۷ پاسخ

من بچم از ۳۰ هفته توی لگن بود سونو گفت
بنظرم همشم بخاطر اینه که از همون اولش دسشویی ایرانی استفاده میکردم 😅

منم مثل شما بودم این یک هفته رو هر روز میرفتم استخر داخل آب راه میفتم و اسکات میزدم یکساعت بیرون خونه دو ساعت پیاده روی میکردم و ۲۴ ساعته در حاله پروانه زدن بدم بعد که دوباره رفتم معاینه بچم تو لگن بود و - ۱سانت باز بودم

عزیزم منم همینجوری شدم اصلا سزارین دوس ندارم
سزارین تا ۵تام میتونی بیاری

حالت سرویس ایرانی میگن بشینی بعد همون‌جوری به مسافتی رو بری، مثلا تو همون حالت هی دور خونه بزنی زود بچه میاد پایین و آماده زایمان میشی

سلام عزیزم
شاید به کارت بیاد❤️

تصویر

کی گفته که سزلرین تعداد بچه کمتری میاری طبیعی بیشتر دکتر من گفت طرف با یبارطبیعی آوردن انقدر که به رحمش فشار اومد دیگه بچه دلر نشد و یکی با سزارین ۷ بار زایید

کاش منم تا هفته شما رحمم باز نشه و دوام داشته باشه

سوال های مرتبط

مامان آرتمیس💗 مامان آرتمیس💗 ۳ ماهگی
تجربه زایمان #سزارین 1

من وارد ۴۰ هفته شده بودم و کامل کامل آماده بودم برای زایمان طبیعی اما هیچ دردی سراغم نمیومد ، دهانه رحمم هم که هیچی باز نشده بود و ماما همراه گرفته بودم که یکبار معاینه تحریکی کرد و یکسانت باز شدم ، بازهم درد خاصی نداشتم دردی بود که قابل تحمل بود خیلی خیلی ورزش میکردم پله میرفتم که زایمان طبیعی راحتی داشته باشم ، ولی دیگه من چهل هفته بودم ، ماماهمراهم گفت باید هر روز نوار قلب بچه رو بگیری و یه سونو هم نوشت برام، سونو رو رفتم انجام دادم وزن بچه ام چهار کیلو بود ، حقیقتن اون شب خیلی از زایمان طبیعی ترسیدم و فقط گریه میکردم و میگفتم وزن بچه بالاست و من نمیتونم.
خداراشکر توی این راه خدا خیلی خیلی هوامو داشت و کمکم کرد ، عکس سونو رو فرستادم برای ماماهمراهم ، گفت وزن بچه بالاست چهار کیلوعه و قبلش هم که معاینه لگنی کردع بود گفت زیاد لگنت مناسب زایمان طبیعی نیست اگر بخایی طبیعی زایمان کنی احتمال اینکه سر بچه توی لگن گیر کنه خیلی زیاده و بعدش باز مجبوری سزارین کنی ، همون شب اینقدر من ترسیده بودم و گریه میکردم که همسرم گفت سزارین کنی بهتره و پیشنهاد دکترم و ماماهمراهمم سزارین بود، فردا صبحش ماماهمراهم بهم زنگ زد و گفت بیا بستری شو برای سزارین منم ساعت هفت صبح بیدار شدم و رفتم حموم موهای شکمم و کامل زدم ، البته کلی هم استرس داشتم و توی راه همش خدا و حضرت فاطمه زهرارو صدا میزدم نذر کردم از بغل زیاد سید مظفر هم مه رد شدم کلی گریه میکردم و دعا میکردم تا خلاصه رسیدم بیمارستان نوار قلب بچه رو گرفتن و دکتر کشیک معاینه کرد و نامه داد برای سزارین ، پرستارا هم اومدن من و آماده کردن که بفرستن برای زایمان