۶ پاسخ

چ بچه خوب و صبوری دختر من ی سرم زد بیمارستان گرفت رو سرش دست‌ مامانم محکم داشت بدنش من اول تا آخر پاشو می‌کوبید ب تخت گریه میکرد میگفت دستم ول کنید حتی ی لحظه آروم نموند کمر من چوب شده بود مامانم پاش گرفته بوذ

عزیزم بمیرم 😪

اینجوری خوب نیست که درد و ناراحتیشون و تو خودشون بریزند

من ابرومو میبره یه چی میگم یه چی میشنوی

از دختره منم ازمایش خون گرفتن الله اکبر فقط گف اخ ن گریه ای ن حتی بترسه😂😂بعد من صورتمو اوور گرفته بودم نبینم

وایی خیلی خوبه بچه قوی خدا حفظش کنه

سوال های مرتبط

مامان السا مامان السا ۲ سالگی
خانوما ی سوال داشتم من از بچگی دخترم همیشه گذاشتم هرکاری دلش می‌خواد انجام بده یعنی هرخرابکاری کرده دعواش نکردم با این طرز فکر که خب بزار انجام بده بچگی کنه آخرش میرم جمع می‌کنم دیگه مگه چی میشه ، بعد همیشه گذاشتم خودش غذاشو بخوره یعنی از ۸ ماهگی به بعد دیگه توی غذا خوردنش کمک نکردم تا خودش با غذاها آشنا بشه و اشتهاش خوب باشه الانم خودش نمیزاره بهش غذا بدم هیچ وقت وقتی توی دردسر میوفته اول بهش کمک نمیکنم آنقدر صبر می‌کنم اگه خودش تونست کارو انجام بده که داد اگه نداد اونوقت میرم کمکش می کنم بعد وقتی میبینم الکی داره بیخودی گریه میکنه اصلا نازشو نمیکشم همیشه بهش میگفتم برو تو اتاق گریه کن گریت تموم شد بیا ولی اما وقتی میخوره زمین یا گریه هاش موجه باشه همیشه نازشو کشیدم محبت کردم بهش تا آروم بشه بعد قشنگ خودم الان احساس می‌کنم دخترم در سلامت روانه قشنگ احساس می‌کنم خوشحاله محبتشو همیشه به منو باباش بروز میده و اینا ولی همیشه اطرافیانم همه تو سرم میزنن تو مادر خوبی نیستی اصلا به فکر بچه نیستی ببین داره گریه میکنه اصلا نازشو نمیکشی ( چون همیشه پیش اونا گریش الکی بوده ) بعد مامان بزرگم و مامانم مخصوصا خیلی میگن که تو اصلا به فکر دختر نیستی ) همیشه غذاهاشو سر وقت بهش میدم و کامل میخوره اما حالا که قد کشیده‌ و بزرگ‌تر شده لاغر تر شده بعد از اینور اطرافیان میگن که اصلا به فکر دختر نیستی لاغر شده نگاش کن چجوری غذا میخوره درست بهش یاد ندادی اصلا تو مادر نیستی خدایی الان که دارم بهش فکر می‌کنم عذاب وجدان دارم و هی میگم نکنه تربیتم اشتباه بوده