سلام مامانا بچه های شما هم به هیچ کاری هنری چیزی علاقه ندارن ؟؟من ماهلین به هیچ کاری نه نقاشی نه بازی کردن با بچه ها و نه اسباب بازی نه عروسک نه هیچی هیجی ها فقط به گوشی علاقه داره این مداد رد به زور دستش میگیره با یچه ها ارتباط نمیگیره تا قبل مریضیش که مهد میرفت می گفتن با هیچ بچه ای دوست نمیشه بدو برد نداره گوشه گیر و منزویه
اللن براش مداد رنگی و کتاب پیش دبستانیشوآوردم که تمریناشو انجام بده اصلا سخت نیست همش نقطه چین و رنگ آمیزیه اصلا دل نمیده ربطی هم به نزیض شدنش اینا نداره قبلشم همین بود خاله ی مهدشون می گفت دل نمیده و با بیحالی و بی حوصلگی نداد دست میگیره واسه تمرینات گفتاردرمانیشم همین جور به سختی باهاش کار می کردم رست آخر به گریه هاش ختم میشد🥴فقط گوشه نشینی و نلوزیون و گوشی رو دوست داره همین 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️مشاوره هم بردمش میگه اعتماددبه نفسش کمه براش جلسات رفتاردرمانی گذاشت دلی به نظر خودم ربطی به اعتماد به نفس نداره شما بچه هاتون چه جوری ان ؟؟؟

۱۰ پاسخ

عزیزم به نظرم دچار بی بی دیجیتال شده و بیشتر با تلویزیون و گوشی ارتباط میگیره.دختر دوم منم اینجور شده بود یه مدت کلا قطعش کردم خیلی گریه کرد ولی واقعا بهتر شد هم ارتباطش هم حرف زدنش تا حدی البته هنوزم خوب حرف نمیزنه.منم دخترم بدجور سرما خورد مجبور شدم دوباره بزارم الان می‌خوام بگیرم باز خیلی بهونه میگیره.

برعکس پسرم من تا یه بچه میبینه سریع سلام می‌کنه اسم می‌پرسه میگه میشه باهم دوست بشیم.
علاقه به نقاشی بازی خیلی داره.
خیلی هم دوست داره تو همه کاری مشارکت داشته باشه

طبق تاپیک قبلی به نظرم با شوهرتون یه مشاوره برین.وقتی حرفاتون باهم یکی بشه بچه ها هم باهاتون راه میان. شما یه استراحت به خودت بده و از اول دی کاردرمانی ورفتار درمانی بچه هارو شروع کن. به نظرم همتون خسته هستین یکم فکرتو آزاد کن تا زمان یکم درستش کنه

خواهرش اصلا اینجوری نیست؟
گوشی رو کم کم ازش بگیر حتما در عرض ده روز سعی کن ازش بگیری

گوشی دستش نده تا بازیهای فعالیتی بیشتر کنه

دلیلش اینکه تمرکز و توجه اش پایین و حرفاتو درک نمیکنه خوب و چون نمیتونه خوب انجام بده احساس سرخوردگی میگیره و دیگه دلش نمیخواد اصلا امتحان کنه.ما‌آدم بزرگام تو کارایی که ناتوانیم همینیم هی پسش میزنیم و نمیخوایم تستش کنیم🥲باید خیلی تلاش کنی و بی نهایت صبوری کنی.بچه تاخیر داره و روند یادگیریش مثل ی بچه ۴ ساله که تاخیر نداره نیست .حافظه شنیداری و دیداری یک بچه خیلی ضعیف وقتی باشه عملا هیچیو خوب نمیتونه انجام بده.صبور باش و خیلی تلاش کن و بدون کند پیش میره ولی نباید کم بیاری🥲🥲🥲

بنظر من همین مشاور بردن و دوره ی کار درمانی و رفتار درمانی بردن برای بعضی بچه ها بسیار ناراحت کنندست چون باور میکنن فرق میکنن با بقیه،رهاشون کن دسترسی به گوشی و تیوی هم خیییلی کم کن بازی کن باهاشون

دختر من بابچه ها زود دوست میشه وبازی میکنه ولی دوست نداره زیاد حرف بزنه وبنویسه براش مداد رنگی ودفتر خریدیم براش ۱ ۲ ۳ مینوسم که بنویس فقط بلده یک بنویسه فقط خط خطی میکنه دیشب میگفت زن عمو بیاد باهاش رسامی میکشم اون اومده دخترم کنارش نشسته باپاش به پای جاریم میزنه که برام دخترک بکش زن عموش بهم میگه دخترتو نگاه بعد گفت تاحرف نزنی برات نمیکشم دخترم حرف نزد کنارجاریم یک ساعتی نشست دلم براش سوخت بعد جاریم بهش گفت چه بنویسم گفت مامان خوشکله بکش حرف زدن بلد نیس

منم بچگی همینجور بودم با کسی که خیلی صمیمی بودم شاید یکم حرف میزدم یادمه بچه ای بهم میگفت بیا بازی کنیم من بهش میگفتم ن من دیگه بزرگ شدم و بازی نمیکنم ربطی هم به چیزی نداره این یه اخلاقه و دست خودمون نیس که بهش میگن درونگرا

به نظرت بخاطر دارو هایی که کلا مصرف می‌کنه نیست؟ اونا شل و بی حالش می‌کنند به نظرم

سوال های مرتبط

مامان دلوین وماهلین مامان دلوین وماهلین ۴ سالگی
سلام مامانا من امروز پیش مشاور بچه ها تو مهدشون بودم می گفت فقط به آپوزش اینجا اکتفا نکن خودتم تو خونه با بچه ها کار کن گفت به خصوص کتاب های حواستو جمع کن از همش بهتره باهاشون کار کن گفت باید از الان به فکر سنجش به ورود به مدرسشون باشی گفت من شاگردی داشتم که رد شده تو سنجش هیچی بلد نبوده خواستم اینا به بعضی از مامانای اینجا بگم که بچه هاشون نه مهد میرن نه پیش ۱ و نه حتی کلاسی یا تو خونه هم اصلا باهاشون کار نمی کنند اینا خیلی خیلی مهمه می گفت یکی از تستهاشون نسبت های فامیلیه مثلا خواهر بابات کی تو میشه ؟؟اعداد رو بتونه از ۱ تا ۱۰ هم بنویسه هم بگه هم برعکس هم بتونه بگه حیوونارو اهلی و وحشی و غذاشون و پرنده ها هپه رو کامل باید بلد باشن اشکال هندسی و خیلی چیزای دیگه البته من که خیلی راضی ام نوشتم پیش ۱ الان بچه هام رنگارو کامل بلدن البته بیشترشو خودم یادشون دادم از ۱ تا ۵ می تونند بشمارنو حیوونا و غذاهاشون رو هم کامل بلدن اشکال هندسی و دوسه تا شعر فقط نسبت ها باهاشون کار نکردم که باید یادشون بدم مفهوم های سنگین و سبک و لاغر و چاق و دست چپ و راست اینا رو هم باید بلد باشن بچه های منم کامل بلدن ببین مشاورشون به من گفت فقط به آموزش اینجا اکتفا نکن با اینکه من تو خونه هم روزی یکی دوساعت باهاشون کار می کنم ولی خواستم به شماها هم بگم از الان با بچه هاتون کار کنید تو سنجش دچار مشکل نشید
مامان آیلین مامان آیلین ۴ سالگی
سلام شبتون بخیر،یه بار قبلا سوالمو مطرح کردم ولی دو نفر بیشتر جواب ندادن خواهش میکنم اگه تجربه ای دارین کمکم کنین. دخترم خیلی خجالتیه از اول همون خجالتی بود ولی با خانواده خودم خیلی خوب بود تا سه سالگی وابسته مامانم بود تو یه جمع که وارد می‌شدیم اگه مامانم اونجا بود زودی میرفت بغلش یا اینکه با خواهرم تو یه ساختمونیم همش میرفت خونه اونا و با بچه هاش بازی می‌کرد شب به زور برا خواب میاوردیمش اگه اونا مهمون داشتن اوایل خجالت می‌کشید بعدا یخش آب میشد به بازی ادامه می‌داد جوری با دامادمون جور بود که از سر و کولش بالا میرفت ولی آلات مدتیه اصلا خونشون نمیره کلا همه جا حتی خونه مامانم می‌چسبه به من وقتی بلند میشم زودی از لباسم میگیره و دنبالم میاد دیروز به زور راضیش کردم که خونه خواهرم بمونه با پسرش بازی کنه خودشم دوست داشت بمونه ولی همون که شوهر خواهرم اومده بود شروع کرده بود به گریه یعنی همه جا اینکارو میکنه برا چیزای خیلی بیخود گریه میکنه از توجه اطرافیان بیزاره تو جمعا خجالتی بودنش خیلی خیلی شدید شده اصلا با بچه ها ارتباط نمیگیره حتی با باباش هن جایی نمیره و میگه مامان هم بیاد درحالیکه قبلا میرفت و چند ساعتی ازم دور میموند
مامان آیلین مامان آیلین ۴ سالگی
مادرای عزیز من هر وقت سوال میپرسم خیلی کم پاسخ میدین ولی اگه امکانش هست به این سوالم(اگه تجربه ای دارین)جواب بدین، دخترم جدیدا خیلی به من وابسته شده در حدی که اصلا ازم جدا نمیشه اوایل خیلی بهتر بود با باباش میرفت خونه مادر شوهرم و چند ساعتی میموند یا اینکه خیلی وابسته مادرم بود خونه اونا تنهایی میموند و من و مادرم و خواهرم تو یه ساختمونیم صب که از خواب بیدار میشد میرفت خونه خواهرم و با بچه هاش بازی می‌کرد حتی برا شام و ناهار هم صداش میکردیم دوست نداشت بیاد بعضی وقتا شبا با گریه می‌آوردمش خونه الان اصلا بدون من بالا نمیره خونشون نمیمونه حتی دیروز با همسرم بیرون برا خرید میوه هم نرفت گفت اگه مامان بیاد منم میام،یه هفته بردمش مهد ولی اصلا ازم جدا نشد با اینکه خیلی دوست داشت با بچه بازی کنه ولی از کنار من جم نمی‌خورد فقط با حسرت بچه هارد نگا میکرد خیلی خجالتی و اعتماد به نفسش پایینه اگه کسی کنارش با صدای بلند حرف بزنه اگه با اینم نباشه زود گریه میکنه البته این اخلاقا رو از اول داشت ولی وابسته به من نبود الان خیلی وابسته شده نمیدونم چیکار کنم
مامان دلوین وماهلین مامان دلوین وماهلین ۴ سالگی
راستی مامانا الان صحبت تب بالا و این حرفا بود با یه مامانی خواستم بهتون بگم زمانی که ماهلین آی سی یو بود یه بار تب ۴۰ درجه داشت اکثرا زیر ۴۰ بود چون تحت نظر بود و دائم دارو میزدن کم میشد بالا بره به هیچ وجه نمیذاشتن لباس تن ماهلین کنم لخت بود همش با یه مای بی بی !!
و نهایتا یه ملافه ی نازک که اونم خودم می ترسیدم می انداختم روش بهم گفتن موقع تب بالا اصلا لباس تن نکنید وقتی بچه خوابه تو بیداری هم یه شورت و زیر پوش همین بعد همون یه باری که تبش ۴۰ درجه بود تازه دارو زده بودن بهم گفتن تن شویه کن ولی پاشویه اصلا حالا تن شویه چه جوری بود گفتن یه دستمال نمدار ولرم روی ران پاش بزار یکی زیر بغلش یکی هم زیر گردنش منم اون موقع دستمال که دمه دستم نبود رفتم ازشون چند تا باند یا همون گاز استریل گرفتم نم زدم همون ۳ نقطه گذاشتم پرستارا اونجا بهم گفتن روش درستش همینه پاشویه به هیچ وجه نکنید چون به یک باره تب بچه رو پایین میاره و تشنج می کنه من خودمم نمی دونستم اونجا یاد گرفتم خواستم با شما هم در میون بزارم چون الان دائم میبینم تو گهواره مامانا دارن تاپیو میزارن
اینقدرم از تب بالا وحشت دارم که حد و حساب نداره😬😬😬