۱۲ پاسخ

پسر من بیرون که میرفتیمم واسه ساندویچ و کباب و پیتزا گریه میکرد.الان که بیرون میریم خودم ساندویچ درس میکنم همراه میارم بهشم میگم که واست اوردم قبول میکنه.ولی خب بعضی وقتاهم قبول نمیکنه دوس داره بشینه تومحیط رستوران غذا بخوره😄

ما از اول بهش یاد دادیم هر دفعه که میریم بیرون نمیشه اسباب بازی گرفت ، هر وقت براش اسباب بازی میگیریم تا یه مدت اگر هم بگه بگیرید میگیم نمیشه تازه گرفتیم
خوراکی هم نهایت میتونه دوتا برداره
اوایل گریه میکرد ولی الان عادت کرده

منم به اين درد گرفتارم امروز با بابام رفته بود بيرون بابام مجبور شده واسش ماشين بخره ادم شرمنده ميشه

گریه رو که داره صد درصد باید تحمل کنی این گریه کردن بخشی از پذیرش ناکامیه،چند روز قشقرق داره بعدش تمام

منم پسرم هر وقت با خودم میریم بیرون یه بار بگم نه و بی محلی کنم خودش میاد سمتم شاید یکم گریه کنه ولی بعدش بغلش میکنم اروم میشه و یادش میره
ولی خدا نکنه باباش باشه زمین و اسمون و بهم میریزه هر کار کنیم اروم نمیشه که چند روز پیش مسافرت بودیم تو راه برگشت تو پمپ بنزین یه اسباب بازی فروشی دید یه کارا کرد و اعصابمون خورد کرد که کلا شوهرم مسیر اشتباه رفت

منکه اصلا جرات نمیکنم باخودم جایی ببرمش

یکی دوبار سفت وسخت رو حرفت بمون عادت میکنه

من هر سری میریم بیرون از اول بهش یاد ذادم یه چیزی برداره از فروشگاه
گاهی قانع میشه گاهی هم نه
کلا بچه ها عالمی دارن برای خودشون

چاره‌ش قاطعیت و بی‌تفاوتی به گریه‌ی بچه بدون عصبانی‌شدنه.

حالا پسر من اصرار کنم نمیخره🥲

پسر منم چند ماه قبل اونجوری بود یبار بردمش مغازه دیدم چندتا چیز برمیداره همشو گرفتم از دستش گذاشتم سرجاش با گریه اوردمش بیرون و اصلا باهاش حرف نزدم تو خونه بهش گفتم فقط حق داری یه دونه بر داری بعد اون یکی دو بار گریه میکرد برا وسیله ولی خیلی روشم جواب داد رو حرفم جدی موندم الانم اون چیزی که میخادو گرونه رو میگم هر وقت بزرگتر شدی میگیرم زود قانع میشه

مثل دختر من برا مغازه گریه میکن که شکلات و ادماس بگیر

سوال های مرتبط

مامان پسری مامان پسری ۳ سالگی
واقعا دیگه کم آوردم پسرم جدیدا هرچی میبینه تو تلویزیون یا بیرون میگه میخوام و آنقدر تکرار میکنه تکرار میکنه و لج میکنه که حد نداره مثلا میگه ماشین قرمز میخوام میخوام میخوام ...هزاربار میگه اصلا حواسش پرت نمیشه اصلا یادش نمیره حتی سده یک هفته یکریز میگه موقع غذا ، خواب ، دستشویی یکسره بهانه میاره هرکی رومیزی میگه پدر یزرگ مادربزرگ همسایه ها رو تو راهرو میبینه مثلا میگه ماشین قرمز میخوام...ماشین قرمز ندارم...آنقدر میگه که من سردرد میگیرم قبلا بهش میگفتم باشه اگه از یکی خوشت آمد روز اسباب بازی برات میگیرم امروز روز اسباب بازی نیست یا بیا عکس بگیریم برای تولدت بگیریم قبلا قبول می‌کرد منم روزی که که برای اسباب بازی براش مشخص کرده بودم براش میگرفتم ولی الان اصلا قبول نمیکنه یکسره میگه ندارم ندارم ...بخر بخر ...آنقدر اسباب بازی داره که اتاقش جا نداره ولی با هیچکدوم بازی نمیکنه اصلا تنها بازی کردن رو دوست نداره یا من باهاش بازی کنم یا یکسره تو دست و پامه ...چیکار کنم بخدا جلوی دیگران آبرومون رو برده مثلا هفته به هفته میریم خونه خانواده ها اونا میبینن مثلا ده روزه داره میگه به چیزی میخوام اونا براش می‌خرن میگن از اون هفته بچه داره میگه یا هر دفعه همسایه ها رو میبینه اونا میگم سلام کوچولو یکسره میگه اسباب بازی ندارم ... میخوام ...ندارم ...میخوام ...