پارت ۲ زایمان ....
رسیدیم بیمارستان چن نفر قبل مام اونجا بودن
پذیرش شدیم و اولین کاری که کردن فرستادنموم قسمت متخصص بیهوشی...
دکتر بیهوشی پرونده رو دید چن تا سوال پرسید و فشار و چک کرد....
اومدیم لباس و پک بهداشتی خریدیم رفتم اتاق زایمان برا تعویض لباس... بعد اونجا دیگ اجازه بردن گوشی نداشتیم وسایلامو دادم مامانم و رفتم تو ...
یه اتاق بود دوتا تخت داشت گفتن دراز بکش دستگاه ان اس تی وصل کردن نوار قلب بچه رو ثبت کنن...
منم داشتم آخرین تپش های پسرمو تو دلم گوش میکردم حس عجیبی بود خیلیییی عجیب....
سرم وصل کردن بهم
بعد اینک سرم تموم شد و ان اس تی اماده چن نفر اومدن پرده کشیدن،دورم داشتن سوند وصل میکردن
یهو گفتن پاشو بیا اینجا بشین تو سالن رو صندلی نشیته بودم که یه آقا اومد با ویلچر گف پاشو بشین اینجا کمکم کردن چون سرم و سوند ازم اویزون بود نشستم رو ویلچر استرس خیلی بدی داشتم قلبم داشت میومد تو دهنم.....

تصویر
۵ پاسخ

کار خاصی انجام میدادین واسه وزن بچه که وزن بگیره؟!

مبارک باشه گلم

مبارکه عزیزم قدمش خیر و برکت باشه براتون

سوند درد داشت؟؟

عزیزم تبریک میگم 🥰

قدمش پر خیر و برکت عزیزم

سوال های مرتبط

مامان بردیا مامان بردیا ۱۱ ماهگی
تجربه سزارین من
۲۴ابان
ساعت ۵صبح راهی بیمارستان شدیم از شبم نخوابیده بودم از استرس رسیدیم بیمارستان و یک ساعتی طول کشید بستری بشم بعدش یه کیف دادن دستم گفتن باقی وسایلای رو بده همراهت رفتم بخش زایمان و اونجا آزمایش ادرار و خون ازم گرفتن. و پرونده هامو نگا کردن و سوال کردن و آن اس تی گرفتن ازم و لباسامو عوض کردم لباس هامو کفشامو گذاشتن کیسه و بردن تحویل همسرم دادن و سوند برام گذاشتن کمی سوزش داشت قابل تحمل بود ولی کلافم کرد عین سوزش ادرار که کلافه میکنه بعد انژوکت هم وصل کردن از تخت پیادم کردن و سوار ویلچر شدم رفتیم به سمت اتاق عمل که یه چند طبقه پایین بود بیرون بخش زایمان همسر و خواهرم بودن خداحافظی کردم و گوشیمو دادم بهشون و کلی گریه نمی دونم چرا حس خاصی بود دستم رو شکمم بود همش تو دلم میگفتم از چند ساعت دیگه بغلمه و تو دلم نیس و گریم می‌اومد رسیدم اتاق عمل و یه پرستار مهربون اومد بالا سرم و کلی سوال پرسید و آرومم کرد تا وقتی که دکترم اومد و دکتر بیهوشی نشستم و سوزن اسپاینال رو زد اصلا درد نداشت حتی از درد انژوکت هم کمتر بود بعد یه داغی تو پام پخش شد و پرده رو کشیدن و کل بدن رو بتادین زدن حس میکردم میزنن و یه کارایی میکنن ولی درد نداشتم
مامان فندقم🤰🏻💙 مامان فندقم🤰🏻💙 ۱۴ ماهگی
شروع تجربه سزارین با دکتر سروگل شهریور بیمارستان پیوند:
من یک هفته قبل از سزارین رفتم آخرین چکاب و پرداخت دستمزد دکتر برا عمل تاریخو بهم داد برا ۱۴۰۴/۶/۳ یک هفته گذشت و گفتن که ساعت شش صبح بیمارستان باش ما هم دوشنبه ساعت شش صبح با یه استرس وحشدناک رفتیم بیمارستان فرستادن بخش زنان برا کارهای پرونده اینا رفتیم اونجا تا تماهنگی ها انجام شده و سنو ها و پرونده رو تشکیل دادن و گفتم برید داروخونه پک زایمانو بگیرین بعد لباسش رو پوشیدم و فرستادن تو یه اتاق ک اونجا نوار قلب گرفتن و سرم وصل کردن و میخواستن سوند ادرار رو وصل کنن ک اونجا اجازه ندادم چون از قبل به دکتر گفتم بعد بیحسی بزنین برام بعد یه حدود نیم شاعت اینا با ویلچر بردن بخش اتاق عمل وای که نگم از استرس وحشدناکی که داشتم اونجا تو اتاق انتظار گفتن باید بمونی نوبتی برید عمل دو نفر بودیم عمل اول تموم شد و منو صدا زدن بردن اتاق عمل نگم از ویوی قشنگ اتاق عمل و فضای بیرونش حس خوبی داشت بعد نشستم رو تخت میخواستن سوزن بیحسی رو بزنن یه مرد بود تو اتاق عمل و بقیه همه خانم بودن داشتن با بتادین کمرم رو ضد عفونی میکردن یه لحظه حس کردم که کمرم گرم شد گفتم کمرم داغ شد که گفتن مال بیحسیه گفتم مگه زدین سوزنه رو گفتن اره مگه نفهمیدی و گفتن سریع دراز بکش یه دو دقیقه موندن و سوند ادرار رو گذاشتن برام که دیگه بیحس شدم و حالیم نبود