رو پذیرفته و باهاش کنار اومده .

نه اشتباهه نکن مردا اکثرا بیرون هستن سرکار هستن با مردم در ارتباطن زودتر دوست پیدا میکنن تازه کاسبم باشه که بیشتره دایره ارتباطیش مگر اینکه خودش درون‌گرا باشه و تنهایی و بیشتر ترجیح بده ولی شما یه خانم تنها صبح تا شب شهر غریب سختت میشه

همسرت مرد هست و نمونه طاقت بیاره و اذیت بشه بنظرم تو ک خانومی و روحیه حساس تر و لطیف ترس داری میتونی طاقت بیاری اینهمه فاصله رو
بنظرم بیخیالش شو
من با مادرم یکساعت و نیم فاصله دارم بازم خیلی سختمه و همیشه ناراحتم
پدرشوهر مادرشوهرمم باهامون شش هفت ساعت فاصله دارن کلا غریبیم اینجا ولی خب عادت کردیم دیگه

ول کن
بشین سر جات عزیزم دختر

زندگی توشهر غریب مخصوصا واس ماخانوما خیلی سخته من رفتم افسرده شدم ۶ماه بعد برگشتم

غربت خیلییی سخته
اذبت میشی

نه این کار نکن نمبتونی اونم با اون خانواده شوهر که داری. بی خیال شو. بری اذیت نیشی شوهرت بیزونه مشغوله. حالا تونستید دوبار در سال برید که خاتواده شو ببینه

خیلی سخته هم من هم شوهرم دور از خانواده هامون اولاش خیلی سخت بود ولی شوهرم جون وابستگی نداره براش فرقی نمیکنه من بچه اول بودم تو خانواده کم‌جمعیت ولی الان دیگ عادت کردم البته تا شهر مامانم ۳ ساعت راهه

معمولا مردها ذاتا با خانواده خودشون سازگاری ندارند،بین دوست و آشنا و خانواده همسر راحت ترت

به هر بهانه‌ای براش سرگرمی درست کن. مثلا آخر هفته بچه‌ها رو ببرین پارک، یه روز برین پیک‌نیک، یه روز مثلا انبار خونه رو مرتب کنین. همش یه کاری کن بیکار نمونه.

با همسرتون چجوری آشنا شدین با این مسافت طولانی؟
من شهر عریبم الیته راه کوتاه ۱ساعت و نیم ولی خب خیلی وقتا تنها بودم در همه لحاظ
آبجیم هم شهر غریب اون خیلی خسته اس تقریبا ۴ساعت راه ...بعد اینکه همیشه میگه این همه سال من بخاطر تو از خانوادم دور بودم حالا تو بخاطر من بیا بریم شهرمون بنده خدا شوهرش هم ی دنده نتیجه اش این شده ک الان از هم سرد شدن تنهایی و غربت از درون آدم و نابود میکنه حالا شاید چون من زنم اینجوری ام ولی خب عادت کردم اینجا رو دوست دارم فرق من و آبجیم تو همینه اون از محل زندگیش بیزاره

من ۱۲ ساعت با خونواده خودم فاصله دارم و دیگه عادت کردم به غربت و فقط وقتی میرم خونه پدرم و برمیگردم تا چند روز حالم بده و بعدش دیگه خوب میشم و دوست ندارم برم شهرمون خودمون آخه اینجا دو تا از همشهری خودم هستن و خونواده شوهرم هستن و چند تا دوست دیگه هم دارم و دخترم هم مدرسه میره اصلا غربت رو حس نمیکنم

من دوس داشتم با مامانم میرفتیم یه سهر دووور

با ارامش دور از قوم شوهر زندگیمونو میکردیم

از یکطرف خوبه ارامش داری راحتی دخالت خانواده ها نیست هر کار بخوای میکنی
از طرفی اگه بچه داشته باشی سخته مثل پسر من تو روابط اجتماعیش تاثیر میزاره بچه هایی که خانواده دور و برشون هستن و رفت و امد دارن جلوتر از بقیه هستن متاسفانه پسر من ضربه دید از فقر محیطی
کلا هم مزایا داره هم معایب

اگه برگردم عقب هرگز انتخاب نمیکنم ازدواج راه دور و غربت رو
هم خودم اذیتم هم بچه هام

مردا دلشون قوی تره هرچقدر خانواده شونو نبینن سخت شون نیست تحمل میکنن ولی خانم ها احساسی هستن شما یک هفته خانواده تو نبینی دلتنگ میشی

من با اینکه یساعت تا خانوادم فاصله ندارم دوهفته ای یبار یا سه هفته ای میبینمشون خیلی شرابط سختی هست بخصوص که خانواده همسرمم مثل خانواده خودم شهرستانن
بخصوص که تو سن ما دوست پیدا کردن و تعامل سخته بخاطر خانواده ای که ساختیم

دنبال دردسری خواهر؟ من شهر غریبم دو ساعت فاصله است با مامانم واقعا سخته باید منتظر بمونی یه روز تعطیل بشه شوهرت سرکار نباشه تا بتونی بری سر بزنی بهشون بعدم هرچی از خانواده شوهر دورتر باشی برا خودت بهتره

سلام عزیزم...من یه دوسال به خاطر کار همسرم رفتم رفسنجان.....اصلا خوب نیست با اینکه من سریع خودمو به همه چی وفق میدم اما بچه ها اذیت میشن ....شما هم بچه هات اینجا دایره ارتباط شون بیشتره ....بعدم با توجه به شناختی که تعریف کردی دارم اگه بری اونجا همش می‌خوان کنترلت کنن که چی بپوشی چطور رفتار کنی با خانواده شوهرت چطور برخورد کنی شوهرت هم اذیت میشه......اینجا دیگه راحتی

منم غریبم باخونه مامانم نیم‌ساعت فاصله دارمو با خونه مادرشوهرم ۵ دیقه ولی برا دختر هیچی‌مث نزدیک بودن ب مامانشون خوب نیس

منم شهرغریبم وخانوادم ۸ ساعت دورن ازم🥹😔

سوال های مرتبط

مامان نرگس مامان نرگس ۶ سالگی
مامان شاهزاده محمد مامان شاهزاده محمد ۵ سالگی
#فرزند پروری
#کودک
سلام خانما خوبین
.کسایی ک بچه هایجیغجیغو دارین چیکار میکنین

من رددددد دادم،،
مشاور هم بردم ولی اما اون راههایی ک رفتیم رو اون میگه

کسی تجریه شخصی داره
گاهی دیکه دست و پام میلرزه
خدا نکنه چشمش ب سخص ثالت بیفتههههه
چنانپرو و گستاخ میشه

با لحن طلب کارانه صحبت میکنه
ک دوس دارم فقط بزنمششششش
امانمیشه

دیگه نمیدونم چیکار کنم🥺😫😫😫😫😫
خیلی راه و روش ها رو رفتم
ک الاناز بس جوش زدم حال نوشتن ندارم

اون موقع مثلا گرسنه ش بوده،البته ک بهونه ش بود
با داد و بیداد و پررویی میگه

از این ورم این مهمان عزیز،دخالت تو کار بچه
ک این هر کار خواست بکنه اشکال نداره،اسمش بچه س
بزار هر جور میخاد بگه
وقتیم خودش با بچه لج میکنه کسی نمیتونه صحبتی کنه

هییییی هز چیمیخام خودم نگه دا م نمیشههههه
خصوصاپیش بقیع ،،
امامگه میزاره ی دیقه ذهنم آروم باشهههههه
؟؟؟
شماها چجوری صبوری و مدارا میکنین ،هر روز و هر لحظه؟؟؟؟؟.
تو رو خدا ب منم یاااااد بدیننننن😮‍💨🥲