۴ پاسخ

من همیشه میزارم تو حموم اب بازی کنه هیچ وقت بیرون نزاشتم اب بازی کنه

ابریزش و عطسه تا وقتی ب گلو درد نرسه عیب نداره جلوش رو نگیرید تو هیچ سنی من سردردای عجیب میشم رفتم دکتر گفت بخاطر اون چرک شک کن و قرص حساسیت و داروهایی بوده ک تو بچگی و سن کم بهت دادن تا ابریزش بینیت بند اومده. دارم فراموشی میگیرم و همه مشکلات سرم و مغزم بخاطر اون بوده بزار هرچی جرک و عفونته بیاد بیرون .

منم خوزستانم
این هوا سمه، احتمال آلرژی و سرماخوردگی زیاده
آب بازی توو حمام فعلا
تا هوا واقعا گرم بشه

نه بابا بیخیال.آبریزش که مهم نیست.بزار عشق کنه برا خودشه این ایام رو

سوال های مرتبط

مامان سوفی👼🏻❄️ مامان سوفی👼🏻❄️ ۲ سالگی
‎#شاهنامه برای نی‌نی‌های دو ساله
‎### قسمت هفدهم: تشنگی در بیابان
‎خورشید بالا آمده بود و بیابان داغ و درخشان شد.
‎رستم و رخش تشنه بودند. علفی نبود، آبی نبود.
‎هوا خیلی گرم بود پاهاشون میسوخت،
‎رخش دیگه نمیتونست بپره بازی کنه، چشماش دستاش پاهاش خسته بود دلش میخواست گریه کنه دلش میخواست جیغ بزنه.
‎اما رستم بازم کمکش کرد

‎چو خسته شد از رنج و راه دراز
‎فرود آمد از زین و بنهاد ساز

‎یه زیر انداز کوچولو از کوله پشتیش دراورد و پهن کرد و با چوبا یه سایه‌بون درست کرد و گفت: «رخش من، اینجا بشین استراحت کن، من دنبال آب می‌گردم.»
‎رفتش و بعد از کمی جست‌وجو، چشمه‌ای یافت. آب زلال و خنک بود. برگشت، رخش رو صدا زد و با هم نوشیدند.
‎پس از نوشیدن آب و غذا خوردن و استراحت، نسیمی خوش وزید و دلِ هر دو آرام شد.

‎ماهم وقتی که گرسنه ایم یا تشنه، گریه نمی‌کنیم جیغ نمیزنیم مثل رخش به یکی میگیم تا بهمون آب و غذا بدن، ما بچه‌ها وقتی خسته شدیم بدنمون دیگه جون نداره باید استراحت کنیم کمی بخوابیم، تا دوباره حال‌مون خوب بشه و کلی ماجراجویی کنیم.


.
عزیزانم امروز واقعن خسته‌م ، سوفی تا زانو تو گل رفته، علف خورده، موز رو تو صورت خودش له کرده، دوبار زیر آب پاشای پارک خودشو خیس کرده، لوپ کار یه بچه دیگه رو برداشته و فرار کرده و ده بار فرار کرد تا مرز گم شدن، دیگه جونی برام نموندهفردا جواب اون سوالارو براتون تایپ می‌کنم.،