مامان حسین جون مامان حسین جون ۶ ماهگی
مامان میوه ی دلم مامان میوه ی دلم ۲ ماهگی
خانما امشبم شوهرم از بیرون اومد سریع رفت خونه مادرش بعد من ۹ شب زنگش زدم که کجایی گفت الان با مامانم میام خونه آوردش باز
هرشب خونه ما میاره که بخوابه
ما اصلا باهم رابطه نداریم خیلی گفتم به شوهرم اما گوشش بدهکار نیس
میره حموم سرشو میشوره میره بیرون ازش متنفرم
ازش متنفرم از وقتی هم کهمادرشو میاره خونه ما که بخوابه بدتر بخدا
امشب دیوونه شدم کلی حرف بارش کردم اونم جلو مادرش
دلم پر بود داشت میترکید از غصه اما گفتم دهنم هر چی دراومد گفتمش
مامانش سریع گفت من برم خونم اون یکی نوه ام میاد پیشم بخوابه باز شوهرم گفت نه همینجا باید بخوابی
بخدا داره زندگی مارو از هم میپاشه خونش کنار خونه ماست دوقدم راهه
نمیخابه خونه خودش
امشب از خدا میخام پای مادرشوهرم از خونم قیچی شه نتونه پاشو دم در خونم بزاره الهی خدا جواب تمام نیش وکنایه هاشو بده
میره نماز مسجد
الان من راضی نیستم این تو خونمه گرفتا ور دلم خوابیده
خوب برو خونت بخوابی دزد میبره تو رو آیینه دغ من شده
چکار کنم خانما اعصابم ازش داغونه😭😭😭😭😭😭چکار کنم آروم باشم
تو حرفام فهمید پسرش طرفم نمیاد ورابطه نداریم از حرفاش فهمیدم واینکه گفت پاشم برم
اما کاش با اینکارم پاش از خونم کنده بشه الهی که نیاد که از شبی که هر شب میاد اینجا برامون زندگی نذاشته دیگه همش به هم میپریم دعوا داریم
نمیدونم چمونه
مامان رها مامان رها ۵ سالگی