سوال های مرتبط

مامان مامان دخترا مامان مامان دخترا هفته شانزدهم بارداری
سلام خانوما • 😍🌸
(تجربه زایمان سزارین دوم )
اول صبح روز دوشنبه ۸ صبح با تماس بهداشت بیدار شدیم
بعد دو لقمه صبحانه و یه لیوان چای نبات طبق دستور دکترم خوردم 🥲
همسرم و دخترم خوابیده بودن من اصلا خوابم نمیومد🥺
مادرشوهرم ناهار درست کرد همسرم و دخترم خوردن من نباید می‌خوردم
بعد کم کم دیگه وقت رفتن شد 🥲🥺
ساعت ۱ حرکت کردیم به سمت بیمارستان
ساعت ۱ و نیم رسیدیم ، نامه سزارین رو دادم به بلوک زایمان
مادرشوهرم کنارم بود
بستری شدم سرم زدن و nst گرفتن و یه نمونه ادرار
دکتر قرار بود ساعت ۳ بیاد
خواهرم اومد از لحظه به لحظه زایمانم عکاسی کنه
خلاصه خوابیده بودم که صدای پرستار هارو شنیدم اسم منو میگفتن
یهو سوند آوردن گفتن بریم اتاق عمل🥺🥺🥺🥺🥺
میدونستم قراره چی‌بشه و چی بکشم
سوند رو یه پرستار جوان خیلیییی خوب وصل کرد اصلا نفهمیدم
بعد سوار ویلچر شدم 🥺
از شوهرم مادر شوهرم و ابجیم خداحافظی کردم و رفتم تو ،
نشستم رو تخت عمل ،
دیدم آمپول بی حسی رو دارن میارن😭 وای خدا
پشتمو با بتادین شستن و زدن خیلی درد داشت
بعد خوابیدم پرده رو کشیدن جلوم ، یواش یواش داشتم بی حس میشدم و لرز داشتم از شروع تا پایان ، دکترم اومد سلام علیک کردیم ، چند دقیقه بعد دختر نازمو نشون دادن بهم 🥺🥺🥺🥺🥺
مامان دلــویـــن🐣🎀 مامان دلــویـــن🐣🎀 ۴ ماهگی
مامان محمد حسین مامان محمد حسین ۹ ماهگی
سلام مامانا
امروز ۳ روزه که من زایمان کردم میخوام از تجربه سزارین بگم برای اونایی ک تو بارداری مثل خودم هزار تا سوال دارن
اول اینکه صبح ساعت ۵ رفتم بیمارستان و با هزار تا استرس بستری شدم بعد بستری بهم پک و لباس دادن و رفتم برای سونداژ و رگ گیری از سوند گذاشتن خیلیییی میترسیدم درد داشت ولی قابل تحمل بود بعدشم ی ان اس تی گرفتن و رفتم اتاق عمل تو اتاق عمل دکتر بیهوشی و دکتر خودم اومدن پزشک بیهوشی از پشت کمرم امپول بی حسی رو زد اون هم درد داشت ولی ازش مثل سوند نمیترسیدم اولش مثل امپول معمولی درد داشت اونجا ک ب نخاع خورد خیلی سوخت ولی گذرا بود بلافاصله بعد ۱۰ ثانیه هم نکشید ی گرمی اومد تو پاهام و بی حس شد و هیچچچچی نفهمیدم خیلی خوب بود و اون لحظه ای ک صدای گریشو شنیدم ب همه درد هایی ک کشیده بودم می ارزید حاظرم ۱۰۰۰ بار دیگه اون عذاب هارو بکشم ولی صدای گریه اون لحظه رو شنیده باشم
بعد هم بخیه زدن و کلا ۲۰ دیقه طول کشید منم کامل هوشیار بودم بعد بهم پمپ درد زدن و رفتم ریکاوری ۱ ساعت موندم تو ریکاوری پمپ درد از ساعت ۸ تا ۸ شب نزاشت خیلی درد بکشم ینی قابل تحمل بود اولین باری ک از تخت پایین اومدم خیلی زجر کشیدم مرگو ب چشمم دیدم ینی ک اونم بعد پمپ درد بود و حدودا یک شب کامل درد خیلی زیاد داشتم ولی همون ضب بودو از فرداش حالم بهتر شد خودم با کمک راه میرفتم و موقع ترخیص هم ک عصر بود خودم از بیمارستان رفتم بیرون در کل برگردم اقب بازم سزارینو انتخاب میکنم تا طبیعی بازم سوالی داشتین بپرسین اگه چیزی از قلم انداخته باشم
مامان علی🩵 مامان علی🩵 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی:
من طبق نظر دکتر قرار شد به تاریخ انتی ۳۸ هفته و ۶ روز و به تاریخ دریود ۳۹ هفته و ۳ روز برم برای القای زایمان که بچه بزرگتر نشه و زایمان راحت‌تر باشه. توی آخرین سونو ۳۸ هفته وزن بچه ۳۴۹۹ بود و روزی که به دنیا اومد ۳۳۶۰. خلاصه من ۱۲:۳۰ شب بستری شدم و اولین قرص رو ساعت ۳ بهم دادن دو تا قرص بعدی رو ساعت ۶:۳۰ و ۷:۴۵ تا اون موقع یه سری درد داشتم ولی خیلی کم، از ساعت ۸ دردام بیشتر شد که بینش راه میرفتم و موقع درد چرخش لگن انجام میدادم. ساعت ۸:۱۵ معاینه شدم که ۲ سانت بودم و کیسه آبم قبلش پاره شد. تا ساعت ۱۲:۳۰ دردام بیشتر شد و ۳ سانت شده بودم. مامای همراهم اومد و باهام ورزش کرد، اسکوات، لانچ و … ولی یه سری کارا باهام کرد که نمیدونم چی شد که زود پیشرفت کردم و هی ازم میپرسید احساس زور داری یا نه، تا بالاخره احساس زور زیاد شد، روی تخت حالت سجده شدم و زور می‌دادم که دکترم و ماما گفتن بریم روی تخت، زور دادن یه مقداری سخت بود، شاید حدود ۸-۱۰ بار زور زدم که پسری به دنیا اومد و اومد توی بغلم با چشمای باااز🥲🩵