سلام صبحتون بخیر. میگم بعضیا چقدر نفهمن یعنی پول انقدر مهمه. سر کوچمون مهد باز شده دیروز دخترمو بردم خانمه میگه اره بچه هست کلاس داره فلان داره گفتم باشه امروز صبح ده صبح ساعتی میارمش چند بار بهش گفتم هستید بچه هست گفت اره از شیش صبح ما هستیم تا هفت شب. خلاصه صبح بااینکه دم صبح پریود شدم حالم خیلی بد بود چون حرف زده بودم وبه بچه ام قول داده بودم بخدا بردمش رفتم در میزنم کسی درو باز نمیکنم زنگ زدم خانمه میگه الان میام نیم ساعت تو کوچه بابچه موندم دخترم گریه میکرد طفلی بچه خیر نبینید چرا دروغ میگید داشتم میرفتم اومده خب رفتیم داخل دیدم یه بچه نیست گفتم مگه بچه نیست گفت نه گفتم خانم شما که گفتی هست پس بچه من با کی بازی کنه بلاخره باید بچه باشه نه بیا من باهاش بازی میکنم گفتم اگه قراره شما باهاش بازی کنی خودم میبرم خونه باهاش بازی میکنم دیوانه ام پول بدم. منظورم اینکه حاضرن دروغ بگن فقط بخاطر پول متاسفم واقعنا بچه طفلی چه گناهی داره

۳ پاسخ

واقعا شعورندارن بخاطرپول حاضرن دروغ بگن الهی بگردم بچه اونقدذوق داشت😓 عیبی نداره بجاش غروب ببرش بیرون بزارازدلش بیرون بیاد

کار اون خانمه واقعا اشتباه بود که شمارو اونقدر معطل گذاشته باید بچه ها اونقدری باشن که بشه کلاس تشکیل داد اونم نخواسته که شمارو از دست بده

باید انقدر شعور میداشت ک میگفت هنوز کلاس هامون ب حد نصاب نرسیده داریم ثبت نام میکنیم نه اینکه بچه کوچیک رو سرکار بزاره. اون بچه ذوق داشت بره کلاس واقعا

سوال های مرتبط

مامان کارن مامان کارن ۴ سالگی
#پوشک #فرزندپروری #دارو #رفلاکس #کولیک
یعنی صبح تا شب ک بچه پای منه چ مریض باشم چ پریود..مردها هم ک نمیفهمن بچه هاشون چجوری بزرگ میشن دو قورت نیم شونم باقیه.. یعنی امروز خواب بودم تو دو ساعت ۴ بار بیدار شدم پسرم ببخشید( مدفوع کرده بود شستمش) با اینکه دیروز زیر سرم بودم دیشبم ۴ صبح خوابیدم،آخرم پسرم با اینکه ۴ سالشه اومد رو فرش خونه مدفوع کرد با پاهاش تا تو اتاقخواب برده بود،لگن آوردم همه رو شستم شوهرم فقط نشست بالاسرم نگاه کرد. حالا آقا گوشی دست گرفته راحت داره تو اکسپلور میچرخه، پسرمم لگوهاشو آورد بازی کنه بهش گفتم جمع کنه هی تر تر خندید بیشتر پخش و پلا کرد همه پرت کرد زیر مبل منم چندبار بهش گفتم جمع نکنی در اتاقت قفل میشه دیگه نمیذارم اسباب بازی بیاری،هی خندید منم درو قفل کردم از لج من ماشین هایی که نزدیک ۲ تومن براش خریده بودیم پرت کرد رو سرامیک، من دوییدم طرفش خیلی کنترل کردم کتکش نزدم فقط سرشو فشار دادم رو زمین،شوهرمم هرچی دلش خواست بهم گفت بعدم گفت منو حوصله سر و صدا تو خونه رو ندارم بچه رو انداخت گردن من خواست بره پیش رفیقاش. منم رفتم تو اتاق درو بستم.فکر کنید هم پریودم هم سرماخورده ام گلو درد داره خفم میکنه. بهش گفتم غذا بچرم خودت بده من دیگ کشش ندارم، تازه بهم میگه صداتو نشنوم که میام تو همون اتاق خفت میکنم. یعنی بیخود نیست سالهاست ازش سردم و طلاق عاطفی ازش گرفتم.. دیروز روز اول پریودم بود گفتم زیر دلم داره کنده میشه از درد پاشو برو بچه رو بشور قشنگ گفت من تبم نمیگیره عق میزنم.. خسته شدم از زندگی مشترک حالم از هرچی ازدواج و بچه داری داره بهم میخوره حتی نیم ساعت نمیتونم تو حال خودم باشم