۱۰ پاسخ

عزیییزم مبارک باشه
انقددد دلم میخاست تهران باشم برم نمایشگاه یادش بخیر قبلا که تهران بودم همیشه میرفتم

از کدوم انتشارات خریدی ما هم فردا میریم

چ خوب😍

سلام گلم،خوشبحال یارا که مامانی مثل شما داره،اینا هم تو تخفیف بودن؟

مقوایی ان؟ من دنبال کتاب پارچه ای ام دختر من کاغذیا رو پارمیکنه هیچ‌میخورتشونم😐😐

سلام
چه عالی

مبارکش باشه... خوب کردی رفتی ❤️کاش مام میتونستیم حضوری بریم

جمعه هم هست؟

عه من یک نینی چندتا حشره رو دارم
خیلی خوبن این کتابا
البته دیگه الان فرشته عاقلتر شده کتابهای کاغذی هم بهش میدم بخونه.

حیف تهران نیستم برم

سوال های مرتبط

مامان نفسی و تودلی مامان نفسی و تودلی هفته سی‌وچهارم بارداری
این روزها خیلی به روزهای اولی که دخترم بدنیا اومده بود فکر میکنم؛نمیدانم به خاطر اینکه دوماه دیگه پسرم بدنیا میاد یا اینکه در آستانه ۲سالگی دخترگلی خونه هستیم.خلاصه خواستم یه خاطره از روزهای اولی که بدنیا اومد رو باهاتون به اشتراک بزارم
۳ سالی که با همسرم تهران زندگی کردیم هیچ وقت نشد بریم نمایشگاه کتاب؛اولین سال ماشینمون خراب شد و تعمیرگاه بود،سال دوم ماموریت بود و سال سوم من باردار بودم و خانه مادرم اومده بودم،سال سوم یعنی ۱۴۰۳ اردیبهشتش توی تایم نمایشگاه قرار بود نویسنده کتاب آبنبات هلدار سری جدیدی از آبنبات رو منتشر کنه و توی نمایشگاه جشن امضا گذاشته بود،پست ناشر رو برای همسرم فرستادم به امید اینکه شاید توانست و رفت و کتاب رو با امضا برام خرید اما خب میدانستم اون روز شیفته و نمیتوانه بره،خلاصه نرفت و این قضیه یادمون رفت تا اینکه دخترم مرداد بدنیا اومد  و من حالم به شدت بد بود نگو سرماخورده بودم(پیش ۲تا دکتر رفتم گفتن از عوارض بی حسی سزارینه و...)خلاصه سرماخوردگی به دخترم هم منتقل شد و نوزاد ۴روزه چنان سرفه میکرد که هیچ کس باورش نمیشد تا اینکه بلافاصه رفتیم پیش متخصص و اونم نامه بستری داد از وقتی که گفت باید بستری بشه تا وقتی که نشستم روی صندلی و دیگه نفهمیدم چی میگه و از مطب