۶ پاسخ

من فک میکردم فقط رایان اینجوریه و اذیت میکنه فک میگردم طبیعی نیست خداروشکر تنها نیستم😂😂رایان از سرسره بالا میره بلده سر بخوره
ولی وقتی میخوام بیارمش دقیقا همین برخورد و با من داره

من رایان و میبرم پارک اصلا نمیبرمش سمته تاپ میترسم رایان همکاری نکنه بقیه صداشون دراد دیدید که بعضی ها خیلی بی درک هستن

پریا جون وقتی اینجوری گفتن بگو عزیزم پسر من پنج دقیقه ام نشده نشسته بعد ب تاب دادنت ادامه بده
سامیارم اولا تنبلی میکرد ولی الان خودش ذوق داره ک پله رو بره بالا صبور باش
و هر فرهنگی پیدا میشه مثلا امروز من پسرمو بردم پارک دوتا بچه داشتن همدیگرو تیکه پاره میکرد همه اونایی که اونجا بودن داشتن نگاه میکردن آخر من دلم طاقت نیورد رفتم جداشون کردم

عزیزم پارک های خلوت ببر . کالسکه یا ماشین بچه رو ببر خسته شد بشینه اونجا .خوراکی ببر مشغول بشه .

باید بری تا یاد بگیره از پله بره لباس های راحت تر بپوش مثلا روسری ببند شال سخته ...من خودمم کم تنهایی میبرم پارک چون پارک‌نزدیکمون نیست و البته عصرا که تایم پارک این‌است همسرم هست دیگه باهم میریم ولی باید خودتو به چالش بکشی

عزیزم پسر منم پدرمو در میاره
اما همیشه تنهایی میبرم
همسرم همش سرکاره

سوال های مرتبط

مامان ایلیا و نی نی مامان ایلیا و نی نی هفته دوازدهم بارداری
امروز ایلیا رو بردم پارک یه جریانی پیش اومد اصلا هنوز تو شک هستم، لطفا نظراتتون رو بگید
رفتیم تاب سوار بشیم پر بود و وایسادیم صف منم به ایلیا گفتم مامان نینی اومد پایین ما سوار میشیم، طفلی پسرمم گوش کرد و منتظر شد، دو تا دختر بچه اونجا بودن حدود ۵ سال نهایتا
یکیشون رو تاب بود یکیش تو صف ، با هم دوست و فامیل بودن انگار این دوتا به همه میگفتن زودباش پیاده شو خودشون که سوار میشدن به بقیه میگفتن ما پیاده نمیشیم تا صبح هم وایسین نمیاین پایین، حتی یکیشون که من بهش تذکر دادم نوبتیه گفت بهم به تو ربطی نداره، مال خودمونه اصلا خریدیم،
بعد تا پسرمو سوار کردم اومده بود تاب و میکشید می‌گفت پیاده اش کن که بهش اخم کردم گفتم برو مامانتو صدا بزن
وای بچه اومده بود دستمو چنگ میزد هل میداد منو😐😐😐😐

ینی من از این همه بی ادبی و وقاحت و گستاخی پشمام ریخته بود، خلاصه کلی بچه جمع شدن صف که بازی کنند اینام نمیذاشتن منم به بچه ها گفتم این دو تا دختر خیلی وقته بازی میکنن هیچکسو نمی‌زارم سوار بشه بعد یکی از دخترا داداشش اومد ۹-۸ سالش بود بهش گفتم برو مامانتو صدا کن
مامانه اومد از بچه بدتر😂😐
اول گفت چرا نمیزارید دخترم بازی کنه بعد گفت بیا پایین مامان جان مگه نمی‌بینی بی فرهنگن اینا
من برگشتم گفتم خانوم من خیلی وقته اینجا وایسادم دخترای شما با همه دعوا میکنن حتی فحش می‌دن و نمی‌زارن کسی بازی کنه، گفت نهههه بچه من با کسی اصلااا دعوا نمیکنه، بعد برگشته به من میگه شما هنوز بچت کوچیکه بزرگ بشه میفهمی
برای چی تو که بزرگی به بچه میگی پیاده شو و از این حرفا
منم گفتم اگر خودت بچتو تربیت کنی کسی بهش چیزی نمیگه
دوبار فقط منو هل داده و چنگ زده اگر من میخواستم بهش چیزی بگم میگفتم خب
مامان نیلا🥰 مامان نیلا🥰 ۲ سالگی
مامانا بیاین یه لحظه اینقد اعصابم خورده که نگو
رفته بودیم پارک بعد من نشسته بودم رو صندلی کنار تاب ها و شوهرم دخترمو تو سرسره ها بازی میداد بعد یه دختر بچه همسن دختر سوار تاب بود بعد مامانش به یه پسر بچه ۵ ساله گفت حواست بهش هست گفت آره
بعد منم داشتم نگاش میکردم دیدم پسر بچه عمدا میزد تو سر بچه و موهاشو میکند بچهه گریه افتاد بعد مامانش اومد گفت چرا گریه میکنه پسره گفت سرش خورد تو تاب منم گفت دروغ نگو به مامانت زدیش نباید خواهرتو بزنی . بعد شوهرم صدام زد من رفتم پیش بچم بعد یه ۵ دقیقه بعد دخترم رفت تو سرسره بزرگه میخواست بیاد پایین من دستمو گرفته بودم جلو که یوقت نیوفته یهو همون وقت پسره بچه با مامانش اومد پسره پسر عمو اون دختر کوچولو بود نه داداشش . یهو مامانش با لحن بد و بیشعوری برگشت به من گفت چرا دروغ گفتی بچه من موهاشو کشیده تو گوه خوردی من یهو حواسم به زنه پرت شد که داره اینو میگه بچم از سرسره اومده پایین بدجور سرش خورد تو سرسره و گریه افتاد منم عصبی شدم گفتم گمشو بابا بچتو جمع کن و بچم گریه میکرد اینقده اعصابم خورد شد بچم بدجور سرش خورد تو سرسره . مگه زنه ول میکرد .
#پوشک
مامان سپهراد مامان سپهراد ۲ سالگی