۲ پاسخ

عزیزدلم اسم دخترتون مهرسا هست
اسم نی نی رو چی گذاشتین؟ فضولی نباشه چون اسم دخترم مهرسا هست دوست داشتم بدونم ❤️💖

🥺

سوال های مرتبط

مامان جواد و جانا مامان جواد و جانا هفته بیست‌وچهارم بارداری
پارت دوم
بهم لباس بستری دادن همراهم صدا زدن لباسام بهشون دادم
سنوم چک کردن گفتن ک وزن بچت کمه 2کیلو 750 گرم سنو 37 هفته داده بودم خب خلاصه منو بردن داخل زایشگاه ساعت 8 بهم سرم زدن تقویتی با ان سی تی گذاشتن تا ساعت 10 شب بعد ساعت 10 امپول فشار شروع کردن ولی خیلیییی یواش یواش میرف من ساعت 12 شب تقریبا دردام شروع شد در حد کم پریودی بود 1نیم شب سرم قطع کردن گفتن استراحت کن صبح ساعت 6 امپول فشار دوباره وصل کردن نیم ساعت بعد معاینه کردن 2 سانت بودم نیم ساعت بعد ک ب 3 سانت رسیدم کیسه ابم را پاره کردن و دردام شروع شد امپول فشار بیشتر کردن ساعت 7نیم صبح ب 5 سانت رسیدم دردام قابل تحمل بود ساعت 9نیم دردام زیاد شد بدجور وحشتناک فق راه نجات میخاستم پرستارا خیلییییی کمک میکردن بهم پمپ گاز دادن ک یکم بی حس بشم ولی فایده نداشت خیلییی معاینه تحریکی میکردن خیلییی کمک می‌کرد پرستارا واقعا خوب بودن کمک میکردن بعد بهم امپول تو پام زدن ک روند زایمان زود پیش ببره
مامان تیارا مامان تیارا ۹ ماهگی
#تجربه زایمان طبیعی من
من توی 41هفته یا علائم کاهش حرکت و درد زیر شکم رفتم بیمارستان و با این دلیل ک چرا تا الان زایمان نکردم بستریم کردن.روز اول ک فقط بهم سرم میزدن ولی روز دوم امپول فشار میزدن توی سرم ک بعد تموم شدن سرم دردمم قطع میشد و با تزریق دوباره دردم میگرفت اونم خیلی کم در حد درد پریودی.روزسوم بعد دوبار معاینه ک دیدن دهانه دحمم یک فینگره دکتر زد کیسمو پاره کرد ساعت 9صبح بود دردای من اروم اروم شروع شد .اولش خیلی کم میگرفت ول میکرد ک با تمرین تنفس میتونستم کنترلش کنم ولی ساعت 12ظهر ک شد شدت دردام خ بیشتر شد و من بیحسی اپیدورال گرفتم .دوز اول ک اثر کرد و اروم شدم دکتر گفتش که از ده درصد دودرصد باقی مونده ک اون دودرصدم زور بزنم.من با اینکه اون دو درصدم حس نمیکردم شروع کردم ب زور زدن.بعد یک ساعت اثر بیحسی رفتش و دوباره دردام با شدت بیشتر شروع شد و با معاینه گفتن ک هنوز یک فینگرم ولی سر بچه اومده پایین و حس میشه.بعد یک ساعت دردکشیدن دوز دوم رو تزریق کردن که دیگ اثر نکرد تا 70درصد دوزشو بیشتر کردن ک بازم اثر نکرد
مامان محمدحیدر مامان محمدحیدر ۶ ماهگی
تجربه زایمان
من ۴۰ هفته و ۵ روز بودم ولی هیچ طوری دردام شروع نشد دکترم گفت بیا تا معاینه کنم ببینم چطوری رفتم مطب معاینه کرد گفت دهانه رحمت بسته است و بیشتر از این هم نمیشه بمونی من گفتم میخوام طبیعی باشم گفت با آمپول فشار هم فک نکنم بتونی زایمان کنی سزارین میشی گفتم اشکال نداره من تلاشمو میکنم دیگه نامه داد گفت برو بیمارستان نوار قلب بگیر ببینم امشب بستری بشی یا فردا رفتم بیمارستان معاینه کردن و نوار قلب گرفتن گفتن امشب باید بستری شی ساعت شیش بود بستریم کردن تا کارمو کردن ساعت ۸ شب معاینه کرد گفت یه سانتی دیگه دوز اول رو برام شروع کردن دردای کمی میومد سراغم منم پاشدم پیاده روی کردم و ورزش کردم ساعت دوازده شب بود زنگ زدن دکترم گفت تا ساعت یک شب سرم بگیرم بعد استراحت بدن تا شیش صبح ، ساعت یک که سرم رو قطع کردن دیگه منم دردی نداشتم یکی دو ساعت خوابیدم دیگه ساعت ۶ اومدن دوز دوم رو برام وصل کردن اینم بگم شب معاینه کرد گفت همون یه سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نرم شده
دوز دوم رو که صل کردن دیگه دردام شدید تر بود منم مدام راه میرفتم و ورزش میکردم وقتی دراز میشدم دردام خیلی بیشتر میشد همراهم کمرمو ماساژ میداد خوب بود برام تا ۱۱ و نیم ظهر که معاینه شدم گفتن ۴-۵ سانتی دیگه دکتر گفت یه ساعت استراحت بدیم سرم که قطع شد بازم درد داشتم ولی با فاصله بیشتر
ادامشو پارت بعد مینویسم
مامان ارغــوان✨ مامان ارغــوان✨ ۸ ماهگی
2 ...
8 آبان بعد از ان اس تی روزانه، رفتیم برای سونو و اونجا گفتن که همین امروز باید ختم بارداری بدیم. گریه و خنده‌م قاطی شده بود و کلی استرس داشتم.
بعد از پرکردن فرم و تماس با خانواده اومدن برام انژیوکت بزنن که یهو ازحال رفتم و فشارم افتاد، با سرم سرحال شدم و تازه اونجا فهمیدم دلم نمی‌خواد زایمان کنم و خیلی میترسم.
پنجشنبه 8 آبان ساعت ۱۲ونیم ظهر منو بردن لیبر (اتاق زایمان) و اونجا بازم برام سرم زدن و من همش گریه میکردم . دکتر معاینه کرد و گفت دهانه رحم بسته ست و فقط یکم نرمه. یه قرص داخل آب حل کردن و دادن بخورم و گفتن که کمک می‌کنه دردام کم کم شروع بشه.
تو این فاصله مامانم هم به عنوان همراه اومد پیشم. تا شب ساعت 1ونیم هم کلی ورزش کردم هم سرم فشار بهم وصل بود و هم پروپ برای ثبت انقباض و ضربان قلب جنین.
دردام درحد پریود بود، هر دو تا هفت دقیقه، 30 ثانیه زیرشکمم می‌گرفت که با تنفس و ماسک اکسیژن کنترل میکردم.
اینجا دهانه رحم 2 سانت بود.
سرم رو قطع کردن و گفتن بخواب تا فردا...
مامان توت فرنگی🍓🍒 مامان توت فرنگی🍓🍒 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۳#
بعد معاینه و سونو بهم لباس دادن و گفتن برو بالا برا زایمان
حالا من که آمادگی نداشتم ولی واقعا خسته شده بودم و دلم میخواست زودی زایمان کنم قیافم اینجوری بود😭😐🤔😳😍
ساعت ۲ بود رفتم بالا بخش زایشگاه اونجا رگ گیری کردن ‌و انژوکت زدن که البته ما گفته نماند که ۳ بارش با ناموفق بود و😭🥲 رگ دستمو پاره میکردم دانشجو های ......😤🤬
بعدش کم کم سرم زدن و بازم معاینه کردن که بعضیاشون عین وحشیا بودن و واقعاااا هم درد داشت 💔
دیگه شروع کردن به زدن آمپول فشار که ۳ تا زدن با یکدونه قرص زیر زبونی و آمپول برای دهانه رحم نرم شده🙋
دیگه کن کم دردا داشت شروع میشد و نوار قلب به شکمم وصل کردن و انقباض ها داشت شروع میشد 😵‍💫😊
من همشون رو با نفس عمیق رد میکردم چون واقعا فوق العاده برام عمل می‌کرد 🫂🥰
ساعت ۶ و نیم اومدن معاینه که بعد گفتن سر بچه تو لگن نیس و ورزش کن تا بیاد منم با وجود درد حرکت قر دادن رو رفتم 💪نزدیک یکساعت ورزش کردم و نچتاکید داشتن که موقع درد و انقباض حتما انجام بدم که بهتر عمل می‌کنه 🥴
حرکت سجده رو رفتم ک بنظر من موقع انقباض سخت بود برام ومیگفتن تو اتاق راه برو و ایستاده باش تا بیاد ب لگن
مامان جوجه. مامان جوجه. ۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت چهارم:
دیگه زنگ زدم ماما همراهم گفتم سه سانتم . اماده باشه . اونم زنگ زایشگاه هر موقع ۴ سانت شدم بعد خبرش کنن.. هر چی میگذشت فاصله انقباض ها کم کم میشد ولی کاملا قابل تحمل بود ... بعد از معاینه خونریزیم بیشتر شد ...ان اس تی ازم گرفتن و یه سرمی بهم وصل کردن که اگه لازم شد امپول فشار بزنن . منم گفتم انقباض دارم به هیچ عنوان نمیخوام برام امپول فشار بزنین ساعت شد ۱۰ نمیزاشتن از رو تخت بلند بشم میگفتن سرم تموم بشه.. دیگه به بهونه دستشویی بلند شدم و شروع کردم ورزش کردن چیزایی که یاد داشتم . حالت سجده چهار دست و پا .. پروانه .. ورزش با توپ رفتم .. تا ساعت ۱۱ .. یکم نگران شدم که چرا زنگ نمیزنن ماما همراهم یا معاینه نمیکن منو.(فکر کنم چون دادو بیدادی نداشتم و ماما همراه گفتم دارم. کسی نمیومد بالاسرم). دردام فاصله شون خیلی کم شد هر. دو دقیقه سه دقیقه میگرفت . دیگه شدتشون زیاد شدولی بازم سعی میکردم با بوی عطر و شونه ای که بین دستام بود حواسمو پرت کنم
مامان هامین 🧸🩵 مامان هامین 🧸🩵 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی 🟡
روز زایمانم بدون درد رفتم بیمارستان و گفتم که تحرکات بچه کم شده و بعداز nst و معاینه که دوسانت بودم ساعت ۸ شب بستری شدم . دکتر شیفت شبم خانم مساعد بود که گفتن برام آمپول فشار بزنن ، بعداز دوساعت دیدم دردی ندارم و به دکتر گفتم و اومدن چک کردن دیدن آمپول فشار رو تو سرمم نزدن 😐وهمین باعث شد شروع دردام با دوساعت تاخیر باشه ، ماماهمراهم اومد بالا سرم و بهم ورزش روی توپ داد و هر چند دقیقه‌ یکبار میومدن معاینم میکردن و شیاف گل مغربی میذاشتن برام.که تو یکی از معاینه ها کیسه آبم پاره شد
ساعت ۱۰ شب کم کم انقباضاتم شروع شد و همزمان ورزش هم میکردم. نزدیک ساعت ۱ شب فشارهام بیشتر و بیشتر شد و بهم گفتن که برم حالت سجده و همون موقع گاز بی حسی هم بهم زدن که حالم واقعا بد میشد و نفس کم میاوردم و هوشیاریم کم میشد ، شربت شیره و خرما میخوردم حالم بهتر میشد و دوباره میرفتم سجده. اومدن معاینه کردن دیدن ۱۰ سانتم و بردن اتاق زایمان و با چندتا فشار بچه به دنیا اومد و گذاشتن رو سینم و بعد بخیه زدن و شکمم رو فشار دادن که زیاد دردش رو متوجه نمیشدم . و حس سبکی بعدش خیلی خوب بود، توصیه ی من
به کسایی که میخوان زایمان طبیعی بکنن ، گرفتن یه ماما همراه خوبه که واقعا تو پروسه ی زایمان کمک می‌کنه 😊