۴ پاسخ

من استراحتی نبودم و هیچ عروسی نرفتم. زمان بارداریم نزدیک ۷،۸ تا عروسی اطرافیان دعوت شده بودم ولی هیچ کدومو نرفتم
از نشستن اذیت میشدم

به نظرم اگه روحیه ات عوض میشه برو. توی جمع فقط نگران سرماخوردگی اینا باید بود اونم الان فصلشه حتا بیرون نری ممکنه سرما بخوری.

بعد ببین یه چی بگم خیلی از کسایی که میگن بچه‌ات نبر فردا پس فردا محرمه بچه رو می‌برن وسط دسته با صدای طبل و عزاداری.‌ مشکل فقط عروسیه. :)


بعدم خیلی زود نرو، یه ساعت قبل شام برو تهش

بله میترسن چون همه چیز رو هم‌حس میکنن و هم‌میشنون

شنیدم صدای بلند ب شنواییش اسیب میزنه

سوال های مرتبط

مامان مهراد مامان مهراد ۱۴ ماهگی
مامان فندوق مامان فندوق ۴ ماهگی
زایمان طبیعی_سزارین (1)
سلام امروز اومدم تجربه شخصیه خودمو از دوتا تجربه ای که داشتم براتون بزارم گفتم شاید بدردتون بخوره من شش سال پیش یه زایمان طبیعی داشتم بوه اولم چهار کیلو تو سن ۱۷سالکی به دنیا اومد از زایمانم راضی بودم چون قبلش خیلی ورزش و دیاده روی کرده بودم و با آمپول فشار چهار ساعت کل زایمانم طول کشید ولی بعد چون بچه اکسیژن نداشت و خودمم خونریزی کردم بعد از اون یوقتهایی میرفتم دکتر چک بشم تو این شش سال استرس میگرفتم از حال میرفتم و بچه دومم ناخواسته شد برای همین ترس داشتم اما از زایمان نه از اینکه بعدش حالم بد شه میترسیدم .
من از ۳۶هفته شروع کردم لکه بینی با اینکه اینجور مواقع میگن استراحت کن ماما بهم گفت دهانه رحمت داره باز میشه اما بچه تو لگن نیست پس تا میتونی پیاده روی کن منم شروع کردم پیاده روی و ورزش البته قبلش انجام میدادم اما سبک چون بازم دوست داشتم طبیعی زایمان کنم دقیق ۳۷هفته شدم لکه بینیم زیاد شد و ماما معاینه کرد گفت بچه تو لگن نیومده برای همین زایمانتو سخت میکنه چون خونم با شهر خانوادم شش ساعت فاصله داشت شبش راه افتادم رفتم شهرمون و صبح وقتی رسیدم رفتم بیمارستان بچه حرکاتش کم بود ضریان قلبشم نوسان داشت بستری شدم خیلی درد داشتم دهانه رحمم بیشتر از دوسانت باز نشده بود و بچه ام تو لگن نیومده بود برای همین شبش قرار. شد فرداش منو مرخص کنن تا ۳۸هفته ام کامل شه اما من عصبانی شدم چون درد داشتم درسته جیغ نمیزدم اما حالم بد بود و میترسیدم برم خونه اتفاقی برای بچه بیفته برای همین گفتم یعنی چی من و یتری کردین الانم میگید برو من اتفاقی بیفته از کسی نمیگذرم
بریم پارت بعد🥱