۱۰ پاسخ

من مریض بودم گفتم ولکن کالافت شو ی شب نشد اومد بالا سرم سرددر بودم بدتر شدم

آجی شرمنده اینو میگم ولی ب وظیفه ی زناشوییت میرسی بش یا نه؟ مردا اگر بش نرسی اینطور بهانه گیر میشن من تو دو ماه اول ک زایمان کردم اینطور بهانه میگرفت حقم داشت کل وقتم برا بچه بود ولی الان نه خوب شده سعی کن همونطور ک ب بچه وقت میزاری برا اونم وقت بزار

من شوهرم هر وقت اینجوری رفتار می‌کنه رو سرش خراب میشم آدم میشه

ولش کن همچین شوهریو باباااا . من جات بودم جدا میشدم . البته قبلش کتکش میزدم که دلم خنک شه

😤😤😤😤😤😤من بودم همونم درس نمیکردم من الان یساله یا مامانم اینا ناهر میپزن یا از بیرون میگیریم بچه داری کل وقتمو گرفته همینم ک بچرو نگه میداری باید سرتاپاتو طلا کنه من یبار نتونستم حموم کنم ایقد عصبی شدم ک شوهرم از سرکار اومد موند من رفتم حمام ی گوشمالی باید اینو بدی حرصم کرف اوووف😤😤😤

پس وظیفه‌ی ایشون چیه اگه همه این کارا وظیفه‌ی شماست😒ناراحت شدم از این وضعیتتون واقعا تنهایی آدم از پسش برنمیاد

نمیشه که اینجوری
من وقتی شوهرم میاد میگم من خسته شدم بچت واسه خودت و میرم کارامو میکنم اونم نگهر میداره بچه رو
سعی کن باهاش حرف بزنی درکت کنه اینجوری که خیلی سخت میشع

اخی عزیزم؛ شرایطی که میگی واقعا سخته؛ کاش میتونستی از یه مشاور کمک بگیری؛ یا حداقل اگه شوهرت اهل گفتگو نیست حرفاتو براش بنویس مث یه نامه بهش بده بزار بدونه چ احساسی داری و چقد خسته ای

۰تا ۱۰۰ مسئولیت خونه بچه خرید همه چی گردن منه ، اگر نکنم نمیکنه به هیچ عنوان ، یعنی بچم کبودم شه از گریه میگه خستم نمیتونم بغل کنم

منم همینم دارم تو تب میسوزم از دیشب ۱ ثانیه بچه رو بغل نمیگیره

سوال های مرتبط

مامان قند عسل مامان قند عسل ۴ ماهگی
سلام مامانا وقتتون بخیر میگم من دخترم تا یک ماهگی شب تا صبح بیدار بود روزا می‌خوابید بد کم کم خوابش میزون شد مثلا ده می‌خوابید تا ده صبح بد الان یک شب تا یک یا دوازده ظهر می‌خوابه فقط دو شبه بی قراری می‌کنه سه شد می‌خوابه تا دوازده ظهر
بد مادر شوهر ۲۴ ساعت گیر میده که این چرا اینقدر روزا می‌خوابه نزار بخوابه در روز نیم ساعت بزار صبح بخوابه نیم ساعت غروب بیدارش کن فلان ازین حرفا میگه مغزش کوچیک میشه
منم برگشتم گفتم خوابش ک سنگین نمیشه شبا دست من نیست من از خدا مه بچه ب موقع بخوابه
میگه نه روزا اصلا نزار بخوابه گفتم بچه دیونه میشه که نخوابع روزا میگه نیم ساعت خوابید سریع بلندش کن
دختر من وقتی بیدار میشه دو ساعت سه ساعت دیگه اخرشه بیدار موندش دیگه خسته میشه همش نق میزنع گریه می‌کنه هیچ جوره آروم نمیشه وقتی هم می‌خوابه یک ساعت چهل دقیقه می‌خوابه
من اصلا میگم من چیکار کنم ب حرف مادر شوهرم چی بگم خسته شدم از بس میگه تو اینو همش میخوابونی
خب منم آدمیزادم بخدا اینقدر خسته میشم ک تا غذا خوردن ندارم
دست تنها هستم هیچ کس کمکم نکرده تا ب امروز
دخترمم بغل مادر شوهرم اصلا نمیره گریه می‌کنه می‌ره بغلش
مامان رها 👧🏻🩷 مامان رها 👧🏻🩷 ۱۰ ماهگی
انگار خدا آقایون رو آفریده برا تضعیف روان خانوما ، دارم منطقی با شوهرم صحبت میکنم میگم دخترمون ۱۰ شبه خواب درست نداره ، مرتب بیدار میشه تا صبح ، یهو ۳ صبح سرحال و سرخوش بیدار میشه میخواد باهاش بازی کنی ، کلا انگار خواب عمیق نمیره
من این نگرانیم واسه خواب خودم نیس چون من از اول بارداریم تا الان که میشه یک سال یه خواب درست نداشتم خواب خودم تو سرم بخوره ، نگران رشد بچمم
به شوهرم همه اینارو گفتم از نگرانیام گفتم ، یهو میگه خب حتما گرسنشه بیدار میشه ، این بچس هی گرسنش میشه ، اصلا دوس نداره بخابه تو چیکارش داری ؟
حالا میبینه من سیر و پر بچه رو شیر میدم بعد میخابونمش بعدم وقتی بیدار میشه اصلا شیر نمیخاد دخترم ، یا غر میزنه یا میخاد بیدار بمونه بازی کنه
توی طول روزم نمیخابه که بگم خب روز خوابیده طوری نیس شب نخابه
اینا جواب نگرانیای یه مادره ، بعدم بهش گفتم یکم برو راجب بچه ها و خوابشون مطالعه کن که اینجوری بی فکر حرف نزنی ، منو‌ تهدید میکنه اگه دیگه چیزی گفتی لیوانمو‌ میکوبم‌ به دیوار 😐
اینی هم که میگه دوست نداره بخابه تو چیکار داری بخاطر اینه که آقا خودشون میرن تنها تو سالن میخابن در اتاقم روی ما میبندن یه موقع سرصدا نشه اذیت بشن موقع خواب 🙄
مامان جوجه🐥🩷 مامان جوجه🐥🩷 ۷ ماهگی
خانوما شوهرم از اول بارداری تا الان بهم دست نزده، حتی شب ها کنارم نمیخوابه یه بهونه میاره که ازم دور بخوابه، هرچقدر به خودم میرسم و ازش درخواست رابطه میکنم بازم فایده نداره، همش بهش محبت میکنم، چیز های عشقولانه آماده میکنم بازم فایده نداره، همش بهونه میاره که حوصله ندارم خستم آمادگی ندارم و... من با همه چیزش سوختم و ساختم که با این وضعیت فشار زیاد روش نباشه ولی اون اصلا بهم توجه نمیکنه به خواسته های من اهمیت نمیده و همش هم بهم بی احترامی میکنه، حتی احساس میکنم دخترم رو بیشتر از من دوست داره، وقتی میاد خونه اصلا برام وقت نمیزاره یا با بچه بازی میکنه یا با گوشی مشغوله یا هم تلویزیون، اصلا واسه کارام ارزش عاقل نمیشه غذای مورد علاقش رو میپزم میخوره یدونه تشکر نمیکنه هیچ حتی یه عالمه ایراد میگیره، دیگه واقعا نمیدونم چیکار کنم، اعتماد به نفسم نابود شده😔چند بار هم خواستم باهاش حرف بزنم از یه چیزی بهونه گرفته و دعوا راه انداخته، حتی یه بار مشاور هم رفتیم ولی همون آشه و همون کاسه😔💔