سوال های مرتبط

مامان حلما👼💖 مامان حلما👼💖 ۶ ماهگی
پارت سوم:
،روز بعدش همچنان این درارو داشتم نامنظم بود ولی شدتش بیشتر شده بود که ماما گفت میخوای برو بیمارستان من زنگ میزنم بشون میگم معاینه ت کنن ببینیم چن سانتی که ظهر رفتم دوسانت و نیم بودم بهم گفتن شکم اول انقد بستری نمیکنیم باید بازتر بشی برو پیاده روی کنی ورزش کن تو خونه دردات منظم شدن بیا .. باز شب دردام بیشتر شده بودن رفتم بیمارستان باز گفتن بازتری شدی ولی درحد بستری نیستی دردات منظم نیستن
دوباره رفتم خونه چن بار دوش آب گرم گرفتم مامانم اومده بود پیشم با هربار انقباض ماساژم میداد شوهرمم تو ورزش کمکم میکرد و کنارم بودن.. خلاصه کلی اسکات ، سجده ، چمباتمه و پله رفتم با اینکه حین انقباض سخته ولی خیلی کارسازه .. روز بعد دردام منظم شده بود از صبح تا ظهر شده بود هر ۱۰ دقیقه که ماما گفت بیا مطبم معاینه ت کنم بعدازظهر رفتم حین انقباض معاینه تحریکی کرد که خیلی تاثیر داشت گفت ۳ سانتی عالیه بهم آبزن داد گفت برو اینو بجوشون بعد بریز تو اب گرم خودت بشین توش یه نیم ساعت بعدم بیا بیمارستان که بستریت کنیم ..
تاپیک بعدی
مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد
مامان کوهیار👑💙 مامان کوهیار👑💙 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 3
دیگه اومدیم خونه و آماده شدیم برای فردا ۶صبح🤩
صبح شد و ما آماده شدیم ب سمت بیمارستان. اونروز هوا خیلی قشنگ بود چون از شبش شروع کرده بود بارون باریدن تا خود صبح که ما میرفتیم بیمارستان..ی کوچولو استرس داشتم همسرم گفت فاصله یک ساعت ب بیمارستان رو بیا پیاده بریم بارونم میبارع حالت بهتر میشع 😁😍منم قبول کردم ..شروع کردیم حرف زدن و پیاده ب سمت بیمارستان راه افتادن🥲رسیدیم بیمارستان و کارای پذیرش دو ساعتی طول کشید
بعد دو ساعت من با همسرم خدافظی کردم و رفتم بلوک زایمان اون لحظه خیلی جو سنگین شد و بغض دوتامونم ترکید🥲خلاصه که رفتم داخل سریع اومدن دستگاه ان اس تی رو بهم وصل کردن بعد یک ساعت اومدن تو سرمم امپول فشار زدن بعد چن ساعت کم کم دردام شروع شد .من هی منتظر بودم چهار سانت بشم تا ب ماما همراهم بگم بیاد
تو این فاصله همسرم ساک تغذیمم رسوند که داخلش خرما و گردو و آناناس و مغزیجاات گذاشته بودم
منم شروع کردم ب خوردن اونا. چهار سانت ک شدم ب ماما همراهم زنگ زدم اونم خودشو ده دقیقه ای رسوند .شروع کردیم باهم ورزشا و دوش اب گرم و اینا رو انجام دادن کلی باهم حرف زدیم اهنگ گوش کردیم .قسمت خوب ماجرا اینجاست ک من خیلی سریع داشتم پیشروی میکردم 😍