سلام من دیشب با یه حرف آدم بیشعور قلبم تیکه داره شد من بعد زایمان همینطوری عصبی هستم و دنبال بهونم انقد دلم پره نمیتونم به خونوادم بگم من دوروزه پسرمو ختنه کردم اومدم خونه مادر شوهرم مادرشوهر م خوبه کمکم می‌کنه پدر شوهر احقم مدام زر میزنه دیشب به من میگه چون تو به بچه شیر ندادی اون هیچ حسی به تو نداره براهمین به تو اعتنا نمیکنه خیلی قلبم شکست خیلی گریه کردم با اینکه جوابشو دادم ولی هنوزم ناراحتم واقعا همچین چیزیه ؟یا شوهرم میگ تو عرضه نداری بچه جم کنی همه هم سن و سالانه بچه بزرگ کردن من یعنی واسه واکسن ختنه اومدم اینجا این نشون بر بی عرضگی منه یعنی بچه من گریه می‌کنه دوماه کولیک داشت آروم نمیشد تقصیر منه؟من بی عرضم منم یه مامان اولیم و بی تجربه دیشب به شوهرم میگم بریم خونمون من ارومترم پدر شوهر احقم میگ میخوای بری بچرو بکشی گفتم ۹ماه سر دل من نفس کشیده یعنی تو بیشتر از من دوسش داری گفتم یعنی من دشمنشم میگ آره تو دشمنشی انقد لعنتیه از دیشب محل سگ برنداشتم ازش دیدم گفتم نمیام به مادر شوهرم گفتم میخوای بیای بیا من هفته یه بار اونم جمعه در حد چند ساعت بیشتر نمیام و نمیزارم دیگ کسی بچمو دست بزنه

۱۲ پاسخ

فقط حرف الکی میزنن
بنظرم خونه خودت بشین قلق بچت دستت بیاد راحت بشی

عزیزم اون که غلط کرد این حرفو زد و مطمئن باش خدا خوب میذاره تو کاسه اش
ولی شما هم اصلا لازم نیست بابت هر چیزی بری اونجا و از اونا کمک بخوای
اینکارو کردی که اونم به خودش اجازه میده حرف مفت بزنه.
من خودم پدرمم دربیاد از خانواده شوهر کمک نمیخوام چون حتی اگر بهترینم باشن واسه آدم حرف درست میکنن که عرضه نداره و ما بچشو جمع میکنیم.
دیگع فقط و فقط در حد یک مهمان باهاشون رفت و آمد کن

درست عین همین حرف رو پدر شوهر من بهم گفت بچه منم شیر خودمو نگرفت شیر خشکی دل منم شکست ولی خودمو اذیت نکردم گفتم بیخیال

عزیزدلم منم مثل تو یه مامان اولی هستم چرا اینقد بخودت سخت میگیری گلم؟ما که تجربه مامان هامون رو نداریم پس پر از خطا و اشکال هستیم و این کاملا طبیعیه.الان با اومدن بچه زندگیمون بیشتر از قبل پر از چالش شده .تو برای اینکه بتونی بهتر مدیریت کنی اول باید بخودت اهمیت بدی به سلامتیت به روانت.ارامش داشته باش اجازه نده کسی چه پدرشوهر چه شوهر چه هرکسی بتونه این ارامش رو ازت بگیره محکم باش و نقطه ضعف دست کسی نده .گلم جایی که بهت بی احترامی میشه نرو اگرم مجبوری درحد چندساعت برو بیا.بخدا خونه من تا مادرشوهرم چندتا کوچه اس اما رفت و امدم کمه خداییش ادمای خوبین خیلی هوامون رو دارن اما من میگم کم میرم عزیزهم هستم احترامم دارن.

عزیزم خودت ناراحت نکن بسپار بخدا😔💔

بچه دوماهه درکی از مادر به عنوان موجود جدا از خودش نداره
هرکی غذاشو بده پوشکشو عوض کنه و خوابش کنه براش فرقی نداره
از شش ماه به بعد تازه پدر مادر رو تشخیص میدن و بغل غریبه نمیرن
جایی هم که برات احترام قائل نیستن نرو
حتی اگه شوهرت هم اذیتت میکنه باهاش قهر کن، جاتو جدا کن، اگر میتونی چند روز برو خونه مامانت.
یعنی چی عرضه داری یا نداری، ادم خسته میشه دیگه، بچه داری کار یه نفره نیست، پدر هم باید وظایفی رو به بعهده بگیره نه اینکه فقط عابر بانک بشه

اصلا بچه دو ماهه هنوز اونجوری نیست که وابسته بشه به مادر چه شیر خودتو بخوره چه شیر خشک.
بعدشم به نظرم اصلا جوابشون رو نده اینجوری راحت تری .سعی کن متر رفت و امد کنی.
جلوی شوهرتم یه کم اقتدار نشون بده که فکر نکنه هر حرفی میتونه بهت بزنه.
کلا هم سعی کن یه سری چیزا رو نشنوی دایورت کن اینجوری راحت تری

ن بابا حرف مفت میزنن ناراحت نکن خودتو منم همینجور دنبال بهونم ولی خوب کردی جواب دادی کمتر برو اونجا برو پیش مامانت بمون کولیک و گریه بچه ربطی ب تو نداره اینا همش مربوط ب بدن بچس حتی میگن اگه تو بارداری استرسو تنش داشته باشی بچه کولیک میگیره ک اشتباه من تو کل بارداریم همش استرس داشتم و پدرم فوت کرد ولی خداروشکر دخترم اصلا کولیک نداشت برعکس دوستم بچش کولیک داشت بعدم برا شیر ک گفتن چ ربطی داره این همه ادم ب بچه هاشون شیر خشک میدن ینی بچه ها مادرشونو دوس ندارن اخه حرف مفت میزنن

مگ ماها چندبار بچه بزرگ کردیم پدرشوهرت هم گه زیادی میخوره بزار پسرت سه ماهه بشه کم کم اطرافش بشناسه الان دختر من تازه منو میشناسه بهم واکنش نشون میده

غلط کرده پدر شوهرت.الان شما مادری آنقدر مقامت بالا هست که اصلا نیازی نیست اون بی‌شعور تایید یا تکذیب کنه.مگه مادر بودن فقط به شیر دادنه ؛همون هفته ای یک بارم زیاده بری ؛ آدمی که اذیتت میکنه تو زندگیت نباشه بهتره قطع رابطه کن.اون شوهرت رو هم ادب کن زیاد حرف نزنه

عزیزم سنی نداری که
اعتنا نکن به این حرفا قشنگم
خیلی هم نی نی دوست داره و عاشقته
همه وجودش از جنس توعه
حتی بوتو میشناسه صداتو
فکرش نباش

الهی بگردم
عزیزم تو مادرشی و بچت فقط کنار مادرش آروم میشه
اگر خودت میتونی نرو جایی خودت انجام بده کاراشو ک کسی اینجوری صحبت نکنه

سوال های مرتبط

مامان کوهیار مامان کوهیار ۵ ماهگی
من و شوهرم گفتیم‌چون میخوایم جشن کوچولو بگیریم بزاریم ۴یا ۳ماه بچم ختنه کنیم بهتر از یکماه حالیش میشه مادر شوهرم و گیر داده ن ختنه کنید وا کنید جشن های الکی گفتم نمیخوام جشن بزرگ بگیرم خانوادگی یک کیک بخرم برای پسرم اومده بدون اجازه ما رفته بیمارستان نوبت گرفته دیروز این و خواهر شوهرم اومدن البته خواهر شوهرم در جریان کاارش نبوده ب من میگه من بچت نگه میدارم مادر کارات بکن گفتم من بچه گهواره برفی میزارم کارام میکنم یکم دیشب حالم خوب نبود رفتم دسشویی دیدم صدا ماشین مادرشوهرم میاد از حیاط ما داره میبره بیرون گفتم لابد بچه دست خواهر شوهرم اومده بیرون میگم بچم کجاست خواهر شوهرم میگه وا مگه تو ب مامان نگفتی من میترسم ببرش ختنه بخدا با تمون بلوز شلوار دویدم تو کوچه شوهرم از سرکار ا‌مد داد زدم جلوش بگیر شوهرم میگه چیشده مگه دزد میگیری عزیزم میگم بگیر برات توضیح میدم دید بچه تو ماشین گفتم مگه من یا باباش اجازه دادیم بچم ببری ختنه میگه به تو چ شوهرم یه دادی زد سرش بچه ورداشت شوهرم رفت ب من میگه مقصر تویی نزاشتی والا من هنوز با پروژه واکسن کنار نیومدم دیگه ختنه میگم من میترسم بزار خالم بیاد از یزد میبرمش تو ک نمیای پیشم بمونی میگه ختنه دیگه پیشم بمونی چ ترس نداره آنقدر حالم بده شوهرمم عصبی از دست مامانش میترسم باز فشارش بره بالا
مامان فاطمه مامان فاطمه ۱۱ ماهگی
خانمها من علاوه بر مشکل با شوهرم با یه پدر شوهر و مادرشوهر پر رو هم تو یه ساختمونم انتظار دارن من هر دقیقه بچه رو ببرم پیششون آخه این خوبه زمانی که آدمو عذاب ندن پدرشوهرم به لباس بچه گیر میده که چرا این همه پوشوندی وقتی می‌خوابه بچه پتو میکشم روش میگه چرا رو بچه پتو کشیدی وقتی میخوام ببرم شیر بدم چرا زود زود به بچه شیر میدی شما بلد نیستی وقتی بچه گریه می‌کنه برای شیر پدر شوهرم یا مادرشوهرم بغلش میکنن که نزارن شیرش بدم که مثلا باهاش بازی کنن و بنظرسون اون موقع دل‌پیچه داره با اینکه من میدونم الان وقته شیرشه بچه بالا میاره پدر شوهرم میگه آخه اینمهه هم مگه به بچه شیر میدن با اینکه بچه ی من دو دقیقه بیشتر شیر نمیخوره ولی چون رفلاکس داره بالا میاره بچه رو هی دمر. رو سینه یا رو زمین میخوابونن تا دستاش رو میگیرن تا ببینن خودش رو می‌کشه بالا بخدا دارم دیونه میشم از دستشون هی خودمو به بی خیالی میزنم هی نمیشه چون تو یه ساختمونیمم نمیتونم بهونه بیارم نرم واقعا برام شدن دردسر مادرشوهرمم که همه چی دونه مثلا هر کاری دوست داره با بچه انجام میده هزار تا عکس میگیره برای همه می‌فرسته پستونک میفته زمین با اینکه بهش گفتم بشور بزار دهن بچه همینجوری می‌کنه دهن بچه به شیرش گیر میده چند بار به خاطر شرایط دخترم تصمیم گرفتم شیرخشک بهش بدم داشت منو می‌کشت اصلا یه وضعی به مادرشوهرم تا جایی اعتراض میکنم با اینکه اون تو کار خودشه ولی پدر شوهرم رو نمیتونم ولی واقعا دیگه نمیکشم