سوال های مرتبط

مامان مامان دخترا✨ مامان مامان دخترا✨ ۱۵ ماهگی
سلام خانوما • 😍🌸
(تجربه زایمان سزارین دوم )
اول صبح روز دوشنبه ۸ صبح با تماس بهداشت بیدار شدیم
بعد دو لقمه صبحانه و یه لیوان چای نبات طبق دستور دکترم خوردم 🥲
همسرم و دخترم خوابیده بودن من اصلا خوابم نمیومد🥺
مادرشوهرم ناهار درست کرد همسرم و دخترم خوردن من نباید می‌خوردم
بعد کم کم دیگه وقت رفتن شد 🥲🥺
ساعت ۱ حرکت کردیم به سمت بیمارستان
ساعت ۱ و نیم رسیدیم ، نامه سزارین رو دادم به بلوک زایمان
مادرشوهرم کنارم بود
بستری شدم سرم زدن و nst گرفتن و یه نمونه ادرار
دکتر قرار بود ساعت ۳ بیاد
خواهرم اومد از لحظه به لحظه زایمانم عکاسی کنه
خلاصه خوابیده بودم که صدای پرستار هارو شنیدم اسم منو میگفتن
یهو سوند آوردن گفتن بریم اتاق عمل🥺🥺🥺🥺🥺
میدونستم قراره چی‌بشه و چی بکشم
سوند رو یه پرستار جوان خیلیییی خوب وصل کرد اصلا نفهمیدم
بعد سوار ویلچر شدم 🥺
از شوهرم مادر شوهرم و ابجیم خداحافظی کردم و رفتم تو ،
نشستم رو تخت عمل ،
دیدم آمپول بی حسی رو دارن میارن😭 وای خدا
پشتمو با بتادین شستن و زدن خیلی درد داشت
بعد خوابیدم پرده رو کشیدن جلوم ، یواش یواش داشتم بی حس میشدم و لرز داشتم از شروع تا پایان ، دکترم اومد سلام علیک کردیم ، چند دقیقه بعد دختر نازمو نشون دادن بهم 🥺🥺🥺🥺🥺
مامان دلــویـــن🐣🎀 مامان دلــویـــن🐣🎀 ۱ ماهگی
مامان ماهین🌙💕 مامان ماهین🌙💕 ۶ ماهگی
سلام مامانا
امروز ۳ روزه که من زایمان کردم میخوام از تجربه سزارین بگم برای اونایی ک تو بارداری مثل خودم هزار تا سوال دارن
اول اینکه صبح ساعت ۵ رفتم بیمارستان و با هزار تا استرس بستری شدم بعد بستری بهم پک و لباس دادن و رفتم برای سونداژ و رگ گیری از سوند گذاشتن خیلیییی میترسیدم درد داشت ولی قابل تحمل بود بعدشم ی ان اس تی گرفتن و رفتم اتاق عمل تو اتاق عمل دکتر بیهوشی و دکتر خودم اومدن پزشک بیهوشی از پشت کمرم امپول بی حسی رو زد اون هم درد داشت ولی ازش مثل سوند نمیترسیدم اولش مثل امپول معمولی درد داشت اونجا ک ب نخاع خورد خیلی سوخت ولی گذرا بود بلافاصله بعد ۱۰ ثانیه هم نکشید ی گرمی اومد تو پاهام و بی حس شد و هیچچچچی نفهمیدم خیلی خوب بود و اون لحظه ای ک صدای گریشو شنیدم ب همه درد هایی ک کشیده بودم می ارزید حاظرم ۱۰۰۰ بار دیگه اون عذاب هارو بکشم ولی صدای گریه اون لحظه رو شنیده باشم
بعد هم بخیه زدن و کلا ۲۰ دیقه طول کشید منم کامل هوشیار بودم بعد بهم پمپ درد زدن و رفتم ریکاوری ۱ ساعت موندم تو ریکاوری پمپ درد از ساعت ۸ تا ۸ شب نزاشت خیلی درد بکشم ینی قابل تحمل بود اولین باری ک از تخت پایین اومدم خیلی زجر کشیدم مرگو ب چشمم دیدم ینی ک اونم بعد پمپ درد بود و حدودا یک شب کامل درد خیلی زیاد داشتم ولی همون ضب بودو از فرداش حالم بهتر شد خودم با کمک راه میرفتم و موقع ترخیص هم ک عصر بود خودم از بیمارستان رفتم بیرون در کل برگردم اقب بازم سزارینو انتخاب میکنم تا طبیعی بازم سوالی داشتین بپرسین اگه چیزی از قلم انداخته باشم
مامان مهبد💙 مامان مهبد💙 ۱ ماهگی
مامانا میخوام تجربه سزارینمو براتون بنویسم شاید به دردتون خورد
من 38 هفته و یک روز بودم ک ساعت هفت و نیم صبح رفتم بستری شدم
اول برام سرم زدن بعد سوند رو وصل کردن ک فقط یه سوزش خیلی کم یک لحظه ای بود بعدش کم کم بهش عادت کردم بعد همینطور دراز کشیده بودم نوار قلب هم روی شکمم بود
بعدش ساعت 12 و خورده ای بود منو بردن اتاق عمل حقیقتا خیلی ترس داشتم شدید ولی وقتی وارد شدم گفت دراز بکش خم شو ک بی حس کنم من میلرزیدم از ترس ولی خدا شاهده یک دفعه بهم گفت دراز بکش گفتم مگه بیحس نکردین گفت بله تموم شد دختر خوب بخواب اصلا حسش نکردم
بعدش پارچه رو کشیدن و کم کم شروع کردن به عمل کردنم ک ده دقیقه بعد صدای گریه پسر نازمو شنیدم اوردنش صورتشو گذاشتن روی پیشونیم و بردنش
بعد از اینکه پسرمو بردن یه خواب خیلی عمیق زیر عمل منو گرفت همونجا خوابیدم تا اخرش نزدیک دو ساعت طول کشید زایمانم
بعد بیدارم کردن منو بردن بخش ک درد داشتم مث درد پریودی بود
با شیاف دردم خوب میشد
8 ساعت همونجور دراز کش بودم و سرم رو هم تکون نمیدادم بعدش سوپ خوردم
ساعت 1 شب پرستار اومد سوند رو برام دراورد بعد کفت پاشو راه برو،با همراهم منو بلند کردن ک انقدر درد داشتم میخواستم گریه کنم نمیتونستم ولی مجبور بودم بلند شدم کم کم راه رفتم دردم سریع خوب شد دیگه راحت هم تونستم بخوابم هرچی بیشتر راه بری حالت بهتر میشه دردت کمتر میشه
فردا صبحش هم شکمم ساعت 6 صبح کار کرد راحت شدم
ساعت 5 عصر هم منو ترخیص کردن خداروشکر خوبم فقط پسرم زیر دستگاهه و بیمارستان با این شکم پاره باید بمونم بهش شیر بدم فردا دکتر بیاد ببینه شاید ترخیص شد شایدم تا دو سه روز دیگه بمونه ،یکبار شیرمو زیاد میخوره یکبار اصلا نمیخوره سینمم سفت شده
برامون دعا کنین😞❤️