۹ پاسخ

مگ میشه سوند نزارن ؟دسشویی چیکارمیکردی

کدوم بیمارستان زایمان کردی؟ بیمارستان چن گرف؟

مرسی که تجربه ات رو در میون گذاشتی مبارک باشه عزیزم 💛🫂 قدمش پر خیر و برکت...دقیق چند هفته بودی؟ نی نی چند کیلو بود

کدوم بیمارستان زایمان کردی

قبل عمل پیش دکتر بیهوشی هم رفته بودی یا خود بیمارستان هماهنگ کرد؟

مگه میشه سوند نزارن!؟ با اون حجم از سِرمی که وصل میکنن به آدم چجور سوند نزاشتن!؟

اخخخ بلاخره زاییدی مبارکه قلب

اخی عزیزم 🥰🥰برا منم پامو تکون داد گف حس میکنی گفتم نه من ترسیدم گفتم وای چرا حس نمیکنم 😅😊
ولی لحظه بدش برا من این بود که همون لحظه بچه رو نزاشتن ببینم 🥹نفسش کم بود زود بردن ان آی سیو
هنوز که هنوزه یادم میفته گریم میگیره

ممنون که تجربه ات رو در اختیار مون قرار میدی❤️

سوال های مرتبط

مامان هلو🍑(سامیارم) مامان هلو🍑(سامیارم) ۱۶ ماهگی
تجربه سزارین پارت سه

من همونجا خشک شدم موندم یعنی چی طبیعی🤯😩
بعد اینکه پرستار رف مامانم آرومم کرد گف خاک تو سرت یکم فکر کن ببین چرا دکترت میگه هیچی نخور حتما نمیخواد پرستارا بدونن که قراره سزارین اختیاری شی بعد یه ساعت دکترم اومد بالا سرم تا اونموقع هم من درد داشتم اومد باز ان اس تی وصل کرد قلب بچم نامیزان بود درد داشتم رحمم بسته بود یهو گف اتاق عملو حاضر کنین🫨
خدایا استرس داشت منو جر میداد خیلی میترسیدم یه پرستار اومد لباسمو درآوردن لباس بیمارستان تنم کردن سوند وصل کردن هیچی نفهمیدم ازش اصلا درد نداشت فقط مامانم از بغل میگف نفس فمیق بکش آروم باش بعد دیدم تموم شد یواش یواش سرم هارو وصل کردن یه پرستار خانوم اومد منو یردن اتاق عمل همه این اتفاقا فیلمشو دارم پرستار دوستمون ازم گرفته وقتی دارن میبرنم اتاق عمل تا لحظه خود عمل که دکتر پسرمو از شکمم درمیاره همشو فیلم گرفتن کلیپ درست کردم باهاش یادگاری بمونه رفتم تو دکتر بیهوشی اومد آمپول بیحسی رو زد ازونم هیچی حس نکردم سرمو مشغول کردن حرف زدن باهام بعد یهو دیدم پاهام داغ شد گفتن زود دراز بکش بعد پرده کشیدن جلو چشمم و عمل شروع شد...
مامان دخترم💗🧚‍♀️ مامان دخترم💗🧚‍♀️ ۱ ماهگی
تجربه سزارین😉
روز دوشنبه 1405/05/12 دکتر وقت سزارین داده بود گف صب تا ساعت 8 صبونتو بخور ساعت 1ظهر بستری شو،شبش اصلا استرس نداشتم فقط ترس سوند و آمپول بی حسی ذهنمو درگیر کرده بود،رفتم بستری شدم اومدن ان اس تی گرفتن،برا ذخیره بند ناف آزمایش دادم،سرم اینارو وصل کردن بعد نپبت ب سوند رسید😫😮‍💨😮‍💨
گفتن نفس عمیق بکش ثانیه نکشید تموم شد،برخلاف تصورم اصلا درد نداشت،فقط ی ذره سوزش داش اونم سریع رفع شد
بعد اومدن بردنم اتاق عمل بشدت استرس داشتم از ی طرفم خوشحال بودم ک نینیمو بغل میگیرم،تمام بدنم میلرزید
اتاق عمل پرسیدن ک پمپ درد میخوای گفتم صدرصد،بعدش با دکترم حرف زدم گفتم ک بخیه جذبی میخوام
دکتر بیهوشی اومد پرستاری ک بغل دستم بود سرمو خم کرد پایین،آمپولو زد،اونم درد نداشت اصلا نفهمیدم کی تموم شد گف دراز بکش،خیلی زود پاهام گرم شد،از پایین شروع شد اومد بالا،عمل شروع شد موقعی ک بچه رو میخواستن دربیارن از شکمم دلم ریخت حس کردم دارم میمیرم،ضربان قلبم رف بالا،حالم خراب شد آدرنالین اینا زدن یکم خوب شدم تا صدای گریه عمر و جونمو شنیدم........
مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۱۱ ماهگی
مامان مهبد💙 مامان مهبد💙 ۲ ماهگی
مامانا میخوام تجربه سزارینمو براتون بنویسم شاید به دردتون خورد
من 38 هفته و یک روز بودم ک ساعت هفت و نیم صبح رفتم بستری شدم
اول برام سرم زدن بعد سوند رو وصل کردن ک فقط یه سوزش خیلی کم یک لحظه ای بود بعدش کم کم بهش عادت کردم بعد همینطور دراز کشیده بودم نوار قلب هم روی شکمم بود
بعدش ساعت 12 و خورده ای بود منو بردن اتاق عمل حقیقتا خیلی ترس داشتم شدید ولی وقتی وارد شدم گفت دراز بکش خم شو ک بی حس کنم من میلرزیدم از ترس ولی خدا شاهده یک دفعه بهم گفت دراز بکش گفتم مگه بیحس نکردین گفت بله تموم شد دختر خوب بخواب اصلا حسش نکردم
بعدش پارچه رو کشیدن و کم کم شروع کردن به عمل کردنم ک ده دقیقه بعد صدای گریه پسر نازمو شنیدم اوردنش صورتشو گذاشتن روی پیشونیم و بردنش
بعد از اینکه پسرمو بردن یه خواب خیلی عمیق زیر عمل منو گرفت همونجا خوابیدم تا اخرش نزدیک دو ساعت طول کشید زایمانم
بعد بیدارم کردن منو بردن بخش ک درد داشتم مث درد پریودی بود
با شیاف دردم خوب میشد
8 ساعت همونجور دراز کش بودم و سرم رو هم تکون نمیدادم بعدش سوپ خوردم
ساعت 1 شب پرستار اومد سوند رو برام دراورد بعد کفت پاشو راه برو،با همراهم منو بلند کردن ک انقدر درد داشتم میخواستم گریه کنم نمیتونستم ولی مجبور بودم بلند شدم کم کم راه رفتم دردم سریع خوب شد دیگه راحت هم تونستم بخوابم هرچی بیشتر راه بری حالت بهتر میشه دردت کمتر میشه
فردا صبحش هم شکمم ساعت 6 صبح کار کرد راحت شدم
ساعت 5 عصر هم منو ترخیص کردن خداروشکر خوبم فقط پسرم زیر دستگاهه و بیمارستان با این شکم پاره باید بمونم بهش شیر بدم فردا دکتر بیاد ببینه شاید ترخیص شد شایدم تا دو سه روز دیگه بمونه ،یکبار شیرمو زیاد میخوره یکبار اصلا نمیخوره سینمم سفت شده
برامون دعا کنین😞❤️
مامان نیلا مامان نیلا روزهای ابتدایی تولد
تجربه ی زایمان
صب ساعت ۷ و نیم ب همراه مادر و همسرم راهی بیمارستان شدیم ساعت نزدیک ۸ بود رسیدیم بیمارستان بعد از انجام دادن کار ها من و فرستادن اتاق اتاقی ک قرار بود اونجا بمونیم بعد از نیم ساعت اینا من و فرستادن واسه نوار قلب بچه و وصل کردن سوند که مرحله ی خیلی سخت بود خیلی من تا حالا سوند وصل نکرده بودم تجربه ای نداشتم بعد وصل کردن هی احساس میکردم دسشویی دارم بعد خودمو سفت گرفته بودم که ی موقع دسشویی نکنم بعد از مامانم پرسیدم گفت همونطوری میشه بازم خیلی سخت گذشت میگفتم کاش سوند رو وصل نمیکردن من میرفتم دسشویی بعد بازم ۲ ساعت اینا صبر کردم ک دکترم امد و من راهی اتاق عمل شدم حس خوبی داشتم بعد دوباره یکمم تو سالن اتاق عمل انتظار کشیدم بعد نوبت من شد من و با تخت بردن ب اتاق عمل بهم سرم و فشار سنج وصل کردن و بلندم کردن واسه امپول زدن و بی حسی کردن بعضی ها میگفتن درد نداره ولی خیلی درد داشت فک کنم ۲ بار بهم امپول بی حسی زدن بعد از دراز کشیدن پاهام گرم شد و فهمیدم ک سر شدم و عمل شروع میشه اینم بگم خیلی حالت تهوع داشتم از دیشب بود گشنم شد ب خاطر اون