۱۱ پاسخ

خدا کنه همیشه شیطون و سرزنده و بازیگوش باشن
ولی سالم و سلامت باشن

پسر من که همش چسبیده به من با اینکه سه خرداد دوسالش تموم میشه بازم لج میاره

پسر من همش ب پاچم چسبیدع نق میزنه

دختر من به حدی اذیت میکنه که واقعا کلافه ام از دستش دیگه

من دارم پسری و بزرگ میکنم ک از نوزادیش تا ۱۹ ماهگی یک شب تا صبح کامل نخوابید به فاصله‌نیم ساعت بیدار میشد بعدش از شیر گرفتم خوابش درست شد ولی بششششششششششششششششششدت شلوغ جیغ جیغو و لجبازه
همرو کلافه کرده

وای جفت بچه‌هام اینجورین

منم بعضی وقتا دخترم آروم و مظلوم میشه(نهایتا ماهی یکی دو روز) مامانایی که بچه آروم دارنو فحش میدم میگم کوفتشون شه چقدر حال میده🤣🤣🤣

هی خواهر...به ما باید لقب حضرت زینب بدن

منی که پسرم همیشه و همه جا همینه ن مهمونی میتونم برم ن بازار چون همش چسبیده بهم و نق میزنه تو بازار هم ک همش میگ بغلم کنید دو قدم راه نمیرهههه

پسر من از همون به دنیا اومدنش اینطوریه

سلام ،دختر من از اول اسفند اینطور جدیدن ۳ روز میگه بغلم کن راه ببر

سوال های مرتبط

مامان 🤎 نیلا🤎 مامان 🤎 نیلا🤎 ۲ سالگی
مامان نخودچی و کشمش🍼 مامان نخودچی و کشمش🍼 ۲ سالگی
۲۷ ام تولد دخترامه خداروشکر بخاطر اینکه صحیح و سالم کنارمن
یجورایی خاطرات زایمانم واسم مرور میشه تا یک‌ماه بعدش خیلی سختی کشیدم بخاطر زودرس شدنم تو دستگاه رفتن بچه ها تا چندماه بعد زایمانم فوبیای بیمارستان داشتم همش کابوس میدیدم ک توی ی بیمارستانی افتادم ک فضاش کاملا بسته اس راهی ب بیرون نداره نفسم تو خواب می‌گرفت چقد حسای عجیب غریبی بود تا دو سه ماه بعد ب بچه ها نگاه میکردم یهو گریه میکردم یادم‌میومد ک جطور ازشون رگ‌میگرفتن توی ان آی سیو چقدر گریه کردن چقدر روزای اول منو میخواستن من یک هفته اول نرفتم دیدن بچه ها دلشو نداشتم ضجه میزدم ولی نمی‌رفتم دیدنشون چون اجازه نمیدادن بمونم و میگفتم اگر برم باید بمونم بعد یک هفته دیدمشون واقعا حس عجیبی بود یکی از قل ها خواب بود پرستار گفت تا الان بیدار بود جیغ جیغ میکرد اون‌یکی قل ارووم بیدار بود رفتم پیشش یهو شروع کرد نق زدن حضور منو حس کرد پرستار نذاشت بغلش کنم بیرونم کرد وای ک انقد گریه کردم بعدش ک گفتن بیا پیششون وقتی رفتم و رفتار پرستارها رو با نوزادا میدیدم فقط اشک می‌ریختم واقعا بعضی هاشون حیفه اسم پرستار روشون باشه ولی خداروشکر خداروشکر خداروشکر ک امروز بچه هام سالم کنارم و خدا بهم بخشیدشون کاش بشه تو این اوضاع بچایی برسونیمشون ک هر جا رفتم پزشون رو بدم دردشون بجونم💕
از خاطره ی زایمانم بدم‌میاد دوس ندارم مرور بشه ی قلم ۱۴ روز قل دیگم ۲۵ روز بستری بود خداروشکر بخیر گذشت
جونم بهتون وصله نفسهام💕