۲۷ ام تولد دخترامه خداروشکر بخاطر اینکه صحیح و سالم کنارمن
یجورایی خاطرات زایمانم واسم مرور میشه تا یک‌ماه بعدش خیلی سختی کشیدم بخاطر زودرس شدنم تو دستگاه رفتن بچه ها تا چندماه بعد زایمانم فوبیای بیمارستان داشتم همش کابوس میدیدم ک توی ی بیمارستانی افتادم ک فضاش کاملا بسته اس راهی ب بیرون نداره نفسم تو خواب می‌گرفت چقد حسای عجیب غریبی بود تا دو سه ماه بعد ب بچه ها نگاه میکردم یهو گریه میکردم یادم‌میومد ک جطور ازشون رگ‌میگرفتن توی ان آی سیو چقدر گریه کردن چقدر روزای اول منو میخواستن من یک هفته اول نرفتم دیدن بچه ها دلشو نداشتم ضجه میزدم ولی نمی‌رفتم دیدنشون چون اجازه نمیدادن بمونم و میگفتم اگر برم باید بمونم بعد یک هفته دیدمشون واقعا حس عجیبی بود یکی از قل ها خواب بود پرستار گفت تا الان بیدار بود جیغ جیغ میکرد اون‌یکی قل ارووم بیدار بود رفتم پیشش یهو شروع کرد نق زدن حضور منو حس کرد پرستار نذاشت بغلش کنم بیرونم کرد وای ک انقد گریه کردم بعدش ک گفتن بیا پیششون وقتی رفتم و رفتار پرستارها رو با نوزادا میدیدم فقط اشک می‌ریختم واقعا بعضی هاشون حیفه اسم پرستار روشون باشه ولی خداروشکر خداروشکر خداروشکر ک امروز بچه هام سالم کنارم و خدا بهم بخشیدشون کاش بشه تو این اوضاع بچایی برسونیمشون ک هر جا رفتم پزشون رو بدم دردشون بجونم💕
از خاطره ی زایمانم بدم‌میاد دوس ندارم مرور بشه ی قلم ۱۴ روز قل دیگم ۲۵ روز بستری بود خداروشکر بخیر گذشت
جونم بهتون وصله نفسهام💕

تصویر
۱۷ پاسخ

🧿🧿ماشالابهشون عزیزم خدابرات حفظشون کنه

ای جاااان عزیزممممم
تولدشون پیشاپیش مبارک🥳
خدا حفظشون کنه

هزار ماشاالله خدا حفظشون کنه🌹

عزززیزم💗
الهی هیچ وقت رنگ بیمارستان رو به خاطر مریضی نبینن .هم بچه های شما هم همه بچه های ایران

ماشالا وجونشو نوم خدا
همیکنه سالمن و خدا لایق مادر شدن دونستت خودش خیلیه

خداروشکر که به خیر گذشت الان صحبح و سلامت کنارت هستن تولدشوم هم پیشاپیش مبارک باشه❤️🎂

ایجانم چقد ماهن😍

ای جونم عزیزم تولدشون مبارک
دست دخترت خوب شد سوخته بود؟

خدارو شکر سپری کردیم اون روزا وقتی متنتو خوندم یاد خودم و بچه ها افتادم خدارو شکر که به خیر گذشت

ماشاالله عزیزم 😍 خدا برات حفظشون کنه .

بچه بره ان آی سی یو خیلی سخته . منم نمیزاشتن دخترم بغل کنم تا ۳ روز بعدش اجازه دادن در حد نیم ساعت ...
دیگه بهش فکر نکن اون روزا گذشت به آینده فکر کن 🥰

ااای جوووونم هزارماشالله خداحفظشون کنه عزیزم تولدشون پیشاپیش مبارک و پرتکرار باشه قشنگم 🎂♥️♥️🥰

قشنگ یادمه اون روزا چقد سختی کشیدی و چقد اذیت بودی 🥲
ولی خداروشکر تموم شد ببین خدا چه دسته گلای ناز و قشنگی داده بهت 😍
آدم قند تو دلش آب میشه ♥️🌹

خدا حفظشون کنه برات عزیزم

عزیزم خدا حفظشون کنه واست
منم سر پسر اولم اینجوری بودم
شکر خدا که اون روزها گذاشت و الان لذت میبریم ازشون
راستی عکس دخترهاته😍😍

عزیزم😍❤️تولدشون مبارککک❤️❤️❤️

تولدشون مبارک عزیزم
منم خیلی عذاب وجدان دارم پسر منم 34 هفته بدنیا اومد من 10 صبح زایمان کردم تا 4 عصر روز بعد بچم ندیدم همش میگم بمیرم برات روز اول زندگیت من پیشت نبودم حتی شیرم نداشتم بچم چی خورده اون شب
روز دوم و سوم فقط میزاشتن من برم داخل ببینم شیر ببرم روز سوم گفتن بمون باید بری طبقه بالا بری اتاق مادران اخ بغل کردنش اولین بغل زندگیش وای چه حسی بود
خداروشکر الان دارم لحظه شماری میکنم برای تولد دوسالگی

اخ اخ قربونشون من ک عاشق دخترم لعنت ب اقتصاد ک اگه خوب بود من میتونستم دختر بیارم

خدارو شکر که اون روزا گذشت
پیشاپیش تولدشون مبارک❤️❤️

سوال های مرتبط

مامان رایان مامان رایان ۲ سالگی
احساس میکنم بعد دو سالگی خواب ظهر بچه ها کم شده و به سختی می‌خوابه درست فکر میکنم آیا ؟؟؟؟؟
قبلا ظهر ها خیلی راحت می‌خوابید ولی الان سرویس می‌کنه 🥴🥴
قبلا تا میذاشتم سرجاش پیشش دراز میکشیدم می‌خوابید
ولی الان نه پا میشه می‌ره با اسباب بازی هاش بازی می‌کنه میبینی من یهویی دراز کش خوابم برده وسایلاشو ک از ویترین برمی‌داری میوفته از خواب میپرم
با من کاری ندارم ها بازی می‌کنه خودش ولی خب میخوام ی ساعت بخوابه با مکافات می‌خوابه ،
حتی دیروز من و باباش می‌خواستیم بخوابونیمش خوابمون گرفته بود رایان هم پیش ما تو اتاقش بازی میکردم ک پاش گیر می‌کنه تو نرده تختش گریه میکرد گیر گیر ما دوتایی از خواب پریدیم 😩😖 خلاصه به نظرم بچه ها هر چقدر بزرگ میشن چالش هاشون بزرگ و بزرگتر میشه
حالا بچه آن دغدغه مون فقط خواب و غذاشونه وای باحالی ک وارد جامعه بشن 😩😖
اصلا نمی‌خوام به اون زمان و چالش های فک کنم باید خیلی رو تربیت بچه ها کار کنیم که تو نوجوونی آسیب پذیر نباشن