۱۷ پاسخ

حرفتون کاملا درسته ولی اگه شما از دخترتون غافل نمیشدین اینجوری هم نمیشد

چجوری دلشون میادبچه مردمومیبوسن من اصلا دلم نمیاد خیلی بخوام محبت کنم از دور میگم نازی همین😅

بد ب دلت راه نده عزیزم انشالا ک خیره
حالا بعضی آدما خیلی بچه دوست دارند
ک نمیتونن جلوی احساسات خودشون رو بگیرند

منم بودم بدم میومد خیلی ،حساسیت باید داشته باشیم رو بچمون اتفاقا

من اگه بودم قطعا میگفتم کاش قبلش اجازه میگرفتید بچه مثل گله نباید با این همه مریضی ببوسید...آخرشم میگفتی باباش راضی نیست اتفاقا تا از عذاب وجدان خوابش نبره

چقد بدم میاد میبوسن بچه رو چقد بی درکن مردم شتید طرف الوده به بیماری بوده

درکت میکنم

باید میگفتی من رو بچم حساسم نباید اینکارو میکردی واقعا هو حق با شماس و همم دختره باید بیشتر مراقب بود
من پسر دارم حتی اجازه نمیدم کسی ک غریبه دستشو بگیره!!!
چن وقت پیش جایی ایستاده بودیم بغل همسرم بود آروین یه اغایی اومد دست دراز کرد دست آروین رو بگیر همسرم سریع دست آروین رو جمع کرد بهش گف من رو بچم حساسم دست نزن تموم شدو رفت حتی اغاهه معذرت خاهی هم کرد

درسته ولی از پیر مرد ۷۰ ساله چ انتظاری میشه داستان این به بعد چارچشمی حواست باشه

دقیقا پسر منو چن وقت پیش بغل باباش بود ی آقایی ۵۰ساله یجوری بوسید ک کل داروخونه صداش پیچید من برگشتم نگاه کردم شوهرمم همینطور بعد زد زیر خنده گف خودش صورتشو آورد ک ببوس😐
منو شوهرم خیلی عصبی شدیم ولی خب چ میشه کرد یسریا واقعا نمی‌دونن این چیزا رو

حالا اون غریبه بوده تموم شد رفت من چی ک همه فامیل میدونن دخترم ب بوسیدن حساسه ولی بازم بوسش میکنن🫤انقد لپاش قرمز میشه خارش میگیره ک اعصابم بهم میریزه چون من ک مامانشم بوسش نمیکنم اون وقت اونا....

من جاي تو بودم بخدا دعوا ميشد غلط كرد بچو بوسيد مرتبكه خر

دقیقا منم متنفررررم از این کار برا همین بیرون که میریم سعی میکنم دورش کنم از آدما یا سمت کسی که میره که بغلش نکنن یا بوسش کنن

آبجی تو این اوضاع مریضی اصلا نزارکسی بچتو ببوسه بخدا بچه سخت خوب میشه

حق داری واقعا
منم عصبی میشم
تازه دختر بدتر ب نظر من
اما حریم خصوصی و این داستانا برای نسل قدیم اصن معنا نداره

من بودم جرش میدادم

اتفاقا منم حساسم حتی دست کسی بخوره . بوس طرفو میکشم😄😄 بیرون برم دستش حتما تو دستم باید باشه

سوال های مرتبط

مامان فندوق مامان فندوق ۱ سالگی
خانوم ها کمک واقعا دیگه کم اوردم شما بگین من چیکار کنم امروز پدرشوهرم اومد دخترمو برد خونشون که نزدیک همیم تو ی کوچه بعد نیم ساعت اومد که آره چرا به بچه غذا نمیدی خونه ما اومد گشنه بود ی کیک گرفتم همیچن خورد من گریه ام گرفت چرا به بچه غذا نمیدی گشنه میزاریش چون غذا نمیدی بهش نمیرسی لاغر مونده بده بخوره از این حرفا منم اصلا شوکه شدم یعنی چی این حرفا گفتم من به بچم خوراکی نمیدم چون خیلی بد غذاس اگه خوراکی بخوره غروب دیگه شام نمیخوره گفتم خودم خوراکی نمیدم که شام بدم بخوره من امیشه سر غذا خوردن دخترم انقدر حرص میخورم بعد شوارمو صدا کردم گفتم بیا ببین بابات میگه به نفس غذا نمیدم گشنه نگهش میدارم شوهر اکمد گفت این چه حرفیه میزنی مگه میشه ادم به بچه خودش غذا نده از این حرفا منم گریم گرفت گریه کردم کلی شوهزم گفت ولش کن اهمیت نده من میدونم تو چقدر رو بچه حساسی ولی من دلم بدجوری از دستش شکست واقعا نمیدونم چطور به خودش اجازه میده همچین چیزی بگه مگه میشه ی مادر بچشو گشنه نگه داره اخه شب هم داشتیم از هیت میومدیم مادر شوهرم صدای دخترمو که شنید درو باز کرد ی کلوچه دستش بود به دخترم گفت بیا بهت قاقا بدم گشنه نمونی منم اصلا اهمیت ندادم رفتم تو خونه شما بگید من چی بگم به اینا